رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس "حسینعلی شهریاری" گفت: منشا آلودگی هوا بهخاطر وسایل نقلیه است و همچنین 22 درصد آلودگی به خاطر کارخانهها است و همچنین پالایشگاه نفت تهران نیز 6 درصد و آلودگی هوای تهران دخیل میباشد. بر اثر آلودگی هوایی که در کشور بوجود آمده حداقل 4 هزار نفر در اثر این آلودگی جان خود را از دست دادهاند.
با بررسیهایی که بهوجود آمده است بنزین که در پالایشگاهها تولید میشود میتواند در آلودگی هوا نقش داشته باشد.
دولت باید حمل و نقل عمومی را توسعه دهد بطوری که 2 میلیارد دلار برای توسعه مترو در نظر گرفته شده بود ولی دولت نمی دهد.(کارشکنی احمدی نژاد در کار سردار قالیباف که او را نامزد انتخابات ریاست جمهوری آینده می داند.)درنتیجه به پرونده جنایتکاران 4000پرونده نیزاضافه شد.قابل توجه نمایندگان واقعی ملت ایران.
۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه
۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه
آیتالله صانعی: سلول انفرادی به شکل رایج، خلاف شرع است
سه شنبه, ۷ دی, ۱۳۸۹
چکیده : به نظر بنده سلول هایی که امروز در برخی جاها رایج است، هیچ کدام جواز شرعی ندارد. انفرادی طولانی مدت، به علت آنکه روانشناسان آن را نوعی شکنجه می دانند، به نظر اینجانب باز جواز شرعی ندارد. / متاسفانه در مورد فرمان هشت مادهای امام هیچ کاری نشده است. نه تنها عمل نشده، بلکه ضدش عمل شده و قانون هم نشده است. شب و نصف شب توی خانه مردم ریختن، درِ خانه مردم را شکستن و هرگونه محدود کردن افراد، مخالف این فرمان است.
آیتالله یوسف صانعی با تاکید بر لزوم احیای فرمان هشت مادهای امام و بازگشت به آن، از نقض گسترده حریم خصوصی در کشور انتقاد و تصریح کرد که در حال حاضر بر ضد این فرمان بنیانگذار جمهوری اسلامی، عمل میشود.
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید نواندیش با بیان اینکه “سلولهایی که امروز در برخی جاها رایج است، هیچکدام جواز شرعی ندارد”، همچنین تاکید کرد که حبس انفرادی طولانیمدت، یا برخوردهایی همچون قرآن ندادن و روزنامه ندادن به زندانی، جواز شرعی ندارد.
آیتالله صانعی که تنها ۲۵ روز بعد از صدور فرمان هشت ماده ای امام خمینی(س) به دادستانی کل کشور منصوب شد، صدور فرمان هشت مادهای را نشانه عمق توجه امام به حریم خصوصی دانست و در عین حال تاکید کرد که: متاسفانه در مورد این فرمان هیچ کاری نشده است.
این مرجع تقلید که با سایت جماران گفتوگو میکرد، همچنین با اذعان به اینکه در دوره امام، با وجود عمل به این فرمان در اکثر بخشها، دادگاههای انقلاب تخلفاتی از این فرمان داشتند، از تلاش ناکام آیتالله موسوی اردبیلی رئیس وقت قوه قضاییه برای جلوگیری از این تخلفات خبر داد.
ایشان همچنین تاکید کرد که در حال حاضر، کاملا بر ضد این فرمان عمل میشود، و افزود: شب و نصف شب توی خانه مردم ریختن، درِ خانه مردم را شکستن و هرگونه محدود کردن افراد، مخالف این فرمان است.
گفتوگوی آیتالله صانعی با سایت جماران را بخوانید:
امام در این فرمان بیش از هر چیز دیگری به حریم خصوصی تاکید دارد. من می خواهم به این مساله بپردازیم که حریم خصوصی در اندیشه امام که از اسلام ناب محمدی اتخاذ شده، چه جایگاهی دارد؟ در حقوق مدرن به حریم خصوصی خیلی اهمیت می دهند؛ امام چه نگاهی به این مقوله دارد؟
ببینید، شما راجع به مساله حریم خصوصی فرمودید که امام عنایت دارد و به آن تکیه دارد. لکن قبل از اینکه من به این مساله بپردازم، باید بگویم بیشترین ارزش را برای حریم خصوصی، کسانی قائل هستند که در حریم خصوصی خودشان دخالت شده باشد و اساسا کل امور اینگونه است. پیامبر اسلام یتیم بوده تا بداند این کسانی که دستشان از همه جا کوتاه است، چه رنجی می کشند و چه باید برایشان کرد. پیامبر هم پدر را از دست می دهد و هم مادرش را و هم جدش را و هم عمویش را و می شود یک آدم بی پناه. اصلا یتیم در لغت یعنی کسی که دستش از همه جا کوتاه است. او بهتر می تواند رنج را بفهمد، فلذا خدا پیامبر را یتیم قرار داده است. تاکید شده مسلمانان روزه بگیرند تا آدمهایی که همیشه سیرند، درد گرسنگی گرسنگان را بفهمند.
امام در حریم خصوصی خود بیشترین رنج را دیده است. در ۱۵ خرداد ۴۲ شب به خانه اش حمله کردند و او را از خانه اش بردند و یا در جریان بعدی در ۱۳ آبان ایشان را در منزلش دستگیر کرده و بردند. امام همیشه در درسهایشان هم به حریم خصوصی عنایت داشتند و می فرمودند که اگر کسی چشمانش را به عنوان خیانت به دیگران خیره کند، ظلم کرده است. پس یکی از اسرار عنایت امام به حریم خصوصی این بود که خودش درباره حریم خصوصی خود صدمه دیده بود. دیگر اینکه در بینش فقهی و اسلامی امام که همان بینش به عنوان جمهوری متبلور شد، حریم خصوصی مردم اهمیت فراوان دارد. جمهوری یعنی اینکه توده مردم نظر بدهند امام به مردم عنایت داشته و به حقوق آنها توجه داشته است. حقوق خصوصی یکی از حقوق اولیه انسان است و حیات و حق مسکن و حق آزادی بیان، حقوق خاصی دارد. امام فرمود جمهوری یعنی اینکه مردم رای بدهند و واقعا آزادانه رای بدهند و بعد در چارچوبه این جمهوری، قوانین اسلام پیاده شود. عقیده امام این بود که قوانین اسلام می تواند مصوبات جمهوری را تایید کند و به نتیجه برساند. البته این سوال مطرح است که چرا امام مساله مجمع تشخیص را مطرح نمود، برای اینکه کشور درگیر جنگ بود و جامعه آن روز، جامعه ای نبود که امام بتواند آن حرفها را بزند. مثلا امام زمانی دو تا مساله مطرح کرد، یکی راجع به شطرنج و دیگری راجع به مساله منابع زیرزمینی که به خاطر همین دو مساله، با امام (سلام الله علیه) چه ها که نکردند.
شرایط آن دوران غیر از امروز است که بنده می نشینم و مسائلی را بیان می کنم که دانشجوی دکتری حقوق می گوید حداقل ۲۰۰ مورد فتوای متفاوت با دیگر فتاوای مراجع فعلی صادر کرده اید. دارم می گویم و منتشر می شود و طرفدار هم دارد و لذا با آن دشمنی هم می شود. اما در سالهای اول انقلاب شرایط مثل امروز نبود، همانگونه که امام در مسأله ای در مورد طلاق پس از بیان نظر خود می فرماید «و اگر جرأت بود مطلب دیگری بود که آسانتر است!» اما امروز بنده به عنوان شاگرد امام دارم این حرفها را می زنم و جرات آن را هم دارم و طرفدار هم دارد.
عنایت امام به حریم خصوصی بر اساس برداشت او از اسلام بود، برای اینکه می دید که فقه اسلامی درباره آن چه می گوید. در اسلام حکم کسی که به خانه کسی حمله کند و چشمش به خانه کسی باشد و امنیت مسکن فردی را تضییع کند، معلوم است. بنده نظر امام را بالاتر می یابم. در حریم خصوصی، مخصوصا نسبت به مسکن، مسائل جدی مطرح است. از عبارات امام اینچنین برداشت می شود که هیچکس حتی قاضی هم حق ندارد دستور ورود به خانه کسی را صادر کند. از عبارات امام استفاده می شود حتی قوه قضاییه هم حق ندارد دستور ورود به خانه افراد را بدهد. در بند ۶ می نویسند «هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی ـ اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند.»
استثنا ندارد. نمی گوید مگر با حکم قاضی. تاکید می کند؛ هیچکس. امام ادامه می دهد: «یا برای کشف گناه و جرم هرچند گناه بزرگ باشد, شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو برای یک نفر فاش کند.»
اگر امام مدعی بود که اسلام می تواند جامعه را اداره کند، مقصود او این اسلام است که می گوید امروز خیلی از این مسائل در دنیا به صورت قانون است. اگر کسی بخواهد کنترل کند و نوار گوش کند و شنود کند، در دنیا مورد اعتراض شدیدی است که امام هم درباره آن سخن می گوید، اینها همه اسلام است: «تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می باشد.»
این به طور کلی حقوق همه افراد است و هیچ قیدی به آن نخورده است، قید نخوردن در کلمات امام بر اساس متن روایات و متن موازین اسلام است و امام چیزی از خودش نگفته است. همه اینها را می شود در متون فقهی کشف کرد و برای آن دلیل فقهی آورد. این فرمان، قید نخورده «هیچ کس» یک اصطلاح عام است یعنی هیچ کس حق ندارد، نه عالم، نه مجتهد، نه قاضی، نه ولی فقیه و نه کارگر جزء و نه هیچ کس دیگر. این هیچ کس هیچ قیدی نخورده است، امام نگفتند مگر با حکم قاضی.
اما در جای دیگر استثنائاتی آورده است. امروزه بیشتر به آن استثنائات اشاره می شود.
جالب این است که قید در بند هفت بیان شده است. باز تاکید می کند «آن چه ذکر شد و ممنوع اعلام شد, در غیر مواردی است که در رابطه با توطئه ها و گروهک های مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است که در خانه های امن و تیمی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیت های مجاهد و مردم بی گناه کوچه و بازار و برای نقشه های خراب کاری و افساد فی الارض اجتماع می کنند و محارب خدا و رسول می باشند.»
فقط یک استثنا دارد و آن خانه های تیمی است که به طور مسلحانه برای براندازی تلاش می کنند. این خانه ها، نه خانه بنده، نه خانه جنابعالی، نه خانه فلان مهندس و نه خانه فلان وزیر و نه خانه فلان عالم. به طور کلی هیچ کس نباید وارد هیچ خانه ای شود، مگر این خانه ها.
حتی درباره این افراد مسلح هم دستوراتی دارند: «با آنان در هر نقطه که باشند و همچنین در جمیع ارگان های دولتی و دستگاه های قضائی و دانشگاه ها و دانشکده ها و دیگر مراکز با قاطعیت و شدت عمل ولی با احتیاط کامل باید عمل شود، لکن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستان ها و دادگاه ها، چرا که تعدی از حدود شرعیه حتی نسبت به آنان نیز جایز نیست، چنان چه مسامحه و سهل انگاری نیز نباید شود.»
باز قید احتیاطِ کامل حتی درباره توطئه گران مسلح آمده است. تعدی از حقوق شرعیه جایز نیست. نمی شود افراد را داخل زندان کرد، به گونه ای که هوا به او نرسد. نمی شود فرد را چنان حبس کرد که حقوق اولیه او نقض شود. در احکام زندان، زندانی فقط زندانی است، نه کسی که از حقوق اولیه هم برخوردار نباشد. بهداشت او باید رعایت شود، سلامتی او باید رعایت شود. در روایت هایی آمده که اگر بناست یک فردی اعدام شود، شب قبلش به او غذا داده شود و در روایت دیگر هست که باید از هوا و غذا استفاده کند و با او باید مدارا کرد، ولو فردا محکوم به مرگ است. معنی ندارد کسی را در سلول قرار بدهیم و در آن سلول هوا نباشد.
به نظر بنده سلول هایی که امروز در برخی جاها رایج است، هیچ کدام جواز شرعی ندارد. اگر سلول به این معنا باشد که زندانی چند روزی با کسی ارتباط نداشته باشد، یک حرفی است. ولی انفرادی طولانی مدت، به علت آنکه روانشناسان آن را نوعی شکنجه می دانند، به نظر اینجانب باز جواز شرعی ندارد. اما اینکه در سلول قرآن به او ندهیم و روزنامه به او ندهیم و اگر مریض شد به دکتر نبریم، این سلول نیست. در دوره های پیشین، آقایان در زندان کتاب می نوشتند؛ از زمان شهید اول گرفته که لمعه را در زندان نوشت در حالی که فقط کتاب مختصر النافع داشت، تا امام که در ترکیه تحریرالوسیله را نوشت در حالی که نزد او نبود جز مکاسب و کتاب وسیله. دیگر بزرگان هم همین طور، مثلا جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی تفسیر راهنما را در زندان نوشت.
امام در قسمتی دیگر در ارتباط با محدوده برخورد می فرماید: «و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت که آن هم منحصر است به محدوده سرکوبی آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه، عملی انجام ندهند.» می گوید شکستشان بدهید، نه کار دیگر. غیر از شکست، نباید شکنجه کرد و کار دیگری کرد.
«مؤکداً تذکر داده می شود که اگر برای کشف خانه های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آن جا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند, چرا که اشاعه فحشا از بزرگ ترین گناهان کبیره است.» ما باید اینها را نقل کنیم، اینها را باید برای دنیا نقل کرد تا هم به اسلام خدمت شود، هم به مردم خدمت شود و هم جلوی مفاسد گرفته شود.
«هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید.» مسلمان در کلمات امام از باب متعارف است وگرنه معیار، انسان است و کرامت او. بنابراین حق هتاکی به هیچ کس را ندارند. حرمت همه آنهایی را که در حقوق با انسان ها قرارداد دارند و با هم زندگی می کنند، نمی توان هتک نمود. حالا حتی اگر تنها به مسلمان اکتفا کنند و بگویند امام فرمودند مسلمان. ولی باز می بینیم به دانشمندان، وزرا، علما، یاران امام و حتی نوه امام بی احترامی می کنند؛ گویا اینها را مسلمان نمی دانند!
فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص می باشد. و اما کسانی که معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بین مردم است, در حکم مفسد فی الارض و مصداق ساعی در ارض برای فساد و هلاک حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آنچه از این قبیل موجود است، آنان را به مقامات قضائی معرفی کنند. و هم چنین هیچ یک از قضات حق ندارند ابتدائاً حکمی صادر نمایند که به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محل های کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و تیمی است و نه محل توطئه های دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی, که صادر کننده و اجرا کننده چنین حکمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است.»
اگر این فرمان هشت ماده ای اجرا شود مملکت مدینه فاضله می شود، چرا که رعایت حقوق بشر در این فرمان نهفته است .
امام در بند آخر می نویسد: «باید ملت از این پس که حال استقرار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به کارهای خویش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامی را پشتیبان خود بدانند و قوه قضائیه را در دادخواهی ها و اجرای عدل و حدود اسلامی در خدمت خود ببینند و قوای نظامی و انتظامی و سپاه پاسداران و کمیته ها را موجب آسایش و امنیت خود و کشور خود بدانند.» اینچنین می شود که ده میلیون نفر امام را تشییع کردند، چون از رفتار او رضایت داشتند. اینکه آیا الان هم مردم اینقدر راضی هستند؟ باید آزادی باشد تا ببینیم که اینچنین هست یا نه.
همانطور که گفتید همه این فرمان به توطئه قید می شود. توطئه چیست؟ امروزه خیلی ها به این واژه تکیه می کنند.
توطئه یعنی براندازی، یعنی اینکه عده ای بنشینند و تصمیم بگیرند با توسل به اسلحه براندازی کنند. از دیدگاه امام، نشستن و تصمیم گرفتن برای عوض کردن وزیر، این توطئه نیست. اینکه عده ای دور هم جمع می شوند و درباره برگزاری انتخابات حرف بزنند، توطئه برای براندازی نیست. توطئه یعنی اینکه عده ای بخواهند کل این نظام را با اسلحه از بین ببرند و نظام دیگری بیاورند. تا زمانی که مردم نظام را قبول دارند، این توطئه جرم است. تعبیر امام زیباست. توطئه را امام در بند هفت معلوم کرده است. از دید امام، براندازی زمانی توطئه تلقی می شود که با سلاح همراه باشد. بدون سلاح نباید به آنها توطئه گر اطلاق کرد.
خوارج قصد داشتند براندازی کنند، می خواستند علی حاکم نباشد. اما تا دست به اسلحه نبردند، علی کارشان نداشت و از همه حقوق برخوردار بودند.
گزینش در اندیشه امام چه جایگاهی دارد؟ یک عده هنوز هم از گزینش دفاع می کنند در حالی که امام در فرامین متعدد این مساله را رد کرده است.
گزینش برای این بود که افرادی که به ضرر اسلام و کشور حرکت می کنند و تصمیم دارند به ضرر اسلام و کشور حرکت کنند، اینها داخل نظام نیایند. اما حالا کسی فکر و اندیشه خاصی دارد، این نباید رد شود. در زمان خود امام، افکار و اندیشه های مختلف وجود داشتند و صاحبان اندیشه های متفاوت در کار بودند. مخالفان امام در کار بودند، اینجور نبود که کنارشان بزنند. گزینش به معنای این نیست که هر که با ماست، باشد و هر که با ما نیست، نباشد. گزینش برای نفع اسلام و ملت بود. همه باید باشند، ولو یکی هم یک فکر خاصی دارد. آنکه می خواهد ضرر به کل بزند، رد شود، نه آنکه مخالف نظر من است. اصلا مملکتی که قانون دارد، این حرفها را ندارد، قانون باید عمل شود. گزینش اولیه برای این بود که یک سری از افراد و گروهک ها و وابستگان به آنها به دلیل ضررشان به جامعه رد شوند. فلذا کسی که به مردم ظلم نکرده، نباید حذف شود.
حاج آقا شما بعد از صدور این فرمان به دادستانی می روید. در آن زمان، این فرمان امام چقدر در نظام قضا، هم در عمل و هم در حوزه نظری و قانونی، عملیاتی شد؟
به این پیام در دوره امام عمل می شد. فقط یک جا تخلف بود که آن هم حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی مقابلش می ایستاد و ظاهرا نمی توانست کاری بکند. آن مکان خاص، دادگاه انقلاب بود که آنجا تخلّف هایی بود و آیت الله اردبیلی هم که ایستاد، نتوانست کاری بکند. در جلساتی اعتراض می کرد و می گفت اینگونه عمل نکنید، ولی عمل نمی شد، چرایش را نمی دانم.
در کل بفرمایید که این پیام در حال حاضر که سی سال از نظام گذشته چه جایگاهی دارد و چگونه با آن برخورد می شود و چه باید کرد؟
اما چه باید کرد؟ باید کسانی که دلشان برای این مملکت می سوزد، این پیام را زیاد منتشر کنند و برنامه داشته باشند. در رسانه ها تعمیق و تشریح بشود. این قدم اول است. قدرتمندان هم باید به این فرمان عمل کنند، یعنی اینجور نباشد که هست. اینهمه تخلفاتی که در این سالها انجام گرفته، همه اینها را کنار بزنند و متخلفان را اگرنه مجازات، حداقل کنارشان بگذارند و برگردند به همان حالتی که بعد از این پیام امام در زمان امام بوده است. باید بدانیم در زمان امام مساله چگونه بوده است.
باید برگردیم به همان حالت قبل و ببینیم آن روز چگونه عمل می شد. همان گونه که آن روز عمل می شد، همانطوری عمل کنیم. البته این کار شدنی نیست، برخی از آنها شهید شده اند، برخی دیگر زندانی یا خانه نشین شده اند!
کاری که ما باید عمل کنیم و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) و سایت جماران انجام دهد، این است که باید این فرمان منتشر بشود و بحثهای فراوانی شود، سمینارها گذاشته شود. متاسفانه در مورد این فرمان هیچ کاری نشده است. ما توقع داشتیم قانون شود و عملی بشود و اجرا شود و حالا بسیاری از بندهایش نه تنها عمل نشده، بلکه ضدش عمل شده و قانون هم نشده است. شب و نصف شب توی خانه مردم ریختن، درِ خانه مردم را شکستن و هرگونه محدود کردن افراد، مخالف این فرمان است. خلاصه اش این است که اگر امام سفارش به عمل به خلاف این فرامین کرده بود، اینقدر خلاف عمل نمی شد!
۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه
فرمان استقبال
با درود - مدیریت محترم سایت پیک نت نامه پیوست، از طرف وزارت کار کرج برای استقبال از احمدی نژاد به شرکت ها ابلاغ شد. سفری که به دلیل جو نا آرام کرج لغو شد و پس از تدارکات دقیق تر امنیتی به سه شنبه – فردا- موکول شد. این نامه سند استقبال های خود جوش از آقای احمدی نژاد است.
با سپاس. جمعی از کارکنان این شرکت
(مراجعه کنید به مصاحبه استاندار البرز و سخنرانی رئیس قوه قضائیه در همین شماره پیک نت)
با سپاس. جمعی از کارکنان این شرکت
(مراجعه کنید به مصاحبه استاندار البرز و سخنرانی رئیس قوه قضائیه در همین شماره پیک نت)
به دستور احمدی نژاد سالگرد زلزله بم از تقویم حذف شد
امروز پنجم دي ماه است. سالروز زلزله ويرانگر بم، روزي که ايران سرشار از غم شد، روزي تلخ که ۴۰ هزار ايراني در زير آوارهاي يک شهر تاريخي جان دادند و بيش از ۳۰ هزار نفر ديگر زخم اين بلاي طبيعي را چشيدند، روزي که تلخي خاطرات کودکي کودکان يتيم بم را رقم زد، پنجم دي ماه سال ۸۲، آن گاه که بم فرو ريخت و ويران شد و مردان و زنان زيادي از فرزندان اين سرزمين در خاک مدفون شدند. هفت سال از آن روز تلخ گذشت. اما هر بار که به بم مي نگري داغي که زلزله بر دل ها گذاشت، تازه مي گردد. بم اگر چه حالا دوباره قد کشيده است، اما خاطرات آن بم ويران و پيامدهاي آن هرگز فراموش نمي شود و براي فراموش نشدن چنين روزي و ايمني بيشتر در برابر زلزله هاي ويرانگر، پژوهشگاه بين المللي زلزله شناسي پس از فاجعه بم پيشنهاد داد تا پنجم دي ماه، به عنوان روز ملي ايمني در برابر زلزله در تقويم رسمي کشور نامگذاري و ثبت شود تا شايد بهانه اي باشد براي آگاهي رساندن بيشتر و توجه به ايمني و نجات جان هم وطنان از زلزله. اما در پنجم مهرماه امسال اين روز از تقويم رسمي کشور حذف شد و رئيس جمهور در ابلاغيه اي دستور حذف چند مناسبت از جمله روز ملي ايمني در برابر زلزله در کنار روزهايي مثل روز گل و گياه، گفت وگوي تمدن ها و ... را از تقويم رسمي داد. هر ساله به مناسبت و يا بهتر بگوييم به بهانه اين روز سمينارهاي علمي، فعاليت هاي آموزشي و ترويجي، بحث هاي تخصصي و علمي در خصوص زلزله مي شود و در کنار آن توجه ويژه اي به آيين نامه هاي مربوط به ايمني و استانداردسازي ساختمان ها و تقويت زيرساخت ها مي شود. اما امسال با حذف اين مناسبت زمينه فراموشي توجه ويژه به زلزله در کشور زلزله خيزي مانند ايران فراهم شد. روز ۵ دي ماه و روز ملي ايمني در برابر زلزله بدون مشورت و درخواست نظر کارشناسان و متخصصان امور زلزله و پژوهشگاه زلزله شناسي از تقويم رسمي حذف شد و خود انتقادات فراواني را از جانب متخصصان موجب شد. در شرايطي که ۹۰ درصد خاک ايران در معرض تهديد زلزله قرار دارد و به قول رئيس پژوهشگاه زلزله شناسي تمامي گسل هاي ايران فعال است به گونه اي که از ابتداي سال جاري تاکنون ۵۸۳ زلزله بالاي 2.5 ريشتر در کشور رخ داده است آيا توجه به زلزله و انديشيدن و آگاهي دادن و نشست هاي تخصصي درباره آن در قالب روزي به نام ايمني در برابر زلزله ضروري نيست؟ آيا همين روز خود باعث آن نمي شود که کارشناسان امر نتايج تحقيقات علمي خود را در نشست هاي تخصصي براي يکديگر تشريح کنند تا جامعه در برابر وقوع زمين لرزه از آمادگي لازم برخوردار باشد؟ به جرات مي توان گفت حذف اين روز مي تواند زمينه ساز فراموشي تفکر مقاوم سازي ساختمان ها بشود همچنين روشنگري مردم، سمينارهاي علمي، فعاليت هاي آموزشي و ترويجي اگر نگوييم ممکن است متوقف شود با حذف اين روز کاهش چشمگيري خواهند يافت. در شرايطي که مدام بحث زلزله تهران و انتقال کارکنان دولت به ساير شهرهاي کشور مطرح مي شود و در شرايطي که تجارب تلخي از زلزله در سراسر کشور داريم و تاکنون ميلياردها تومان از بابت زلزله خسارت ديده ايم حذف روز ملي ايمني در برابر زلزله که حداقل مي تواند بهانه اي براي تبادل اطلاعات و آگاهي بخشي افکار عمومي باشد، اقدامي است که خود جاي سوال جدي دارد.
۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه
سقوط تعداد مقلدان روحانیون حکومتی در قم
دکتر مهدی خزعلی، نتایج دو نظرسنجی را که از طریق وبسایت خود انجام داده منتشر کرده است. بموجب این دو نظر سنجی، آیت الله صانعی که شیخ محمد یزدی رئیس حکومتی حوزه علیمه قم او را از مرجعیت عزل کرده، در میان روحانیون صاحب نام قم، بالاترین مقلد را اکنون دارد. کل آراء در این نظر سنجی نزدیک به 4500 نفر است. در یک نظر سنجی دیگر، میزان داوطلبی مردم برای شرکت در یک جنگ جدید را از میان همین تعداد مراجعه کننده به سایت وی سنجیده شده و منتشر شده است. نتایج این نظرسنجی نیز تکاندهنده است. یعنی از میان کسانی که نظر داده اند تنها اندکی بیش از 5 در صد اعلام کرده اند که حاضرند برای دفاع از این حاکمیت و این جمهوری اسلامی به جبهه جنگ بروند!
خزعلی نوشته است: در مورد تقلید نظر سنجی انجام دادم. سئوال این بود که "از کدام یک از حضرات آیات مراجع تقلید میکنید؟ " و در پاسخ نام 10 مرجع زنده را قرار داده بودم وگزینه آخرهیچکدام بود.
کل آراء ....4468 رای
1 - هیچ کدام : 2750 رای
2 - آیت الله شیخ یوسف صانعی.989 رای
3 - آیت الله سید علی حسینی سیستانی332 رای
4 - آیت الله شیخ حسین وحید خراسانی 156 رای
5 - آیت الله سید علی حسینی خامنه ای73
6 - آیت الله شیخ ناصر مکارم شیرازی 60
7 - آیت الله شیخ حسین نوری همدانی 40
8 - آیت الله سید موسی شبیری زنجانی24
9 - آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی24
10 - آیت الله سیدعبد الکریم موسوی اردبیلی17
11 - آیت الله شیخ جعفر سبحانی 3
(تحلیل خزعلی از این نتیجه را در ادامه بخوانید! و نتیجه نظرسنجی دوم را بصورت مستقل در همین شماره پیک نت)
تحلیل نظر سنجی:
61/5 درصد رای به هیچکدام پیامی عمیق دارد، همان خطری است که ما نگرانش بودیم، جدایی مردم از روحانیت و مراجع، نگویید آنها مقلد سایر مراجع بودند، این اسامی مطرح بود تا به کسی می رسد که که فقط سه مقلد داشته است، طبیعی است دیگران که کمتر مشهورند مقلدین کمتری داشته باشند، حال می خواهید مراجع برای مردمی که اکثریت آنها از تقلید روی گردانده اند چه کنند، از قدیم گفته اند برای کسی بمیر که برایت تب کند! و باز امیر مومنان فرموده اند: " لا رای لمن لا یطاع" امامی که مردم فرمانش نمی برند کاری نمی تواند بکند و رایی ندارد! حال شما چه انتظاری از مراجع عظام تقلید دارید، زمانی میتوانند سخن بگویند که شما پاشنه در خانه شان را درآورید مثل زمانی که مردم برای بیعت به خانه امیر مومنان علیه السلام هجوم آوردند، باز برای هزارمین بار می گویم، در خانه مراجع را رها نکنید، کارشناسان و روشنفکران و دین شناسان را رها نکنید، آنها را تنها نگذارید، اهل قلم و ادب را یاری کنید تا به مقصود برسید.
رای به آیت الله صانعی را من رای مخالفین می دانم، بگذارید بدون تعارف بگویم، مردم در اعتراض به جناح حاکم به او رای دادند و بسیاری از کسانی که به ایشان رای داده اند، مقلد سنتی نیستند و رساله ایشان را در منزل ندارند، در واقع من میخواهم گزینه اول و دوم را با هم جمع و بگویم که 83/6 درصد رای مخالف داریم که تفکر جدایی نهاد روحانیت را با خود دارد ( البته در جامعه آماری مخاطبین سایت ) او به تقلید سنتی نمی اندیشد، چرا که آیت الله صانعی هم از چارچوب های سنتی خارج شده و فتواهایی دارد که هیچ یک از مراجع نمی پذیرند. حال می رسیم به مرجعیت سنتی و جانشینی اولیاء، کسانی که بطور طبیعی وعادی و بر مبنای قدمت حضور در حوزه و درس خارج و شاگردان فقیه و علامه به درجه مرجعیت شیعی رسیده اند و در آن مسیر هیچ کاتالیزور دیگری موثر نبوده است، آیت الله العظمی سیستانی که عراق را در پنجه خود دارد، قدرتمندانه در جایگاه نخست تقلید سنتی است و بحق افقه فقهاست. حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی با بیش از نیم قرن درس خارج فقه و اصول بعد از آیت الله العظمی منتظری ، افقه فقهاء در ایران است و شاگردانی مبرز تقدیم جامعه شیعه نموده است و مقلدین ایشان در رتبه دوم پس از آیت الله سیستانی قرار دارند.
در میان رتبه 5 تا 11 که همه - بجز آیت الله شبیری زنجانی - در کارنامه خود سوابق سیاسی نیز دارند و این سوابق در مرجعیت و مقلدین آنها بی تاثیر نبوده است. از سوی دیگر معرفی جامعه مدرسین هم برای بعضی از آنها موثر بوده است.
آیت الله سید علی حسینی سیستانی در جایگاه سوم، آیت الله وحید خراسانی در جایگاه چهارم، آیت الله سید علی حسینی خامنه ای در جایگاه پنجم ، آیت الله مکارم شیرازی در رتبه ششم ، آیت الله شبیری زنجانی در رتبه هشتم و آیت الله صافی گلپایگانی در رتبه نهم مورد تایید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای تقلید می باشند و در لیست " مراجع جایز التقلید " جامعه مدرسین قرار دارند.
هر چند عنوان مراجع " جایز التقلید " اهانت به سایرین است و در دل آن نهفته است که تقلید از دیگران جایز نیست. اما این یک بحث فقهی دارد که بعضی معتقدند تقلید فقط از اعلم جایز است و اعلم هم یکی است! ممکن است من یکی را اعلم بدانم و زید یکی دیگر را و عمر فرد سومی را اعلم بداند، اما در آن واحد نمی توان یک نفر 6 نفر را اعلم بداند، این تناقضی در خود دارد، در واقع جامعه مدرسین نتوانسته است با خود کنار بیاید، او با لحاظ ملاحظات سیاسی و غیره تن به اعلام 6 مرجع اعلم داده است! اگر می گفتند جامعه مدرسین نظر بر اعلمیت زید دارد و جامعه روحانیت نظر بر اعلمیت عمر، مشکلی نبود، این که جامعه واحد در آن واحد شش اعلم معرفی نماید، محل تامل است،
البته من در باب تقلید حرف هایی دارم، در مقاله ای مستقل خواهم گفت، شاید اساساً این گونه چشم بستن و همه امور را بر دوش یک مرجع نهادن خلاف حکمت تقلید که رجوع جاهل به عالم است باشد. و این نوع و شیوه تقلید هم در دوران معاصر باب شده است، و رساله عملیه هم محصول دوران معاصر است
خزعلی نوشته است: در مورد تقلید نظر سنجی انجام دادم. سئوال این بود که "از کدام یک از حضرات آیات مراجع تقلید میکنید؟ " و در پاسخ نام 10 مرجع زنده را قرار داده بودم وگزینه آخرهیچکدام بود.
کل آراء ....4468 رای
1 - هیچ کدام : 2750 رای
2 - آیت الله شیخ یوسف صانعی.989 رای
3 - آیت الله سید علی حسینی سیستانی332 رای
4 - آیت الله شیخ حسین وحید خراسانی 156 رای
5 - آیت الله سید علی حسینی خامنه ای73
6 - آیت الله شیخ ناصر مکارم شیرازی 60
7 - آیت الله شیخ حسین نوری همدانی 40
8 - آیت الله سید موسی شبیری زنجانی24
9 - آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی24
10 - آیت الله سیدعبد الکریم موسوی اردبیلی17
11 - آیت الله شیخ جعفر سبحانی 3
(تحلیل خزعلی از این نتیجه را در ادامه بخوانید! و نتیجه نظرسنجی دوم را بصورت مستقل در همین شماره پیک نت)
تحلیل نظر سنجی:
61/5 درصد رای به هیچکدام پیامی عمیق دارد، همان خطری است که ما نگرانش بودیم، جدایی مردم از روحانیت و مراجع، نگویید آنها مقلد سایر مراجع بودند، این اسامی مطرح بود تا به کسی می رسد که که فقط سه مقلد داشته است، طبیعی است دیگران که کمتر مشهورند مقلدین کمتری داشته باشند، حال می خواهید مراجع برای مردمی که اکثریت آنها از تقلید روی گردانده اند چه کنند، از قدیم گفته اند برای کسی بمیر که برایت تب کند! و باز امیر مومنان فرموده اند: " لا رای لمن لا یطاع" امامی که مردم فرمانش نمی برند کاری نمی تواند بکند و رایی ندارد! حال شما چه انتظاری از مراجع عظام تقلید دارید، زمانی میتوانند سخن بگویند که شما پاشنه در خانه شان را درآورید مثل زمانی که مردم برای بیعت به خانه امیر مومنان علیه السلام هجوم آوردند، باز برای هزارمین بار می گویم، در خانه مراجع را رها نکنید، کارشناسان و روشنفکران و دین شناسان را رها نکنید، آنها را تنها نگذارید، اهل قلم و ادب را یاری کنید تا به مقصود برسید.
رای به آیت الله صانعی را من رای مخالفین می دانم، بگذارید بدون تعارف بگویم، مردم در اعتراض به جناح حاکم به او رای دادند و بسیاری از کسانی که به ایشان رای داده اند، مقلد سنتی نیستند و رساله ایشان را در منزل ندارند، در واقع من میخواهم گزینه اول و دوم را با هم جمع و بگویم که 83/6 درصد رای مخالف داریم که تفکر جدایی نهاد روحانیت را با خود دارد ( البته در جامعه آماری مخاطبین سایت ) او به تقلید سنتی نمی اندیشد، چرا که آیت الله صانعی هم از چارچوب های سنتی خارج شده و فتواهایی دارد که هیچ یک از مراجع نمی پذیرند. حال می رسیم به مرجعیت سنتی و جانشینی اولیاء، کسانی که بطور طبیعی وعادی و بر مبنای قدمت حضور در حوزه و درس خارج و شاگردان فقیه و علامه به درجه مرجعیت شیعی رسیده اند و در آن مسیر هیچ کاتالیزور دیگری موثر نبوده است، آیت الله العظمی سیستانی که عراق را در پنجه خود دارد، قدرتمندانه در جایگاه نخست تقلید سنتی است و بحق افقه فقهاست. حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی با بیش از نیم قرن درس خارج فقه و اصول بعد از آیت الله العظمی منتظری ، افقه فقهاء در ایران است و شاگردانی مبرز تقدیم جامعه شیعه نموده است و مقلدین ایشان در رتبه دوم پس از آیت الله سیستانی قرار دارند.
در میان رتبه 5 تا 11 که همه - بجز آیت الله شبیری زنجانی - در کارنامه خود سوابق سیاسی نیز دارند و این سوابق در مرجعیت و مقلدین آنها بی تاثیر نبوده است. از سوی دیگر معرفی جامعه مدرسین هم برای بعضی از آنها موثر بوده است.
آیت الله سید علی حسینی سیستانی در جایگاه سوم، آیت الله وحید خراسانی در جایگاه چهارم، آیت الله سید علی حسینی خامنه ای در جایگاه پنجم ، آیت الله مکارم شیرازی در رتبه ششم ، آیت الله شبیری زنجانی در رتبه هشتم و آیت الله صافی گلپایگانی در رتبه نهم مورد تایید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای تقلید می باشند و در لیست " مراجع جایز التقلید " جامعه مدرسین قرار دارند.
هر چند عنوان مراجع " جایز التقلید " اهانت به سایرین است و در دل آن نهفته است که تقلید از دیگران جایز نیست. اما این یک بحث فقهی دارد که بعضی معتقدند تقلید فقط از اعلم جایز است و اعلم هم یکی است! ممکن است من یکی را اعلم بدانم و زید یکی دیگر را و عمر فرد سومی را اعلم بداند، اما در آن واحد نمی توان یک نفر 6 نفر را اعلم بداند، این تناقضی در خود دارد، در واقع جامعه مدرسین نتوانسته است با خود کنار بیاید، او با لحاظ ملاحظات سیاسی و غیره تن به اعلام 6 مرجع اعلم داده است! اگر می گفتند جامعه مدرسین نظر بر اعلمیت زید دارد و جامعه روحانیت نظر بر اعلمیت عمر، مشکلی نبود، این که جامعه واحد در آن واحد شش اعلم معرفی نماید، محل تامل است،
البته من در باب تقلید حرف هایی دارم، در مقاله ای مستقل خواهم گفت، شاید اساساً این گونه چشم بستن و همه امور را بر دوش یک مرجع نهادن خلاف حکمت تقلید که رجوع جاهل به عالم است باشد. و این نوع و شیوه تقلید هم در دوران معاصر باب شده است، و رساله عملیه هم محصول دوران معاصر است
۱۳۸۹ دی ۳, جمعه
سیستم های امنیتی و نظارتی دوربین های امنیتی گلستان به متولی تازه ای واگذار شد
درود- چندی پیش در ستون خوانندگان موردی خواندم مرتبط با شرکتی که در استان گلستان فعالیت دارد و اقدام به نصب سیستم های امنیتی و نظارتی می نماید. در آن مطلب مطرح شده بود که این شرکت رمزهای استفاده از تصاویر را در اختیار نهادهای امنیتی میگذارد. اکنون باید به عرض برسانم که درست است که مدیران ادارات به ظاهر ریش دارند اما به هیچ عنوان دوست ندارند که از ناحیه اطلاعات کنترل شوند. به همین علت بعد از اطلاع رسانی شما دوربین های کنترل ترافیک به شرکت دیگری واگذار شده و شهرداری با این شرکت فسخ قرارداد نموده، ادارات دیگری قراردادی موقتا با این شرکت بسته اند. فقط اداره زندان مانده که آن هم به احتمال قوی به صرف خدمات پس از فروش می باشد. نمیدانم اداره کل زندان استان گلستان پی گیر دزدی های این شرکت نمی شود؟ ادارتی که با این شرکت قطع ارتباط نموده اند شامل استانداری، دانشگاه علوم کشاورزی، سازمان آموزش و پرورش استان، ادراه کل آب منطقه ای استان و سدهای گلستان و اردارات دیگر اند.
به امید روشنگریهای بیشتر شما. آدرس محفوظ
به امید روشنگریهای بیشتر شما. آدرس محفوظ
۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه
پایگاه رحیم مشائی درمیان مردم آخرین آجرها از زیر پای روحانیت شیعه کشیده میشود
اگر یک تیر احمدی نژاد و مافیائی که پشت سر او قرار دارد، به هدف نشسته باشد، همان تیری است که بنام رحیم مشائی شلیک کرده است. و رحیم مشائی که بیش از هر عضو دیگر کابینه احمدی نژاد سنگ امام زمان را به سینه می زند، اگر یک تیزهوشی در این چند سال به خرج داده باشد همان طرح "اسلام ایرانی" و " لوح کوروش" و "دفاع از موسیقی" و ... است.
هم احمدی نژاد و هم مشائی که شانه به شانه هم پیش می روند بخوبی آگاه اند که اگر انتخاباتی بخواهد در جمهوری اسلامی برگزار شود که مردم و بویژه جوانان در آن شرکت کنند، شعارهای آن در چارچوب دفاع از کوروش و لوح حقوق بشر و دفاع از موسیقی و عکس یادگاری گرفتن با هنرپیشه های زن ایرانی و... است.
مشائی ها بسیار زیرکانه، هرچند وقت یکبار موضوعی را طرح می کنند و موضعی می گیرند تا روحانیت علیه این مواضع سخن بگویند. بعنوان نمونه آخر، دفاع مشائی از موسیقی و اعتراض روحانیون – آخرینش مکارم شیرازی- در نقد این دفاع است. مشائی و احمدی نژاد و گروه "اتاق فکر" آنها، بسیار زیرکانه این مواضع جنجالی را اتخاذ می کنند تا روحانیون علیه آن سخن بگویند. آنها می دانند که با برانگیختن مخالفت روحانیون، آنها را هرچه بیشتر نزد مردم و بویژه جوانان بی اعتبار می کنند و در مقابل، پایگاه و رای برای مشائی می سازند.
کافی است، در همین روزها، با هرکسی که امکان تماس با او را درایران دارید تماس گرفته و درباره موقعیت رحیم مشائی و مواضعی که میگیرد و مخالفت هائی که روحانیون با آن می کنند سئوال کنید تا جواب بالا را بگیرید!
این همان نکته ایست که یا هاشمی رفسنجانی در دیدار با طلاب به آن اشاره کرده و یا نکرده و از قول او جعل قول شده است. چه جعل قول شده باشد و چه واقعا هاشمی گفته باشد که حکومت جانشین جمهوری اسلامی حکومتی سوکولار است، واقعیت همان "قول" ی است که بنام هاشمی روز گذشته منتشر شد! مهم نیست که رحیم مشائی این مواضع را میگیرد و یا چه کس دیگری. پذیرش جامعه اینست و با حذف رحیم مشائی نیز مسئله ای تغییر نمی کند و یکنفر دیگر پیدا خواهد شد!
۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه
نامه سرگشاده حجتالاسلام والمسلمین محتشمی پور به مراجع عظام تقلید
از مراسم امام حسین(ع) جلوگیری کردند / شکایتم را نزد جدم میبرم
دوشنبه, ۲۹ آذر, ۱۳۸۹
چکیده : در چنین ایامی، عده ای از طریق تلفن یا با ارسال نامه تهدید کرده بودند که اگر برنامه حسینیه، برقرار باشد، دست از مچ قطع شده ام را از بازو قطع خواهند کرد. اینجانب عزاداری برای سیدالشهداء (ع) در حسینیه را همچون اقامه نماز در مسجد می دانم و نیازمند مجوز از کسی ندانسته و تعطیلی و ممانعت از آن را توسط هر کسی حرام می دانم.
حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر محتشمیپور در نامهای سرگشاده به مراجع عظام تقلید، از ممانعت نیروهای انتظامی و امنیتی از برگزاری مراسم محرم در دارالزهرا خبر داد.
به گزارش کلمه، محتشمیپور در این نامه همچنین جزئیاتی از برخوردهای صورت گرفته با مراسمهای محرم سال گذشته و فاطمیه امسال در دارالزهرا را نیز فاش کرده و نوشته است: اینجانب عزاداری برای سیدالشهداء (ع) در حسینیه را همچون اقامه نماز در مسجد می دانم و نیازمند مجوز از کسی ندانسته و تعطیلی و ممانعت از آن را توسط هر کسی حرام می دانم. من در این ایام و ساعات؛ با غم و اندوه از اینکه در جمهوری اسلامی ایران نمی توان بر حسین بن علی(ع) و جفاهای رفته بر ائمه اطهار(ع)، اشک ریخت و برای شهدای کربلا سوگواری کرد؛ شکوائیه خود را به جد بزرگوارم، رسولالله(ص) و مراجع عالیقدر و آیات عظام که وارثان مکتب ائمه اطهار(ع) می باشید ، استدعا می نمایم که فریاد مظلومیت هزاران زن و مرد مومنی که با عشق به اباعبدالله (ع) و زهرای اطهر(س) در این حسینیه و سایر مجالس تعطیل شده به عزاداری می پرداختند، به گوش مسئولین نظام رسانده و مانع از خاموشی این مشعل فروزان گردید.
متن نامه این عضو مجمع روحانیون مبارز را به نقل از سایت این مجمع در ادامه بخوانید:
بسمه تعالی
ألسَّلامُ عَلیک یا أباعَبدالله و عَلی الأرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائک عَلیکَ مِنّی سَلامُ الله أبداً ما بَقیتُ وَ بَقیَ الَّیلُ وَ النَّهار»
محضر مبارک مراجع عظام تقلید (دام ظلهم العالی)
با سلام به پیشگاه مبارک أباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش و سلام و آرزوی طول عمر با برکت برای آن حضرت؛ برخود فرض دانستم که با نگارش این رنجنامه خطاب به حضرتعالی، که از ارکان مذهب حقه جعفریه و ملجأ و پناه مردم مسلمان ایران و سایر بلاد می باشید و انشاءالله قلبتان مملو از عشق به ائمه اطهار(ع) علی الخصوص أباعبدالله الحسین و فاطمه زهرا «علیهم الاف التحیة و السلام» است، دادخواهی خود را نسبت به ممانعت مسئولین دولتی و انتظامی از برپایی مراسم عزاداری أباعبدالله الحسین(ع) به شما عزیزان برسانم.
اینجانب سیّدعلی اکبر محتشمی پور، که از آغازین روزهای نهضت حضرت امام خمینی(ره)، افتخار سربازی در رکاب آن رهبر فرزانه فقید و بنیانگذار بزرگترین انقلاب و جمهوری اسلامی را داشته ام و به سالیانی که عمر خود را در این راه مصروف کرده، افتخار می نمایم و از پیشگاه خداوند تبارک و تعالی، پیوسته و عاجزانه، استدعا داشته ام که آن را ذخیره آخرت این حقیر قرار دهد، به تأسی از فرهنگ متعالی شیعه، با راه اندازی حسینیه دارالزهرا(س) در ایام و لیالی خاص مانند ایام فاطمیه، محرم الحرام، رمضان المبارک، شب ها و صبح های جمعه و … درصدد برآمدم تا دِین خود را به مادرم فاطمه زهرا(س) ادا نمایم.
بر اساس سنوات گذشته حسینیه دارالزهرا(س) در این ایام و لیالی مراسمی را برای بزرگداشت یاد و نام ائمه اطهار(ع) برپا می نمود و با سخنرانی علماء و ذکر مصائب اباعبدالله(ع) توسط مداحان اهل بیت (ع)، سهم اندکی در ترویج فرهنگ متعالی اهلبیت (ع) و اسلام عزیز ؛ که امروز بشدت مورد نیاز نسل جوان است، داشته باشم.
اما متأسفانه سال گذشته در جریان برگزاری عزاداری اباعبدالله(ع) مصائبی بر ما رفت که از آن به خدا پناه برده ومی برم. سالی که در چنین ایامی، عده ای از طریق تلفن یا با ارسال نامه تهدید کرده بودند که اگر برنامه حسینیه، برقرار باشد، دست از مچ قطع شده ام را از بازو قطع خواهند کرد و آنها غافلند که سراپا حاضرم در این راه سرم را بر نی کنند. در شب عاشوراء ۸۸، که همه دل ها عزادار شهدای مظلوم کربلا بود، عده ای با لباس شخصی و با انواع و اقسام سلاح های سرد، گرم و گاز اشک آور، زنان و مردانی را که برای تسلای خاطر مهدی فاطمه(عج)، عزم حسینیه دارالزهراء کرده بودند، را به بدترین شکل مورد ضرب و شتم قرار داده و مانع از برپایی مراسم شدند.
این واقعه به شکلی دیگر در ایام فاطمیه تکرار شد و عده ای با حضور در حسینیه و سر دادن شعارهای نامربوط، سعی در بر هم زدن مراسم داشتند؛ که با صبر و درایت مومنین حاضر، فتنه ایجاد درگیری این دسته خنثی گردید.
تکرار این رفتار ضد اسلامی را در نظام مقدسی که خود را مهد تشیع می داند؛ انتظار نداشته و در بهتی عظیم، تا کنون لب گَزیده و سکوت کرده ام. مراسم دهه محرم امسال نیز که قرار بود از یکشنبه شب هفتم تا شب یازدهم محرم الحرام برگزار شود؛ با استقرار نیروهای انتظامی و امنیتی، در معابر اطراف و مقابل حسینیه و همچنین بستن درب ورودی همراه بوده و مراسم را به تعطیلی کشاندند. به مؤمنینی که با آگاهی قبلی، برای حضور در مراسم عزاداری به محل حسینیه می آمدند؛ لغو آن را به اینجانب منتسب نمودند.
اینجانب که با افتخار، جان ناقابل خود را فدای اسلام عزیز، امام حسین( ع) و ائمه اطهار(ع) نموده و به آن افتخار میکنم، از انتساب این تهمت به خود و حسینیه دارالزهرا(س) به خدای جل و علا پناه می برم. بر حسب وظیفه شرعی و قانونی خود کلیه وقایع سال گذشته و در همان روزهای وقوع جرم های بزرگ به مسئولین عالیه کشور و مقامات انتظامی و امنیتی گزارش گردید که متاسفانه هیچگونه ترتیب اثری داده نشد و نتیجه اینکه امسال نیز همچنان که اشاره شد، مشعل فروزان بزرگداشت واقعه عظیم کربلا را در حسینیه دارالزهراء(س) به خاموشی کشاندند.
اینجانب عزاداری برای سیدالشهداء (ع) در حسینیه را همچون اقامه نماز در مسجد می دانم و نیازمند مجوز از کسی ندانسته و تعطیلی و ممانعت از آن را توسط هر کسی حرام می دانم. من در این ایام و ساعات؛ با غم و اندوه از اینکه در جمهوری اسلامی ایران نمی توان بر حسین بن علی(ع) و جفاهای رفته بر ائمه اطهار(ع)، اشک ریخت و برای شهدای کربلا سوگواری کرد؛ شکوائیه خود را به جد بزرگوارم، رسولالله(ص) و مراجع عالیقدر و آیات عظام که وارثان مکتب ائمه اطهار(ع) می باشید ، استدعا می نمایم که فریاد مظلومیت هزاران زن و مرد مومنی که با عشق به اباعبدالله (ع) و زهرای اطهر(س) در این حسینیه و سایر مجالس تعطیل شده به عزاداری می پرداختند، به گوش مسئولین نظام رسانده و مانع از خاموشی این مشعل فروزان گردید. و از سویدای دل می خوانم:
«اللّهم انا نَشکو إلیکَ فَقدَ نَبیِّنا و غَیبة ولیِّنا و کثرةَ عَدوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا و شِدَّة الفِتَنِ بِنا و تَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَینا»
سیّدعلی اکبر محتشمی پور
دارالزهراء (سلام الله علیها)
ششم محرم الحرام ۱۴۳۲ ه.ق
۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه
متکی شیوه برکناری خود را توهین آمیز و مضحک دانست!
منوچهر متكي ضمن تكذيب مطالب مطرح شده در مراسم توديع وزير امور خارجه مبني بر آگاهي قبلي وي در تعيين سرپرست وزارت امور خارجه، بر ضرورت رعايت صداقت در گفتار به ويژه از سوي مسئولين تاكيد كرد. وي با اشاره به ديدار خود با احمدي نژاد در شب سفر به چند كشور و تبادل نظر با وي درباره موضوع اين سفرها، اظهار داشت: هرگز در جريان تعيين فردي به فاصله ۲۴ ساعت بعد از عزيمت به ماموريت و مضحك تر از آن تعيين روز توديع و معارفه قرار نگرفته است. منوچهر متكي اين نحوه برخورد ( بركناري وزير امور خارجه در حين انجام ماموريت) را غير اسلامي، خارج از عرف سياسي و ديپلماتيك و توهين آميز خواند.
۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه
پاسخ متکی به بیاحترامیهای پیاپی احمدینژاد: عدم حضور در مراسم تودیع
شنبه, ۲۷ آذر, ۱۳۸۹
چکیده : پس از آنکه روز گذشته اعلام شد احمدی نژاد قصد ندارد در مراسم تودیع منوچهر متکی وزیر معزول امور خارجه حضور پیدا کند، اکنون متکی نیز پاسخ وی را با عدم حضور در این مراسم داده است.
پس از آنکه روز گذشته اعلام شد احمدی نژاد قصد ندارد در مراسم تودیع منوچهر متکی وزیر معزول امور خارجه حضور پیدا کند، اکنون متکی نیز پاسخ وی را با عدم حضور در این مراسم داده است.
به نوشته خبرگزاریها، متکی صبح امروز در مراسم تودیعش که طبق اعلام قبلی برگزار شد، حضور نیافت. رحیمی نیز در توجیه حضور نیافتن متکی گفت: دلیل نیامدن او این است که در مراسم بزرگتری از او تقدیر خواهد شد!
معاون اول احمدی نژاد همچنین ادعایی را مطرح کرد که لاجرم منوچهر متکی را به زودی به واکنش وادار خواهد کرد. او گفت: عزل متکی بدون اطلاع وی صورت نگرفت و از قبل به او خبر داده شده بود که برکنار خواهد شد. رحیمی البته مشخص نکرد که آیا او از این نحوه برکناری توهین آمیز در حین ماموریت هم خبر داشته است یا خیر.
متکی هفته پیش در حالی با حکم رئیس دولت برکنار شد که در سنگال در حال مذاکره به عنوان وزیر امور خارجه دولت ایران بود! احمدی نژاد پس از این رفتار که آشکارا نشانه بیاحترامی و به گفته برخی نمایندگان نبود عقلانیت بود، همچنین از حضور در مراسم تودیع وی نیز عامدانه و با اعلام قبلی خودداری کرد تا بیاحترامی خود را تکمیل کند؛ رفتاری که اکنون با واکنش متقابل متکی مواجه شده است.
معاون اول احمدی نژاد همچنین ادعا کرده که متکی به مسئولیت دیگری در دولت گمارده میشود. اما سؤال این است که آیا او خواهد پذیرفت؟
چکیده : پس از آنکه روز گذشته اعلام شد احمدی نژاد قصد ندارد در مراسم تودیع منوچهر متکی وزیر معزول امور خارجه حضور پیدا کند، اکنون متکی نیز پاسخ وی را با عدم حضور در این مراسم داده است.
پس از آنکه روز گذشته اعلام شد احمدی نژاد قصد ندارد در مراسم تودیع منوچهر متکی وزیر معزول امور خارجه حضور پیدا کند، اکنون متکی نیز پاسخ وی را با عدم حضور در این مراسم داده است.
به نوشته خبرگزاریها، متکی صبح امروز در مراسم تودیعش که طبق اعلام قبلی برگزار شد، حضور نیافت. رحیمی نیز در توجیه حضور نیافتن متکی گفت: دلیل نیامدن او این است که در مراسم بزرگتری از او تقدیر خواهد شد!
معاون اول احمدی نژاد همچنین ادعایی را مطرح کرد که لاجرم منوچهر متکی را به زودی به واکنش وادار خواهد کرد. او گفت: عزل متکی بدون اطلاع وی صورت نگرفت و از قبل به او خبر داده شده بود که برکنار خواهد شد. رحیمی البته مشخص نکرد که آیا او از این نحوه برکناری توهین آمیز در حین ماموریت هم خبر داشته است یا خیر.
متکی هفته پیش در حالی با حکم رئیس دولت برکنار شد که در سنگال در حال مذاکره به عنوان وزیر امور خارجه دولت ایران بود! احمدی نژاد پس از این رفتار که آشکارا نشانه بیاحترامی و به گفته برخی نمایندگان نبود عقلانیت بود، همچنین از حضور در مراسم تودیع وی نیز عامدانه و با اعلام قبلی خودداری کرد تا بیاحترامی خود را تکمیل کند؛ رفتاری که اکنون با واکنش متقابل متکی مواجه شده است.
معاون اول احمدی نژاد همچنین ادعا کرده که متکی به مسئولیت دیگری در دولت گمارده میشود. اما سؤال این است که آیا او خواهد پذیرفت؟
۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه
در حاشیه برکناری ناگهانی منوچهر متکی وزیری که آنقدر ماند تا با تحقیر رفت
سه شنبه, ۲۳ آذر, ۱۳۸۹
چکیده : ضعف بزرگ متکی، چسبندگی و عشق وافر و دور از انتظار او به پست وزارت بود و اتفاقا آقای احمدی نژاد هم به این ضعف واقف بود. تهدیدها و تحقیرهای مکرر متکی هم او را بیدار نکرد تا عطای وزارت فخیمهی امور خارجه را به لقایش ببخشد و یک بار برای همیشه در جدال بین "شخصیت انسانی" و کرامت خود با "پست و مقام" دولتی، اولی را برگزیند و شجاعانه از سمت خود کنار برود. متکی میدانست و بارها این را آزموده بود که احمدی نژاد وزیری میخواهد که تابع محض و بدون چون و چرای او باشد. این واقعیت، نه فقط در مورد وزارت امور خارجه، بلکه دربارهی تمام سازمانها و وزارتخانهها صادق است. اما متکی نخواست از سرنوشت پورمحمدی و دانشجعفریها درس بگیرد.
کلمه – جاوید قربان اوغلی: برکناری متکی خبری غافلگیر کننده و دور از انتظار نبود. مدتها بود که خود آقای وزیر ( البته سابق) امور خارجه، به خصوص پس از واکنش وی به اظهارات بقایی در شهریور ماه در خصوص دو نماینده ویژه دیگر احمدی نژاد در حوزه آفریقا و آمریکای لاتین، انتظار آن را می کشید.
اغراقآمیز نیست اگر گفته شود تنها نقطهی روشن در کارنامه پنج ساله متکی در سمت رییس دستگاه دیپلماسی، واکنش او به اظهارات خام و ناپختهی بقایی و اولین و آخرین مواجههی او با احمدی نژاد بود.
ضعف بزرگ متکی، چسبندگی و عشق وافر و دور از انتظار او به پست وزارت بود و اتفاقا آقای احمدی نژاد هم به این ضعف واقف بود. تهدیدها و تحقیرهای مکرر متکی هم او را بیدار نکرد تا عطای وزارت فخیمهی امور خارجه را به لقایش ببخشد و یک بار برای همیشه در جدال بین “شخصیت انسانی” و کرامت خود با “پست و مقام” دولتی، اولی را برگزیند و شجاعانه از سمت خود کنار برود.
متکی میدانست و بارها این را آزموده بود که احمدی نژاد وزیری میخواهد که تابع محض و بدون چون و چرای او باشد. این واقعیت، نه فقط در مورد وزارت امور خارجه، بلکه دربارهی تمام سازمانها و وزارتخانهها صادق است. اما متکی نخواست از سرنوشت پورمحمدی و دانشجعفریها درس بگیرد.
در سی و یک سال گذشته، هیچ وزیر خارجهای بدین شکل تحقیرآمیز مورد بیمهری قرار نگرفته بود. غیر از سه وزیر خارجه اول (کریم سنجابی، ابراهیم یزدی و صادق قطبزاده) که منصب برای همهی آنها دولت مستاجل بوده، وزارت امور خارجه، پیش از متکی، سه وزیر را به خود دیده است: میرحسین موسوی که پس از نه ماه به سمت نخست وزیری برگزیده شد، علی اکبر ولایتی که پس از شانزده سال و نیم به دلیل تغییر دولت و روی کار آمدن دولت خاتمی این سمت را ترک کرد، کمال خرازی که در ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی و علیرغم اختلافاتی با رییسجمهور، سمت خود را حفظ کرد و حتی دو نفر اخیر پس از حضور در دولت، پستهایی را در دفتر رهبری به خود اختصاص دادند؛ امری که بعید است در مورد متکی تکرار شود، مگر اینکه جایگاهی در شورای سیاستگذاری روابط خارجی که ریاست آن با سید کمال خرازی است، به او داده شود و عضوی از اعضای این شورا در کنار سه نفر دیگر باشد.
تغییر متکی اما از نظر دولت احمدی نژاد، پیروزی دیگری برای جریان اصلی دولت است. با این تغییر، احمدی نژاد بار دیگر ثابت کرد که میتواند هر تصمیم را که میخواهد، اتخاذ کند. به گونهای که سخنان رهبری در هفته دولت که به نحو آشکاری از متکی حمایت و از موازیکاری در سیاست خارجی انتقاد کرده بود، نیز نتوانست سپر بلای متکی باشد و شاید وزیر معزول امور خارجه، با اتکا به سخنان رهبری بود که آن نهیب را به بقایی زد تا به این ترتیب آخرین میخ را به تابوت وزارت خود بکوبد. واکنش توام با شعف سایتهای حامی دولت (ایران دیپلماتیک، بولتن نیوز و …) مؤید این مطلب است.
در اینکه پیام این تغییر برای جهان چیست، هنوز زود است که اظهار نظری صورت گیرد.ولی به یقین جنبههای سلبی این پیام به وجه ایجابی آن میچربد، به خصوص اینکه این تغییر در زمانی صورت میگیرد که پس از چهار قطعنامه شورای امنیت و رابطهی بسیار متشنج با ایران، کشور در عرصهی روابط خارجی کشور با چالشهای بزرگی روبهروست که به عقیدهی بسیازی از کارشناسان “دیپلماسی هوشمندانه” از مهمترین عوامل برونرفت از این بحرانهاست.
آقای دکتر صالحی – خلف آقای متکی – اگرچه فردی تحصیلکرده، باهوش و کارآزموده (در زمان حضور در آژانس بینالمللی انرژی اتمی) است، اما باید توجه داشت که اولا وی فعلا تنها سرپرستی وزارت امور خارجه را برعهده دارد، ثانیا توقعات احمدی نژاد از اعضای کابینه استثنا بردار نیست و ثالثا واکنش مجلس که ظاهرا مخالف برکناری متکی بوده است، از چالشهای آقای صالحی در اداره و هدایت سکان دستگاه دیپلماسی کشور خواهد بود. اینها علاوه بر مشکلاتی است که به دلیل رویکرد ناصواب دولت احمدی نژاد در عرصهی روابط خارجی بر کشور تحمیل شده است.
اما در بعد درونسازمانی، کارشناسان زبدهی وزارت امور خارجه که در دوران متکی به دلیل رفتارهای به دور از شئونات و اطاعت محض او از احمدی نزاد و حتی از هاشمی ثمره مورد تحقیر قرار گرفته بود و شاهد تنزل جایگاه این وزارتخانه بودند، به یقین از این تغییر استقبال خواهند کرد و امیدوار خواهند بود که روند تخریب وجههی وزارت امور خارجه باندبازیهای ناشی از روابط خویشاوندی و شبهقارهای متوقف شود.
هرچند، به نظر می رسد در دولت اقتدارگرای احمدی نژاد، تصور شایستهسالاری حتی در دستگاهی کاملا حرفهای مانند وزارت امور خارجه نیز امری است کاملا واهی و دور از انتظار و چنان که ذکر آن رفت، احمدی نژاد نشان داده است که فقط وزیری میخواهد که تابع محض او باشد و نه کس دیگری.
چکیده : ضعف بزرگ متکی، چسبندگی و عشق وافر و دور از انتظار او به پست وزارت بود و اتفاقا آقای احمدی نژاد هم به این ضعف واقف بود. تهدیدها و تحقیرهای مکرر متکی هم او را بیدار نکرد تا عطای وزارت فخیمهی امور خارجه را به لقایش ببخشد و یک بار برای همیشه در جدال بین "شخصیت انسانی" و کرامت خود با "پست و مقام" دولتی، اولی را برگزیند و شجاعانه از سمت خود کنار برود. متکی میدانست و بارها این را آزموده بود که احمدی نژاد وزیری میخواهد که تابع محض و بدون چون و چرای او باشد. این واقعیت، نه فقط در مورد وزارت امور خارجه، بلکه دربارهی تمام سازمانها و وزارتخانهها صادق است. اما متکی نخواست از سرنوشت پورمحمدی و دانشجعفریها درس بگیرد.
کلمه – جاوید قربان اوغلی: برکناری متکی خبری غافلگیر کننده و دور از انتظار نبود. مدتها بود که خود آقای وزیر ( البته سابق) امور خارجه، به خصوص پس از واکنش وی به اظهارات بقایی در شهریور ماه در خصوص دو نماینده ویژه دیگر احمدی نژاد در حوزه آفریقا و آمریکای لاتین، انتظار آن را می کشید.
اغراقآمیز نیست اگر گفته شود تنها نقطهی روشن در کارنامه پنج ساله متکی در سمت رییس دستگاه دیپلماسی، واکنش او به اظهارات خام و ناپختهی بقایی و اولین و آخرین مواجههی او با احمدی نژاد بود.
ضعف بزرگ متکی، چسبندگی و عشق وافر و دور از انتظار او به پست وزارت بود و اتفاقا آقای احمدی نژاد هم به این ضعف واقف بود. تهدیدها و تحقیرهای مکرر متکی هم او را بیدار نکرد تا عطای وزارت فخیمهی امور خارجه را به لقایش ببخشد و یک بار برای همیشه در جدال بین “شخصیت انسانی” و کرامت خود با “پست و مقام” دولتی، اولی را برگزیند و شجاعانه از سمت خود کنار برود.
متکی میدانست و بارها این را آزموده بود که احمدی نژاد وزیری میخواهد که تابع محض و بدون چون و چرای او باشد. این واقعیت، نه فقط در مورد وزارت امور خارجه، بلکه دربارهی تمام سازمانها و وزارتخانهها صادق است. اما متکی نخواست از سرنوشت پورمحمدی و دانشجعفریها درس بگیرد.
در سی و یک سال گذشته، هیچ وزیر خارجهای بدین شکل تحقیرآمیز مورد بیمهری قرار نگرفته بود. غیر از سه وزیر خارجه اول (کریم سنجابی، ابراهیم یزدی و صادق قطبزاده) که منصب برای همهی آنها دولت مستاجل بوده، وزارت امور خارجه، پیش از متکی، سه وزیر را به خود دیده است: میرحسین موسوی که پس از نه ماه به سمت نخست وزیری برگزیده شد، علی اکبر ولایتی که پس از شانزده سال و نیم به دلیل تغییر دولت و روی کار آمدن دولت خاتمی این سمت را ترک کرد، کمال خرازی که در ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی و علیرغم اختلافاتی با رییسجمهور، سمت خود را حفظ کرد و حتی دو نفر اخیر پس از حضور در دولت، پستهایی را در دفتر رهبری به خود اختصاص دادند؛ امری که بعید است در مورد متکی تکرار شود، مگر اینکه جایگاهی در شورای سیاستگذاری روابط خارجی که ریاست آن با سید کمال خرازی است، به او داده شود و عضوی از اعضای این شورا در کنار سه نفر دیگر باشد.
تغییر متکی اما از نظر دولت احمدی نژاد، پیروزی دیگری برای جریان اصلی دولت است. با این تغییر، احمدی نژاد بار دیگر ثابت کرد که میتواند هر تصمیم را که میخواهد، اتخاذ کند. به گونهای که سخنان رهبری در هفته دولت که به نحو آشکاری از متکی حمایت و از موازیکاری در سیاست خارجی انتقاد کرده بود، نیز نتوانست سپر بلای متکی باشد و شاید وزیر معزول امور خارجه، با اتکا به سخنان رهبری بود که آن نهیب را به بقایی زد تا به این ترتیب آخرین میخ را به تابوت وزارت خود بکوبد. واکنش توام با شعف سایتهای حامی دولت (ایران دیپلماتیک، بولتن نیوز و …) مؤید این مطلب است.
در اینکه پیام این تغییر برای جهان چیست، هنوز زود است که اظهار نظری صورت گیرد.ولی به یقین جنبههای سلبی این پیام به وجه ایجابی آن میچربد، به خصوص اینکه این تغییر در زمانی صورت میگیرد که پس از چهار قطعنامه شورای امنیت و رابطهی بسیار متشنج با ایران، کشور در عرصهی روابط خارجی کشور با چالشهای بزرگی روبهروست که به عقیدهی بسیازی از کارشناسان “دیپلماسی هوشمندانه” از مهمترین عوامل برونرفت از این بحرانهاست.
آقای دکتر صالحی – خلف آقای متکی – اگرچه فردی تحصیلکرده، باهوش و کارآزموده (در زمان حضور در آژانس بینالمللی انرژی اتمی) است، اما باید توجه داشت که اولا وی فعلا تنها سرپرستی وزارت امور خارجه را برعهده دارد، ثانیا توقعات احمدی نژاد از اعضای کابینه استثنا بردار نیست و ثالثا واکنش مجلس که ظاهرا مخالف برکناری متکی بوده است، از چالشهای آقای صالحی در اداره و هدایت سکان دستگاه دیپلماسی کشور خواهد بود. اینها علاوه بر مشکلاتی است که به دلیل رویکرد ناصواب دولت احمدی نژاد در عرصهی روابط خارجی بر کشور تحمیل شده است.
اما در بعد درونسازمانی، کارشناسان زبدهی وزارت امور خارجه که در دوران متکی به دلیل رفتارهای به دور از شئونات و اطاعت محض او از احمدی نزاد و حتی از هاشمی ثمره مورد تحقیر قرار گرفته بود و شاهد تنزل جایگاه این وزارتخانه بودند، به یقین از این تغییر استقبال خواهند کرد و امیدوار خواهند بود که روند تخریب وجههی وزارت امور خارجه باندبازیهای ناشی از روابط خویشاوندی و شبهقارهای متوقف شود.
هرچند، به نظر می رسد در دولت اقتدارگرای احمدی نژاد، تصور شایستهسالاری حتی در دستگاهی کاملا حرفهای مانند وزارت امور خارجه نیز امری است کاملا واهی و دور از انتظار و چنان که ذکر آن رفت، احمدی نژاد نشان داده است که فقط وزیری میخواهد که تابع محض او باشد و نه کس دیگری.
۱۳۸۹ آذر ۲۳, سهشنبه
نامه سحرخیز به دادستان تهران محاکمه خامنه ای و همدستانش دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد!
متن نامه عیسی سحرخیز معاون مطبوعاتی دولت محمد خاتمی که در زندان کودتا بسر می برد، خطاب به "دولت آبادی" دادستان تهران:
جناب آقای جعفری دولتآبادی
دادستان محرم تهران
در اخبار و گزارشهای رسمی آمده بود که
جنابعالی درخصوص سه تن از زندانیان مطبوعاتی تبعید شده به زندان رجاییشهر، ایشان (عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی و مسعود باستانی) را «ساختارشکن» و «اصلاحناپذیر» خوانده و براین اساس، آنان و خانوادههایشان را از «مرخصی» _که از نگاه ما «حق»، و از دید شما «امتیاز» تلقی میشود_ محروم دانسته و میدانید.
مایهی شگفتی فراوان من و دوستانم است که چگونه یک فرد مسئول طی مدت یکسال میتواند این میزان دگرگون شود که براساس مستندات یک پرونده قضاوتهای متفاوتی انجام دهد و احکام مختلفی صادر کند!
خود بهتر از من به یاد دارید که پارسال وقتی در همین ایام در شروع مسئولیت جدید، در بازداشتگاه ۲۰۹ اوین به دیدارم آمدید چه در سر داشتید و چه وعدههایی دادید؛ چگونه با توجه به اتهامهای ساختگی، و بهویژه ضرب و جرح و شکنجهی زمان دستگیریام، درپی آزادساختن سریع من، یا برگزاری فوری دادگاه بودید. آن هم دادگاهی که با توجه به تاکید شما ۳۸۲ روز پس از دستگیری بهصورت غیرقانونی در پشت درهای بسته تشکیل شد و بهصورت آشکار یک جرم مطبوعاتی، معجزهآسا به جرم امنیتی تبدیل گردید تا اصل ۱۶۸ قانون اساسی زیر پا گذارده شود!
شما حدود شش ماه بعد، در دیدار دوم، و این بار در زندان رجاییشهر کرج، وقتی که درپی یافتن «تواب» در میان زندانیان سیاسی بودید تا شاید از این طریق بتوانید بالاترین منافع سیاسی را برای یک جریان سیاسی حداقلی بهدست آورید، بهخوبی متوجه شدید که این برنامه در میان زندانیان شاخص جنبش سبز، از ابتدا محکوم به شکست است.
آن زمان بود که تغییر سیاست دادید، راه دیگری برگزیدید و حتی اجازه ندادید تا امثال من برای درمان _در بدترین شرایط جسمی_ به بیمارستان منتقل شوند. به این دلیل است که اکنون بیش از سه ماه از درخواستهای مکرر پزشکان متخصص زندان میگذرد اما هنوز اجازه ندادهاید تا یک عکسبرداری سادهی «ام.آر.آی» از من بهعمل آید تا امکان بازگشت به شرایط زندگی بر روی صندلی چرخدار به حداقل برسد و باز زمینگیر نشوم. از آن بدتر، طی هفتهی جاری، وقتی نیاز به یک عمل جراحی اضطراری پیدا کردم تا خونریزی داخلی چندماههام پایان یابد، باز ضرورت تخصصی پزشکان معالج برای عمل در خارج از زندان را رد کردید، تا تبعیت از یک فرمان سیاسی به اوج خود برسد.
جناب دادستان محترم
در برابر پرسش مربوط به مرخصی ما سه نفر (سحرخیز، زیدآبادی و باستانی) میفرمایید: «از نظر من مرخصی وقتی امکانپذیر است که آنها اصلاح شده باشند. اگر کسی محکوم شده باشد، بیاید بیرون دوباره مرتکب جرائم جدید شود، مبنای منطقی ندارد.(اجرای دستور احمد جنتی در خطبه نماز جمعه تهران که با مرخصی زندانیان مخالفت کرده بود- پیک نت) مرخصی که بعضیها میگویند حق زندانی است، بهنظر ما یک امتیاز است و ما زمانی امتیاز میدهیم که یا در قبالش اصلاح صورت گرفته باشد یا مغایرتی با محکومیت نداشته باشد.»
اکنون این پرسش مطرح است که مگر شما به اصل ۳۷ قانون اساسی باور ندارید که تصریح میکند: «اصل، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود…»
جناب جعفری دولتآبادی
بفرمایید که شما از کجا میدانید که ما درصورت کسب مرخصی، چون آن معدود افرادی عمل خواهیم کرد که بهقول شما «آمدند بیرون و علیه نظام بیانیه داده و خود را اسیر نظام معرفی کرده و جرم امنیتی دیگری مرتکب شدند…»
شما ما را «ساختارشکن» خواندهاید و بهصراحت گفتهاید: «اسامی مذکور نیز بهطور مرتب ساختارشکنی میکنند. ما چطور به این افراد امتیاز بدهیم…»
جناب جعفری دولتابادی
درخواست من از جنابعالی این است که یکبار و برای همیشه بفرمایید چه نهادی، چه زمانی، و چگونه «ساختارشکنی» را فعل جرم معرفی کرده است که مستحق مجازات باشد؟
بهگمان من، حال که چنین قانونی در کشور وجود ندارد و چنین جرمی تعریف نشده است، براساس آنچه به شما «آموختهاند» یا از شما «خواستهاند» اکنون هر آن کس که نقد و انتقادی به رهبری نظام داشته باشد «ساختارشکن» معرفی میشود. درصورتیکه از دید فرد موردنظر، گفتار و نوشتار او اقدامی شرعی و قانونی در چارچوب اصول «امر به معروف و نهی از منکر» و «نصیحه المولوک» است. حتی به فرض وقوع جرم نیز میزان مجازات آن در قانون تعیین شده و حتی دادگاههای فرمایشی بیش از حد مجازات، احکام سنگین صادر کردهاند.
جناب دادستان
حال بفرمایید بر چه اساسی شما این حق را بهخود میدهید که خانوادههای این زندانیان را از دیدار عزیزانشان بابت جرمی فرضی که انجام داده و مجازات شدهاند، محروم سازید؟
بر چه اساسی برای این «ساختارشکنی» استمرار قائل شدهاید و آن را در درون زندان هم درحال تکرار میبینید؟
جناب دادستان
من در مورد خودم بحث زیادی مطرح نمیکنم؛ چون بارها بهصراحت گفته و نوشتهام که اگرچه به قانون اساسی التزام دارم اما از نظر شرعی، زیر بار «حاکم جائر» و «غیرمتقی» نمیروم؛ چون براساس اصل ۱۰۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرط رهبری «عدالت»، «تقوا» و «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و…» است.
اما در مورد دو نفر دیگر، شما باید بفرمایید بهعنوان مثال آقای مسعود باستانی کی و کجا علیه آقای خامنهای صحبتی کرده و مطلبی نوشته است که بتوان آن را ساختارشکنی خواند؟
مگر اینکه نقد صریح رقیب اصلی اصلاحطلبان در سایت خبری «جمهوریت» یا حمایت مستقیم و غیرمستقیم از مواضع آیتالله هاشمی رفسنجانی را در انتخابات ۸۸ همردیف ساختارشکنی بخوانید و بدانید!
این موضوع درمورد آقای زیدآبادی هم صادق است؛ با این تفاوت که او حمایتش را از اصلاحطلبان و شیوههای مسالمتجویانه بیان داشته است.
بفرمایید آیا حمایت از آقایان کروبی و موسوی و خاتمی مصداق ساختارشکنی است؟ چون زیدآبادی در دوران زندان ۱۸ ماههی خود نه حرف جدیدی زده و نه بیانیهای صادر کرده است. تنها سخن او، گفتوگو با معاون شما بوده است که اخیرا” تاکید داشته است: «من اگرچه حکم خود را غیرعادلانه و غیرقانونی میدانم، اما به این حکم التزام عملی دارم. »
جناب آقای جعفری دولتابادی
اجازه دهید که اندکی صادق باشیم! مشکل ندادن مرخصی به امثال ما، هیچکدام از این موارد نیست؛ علت اصلی همانگونه که دوبار مستقیم خدمت شما مطرح کردم این است که مقامهای سیاسی و امنیتی که حرف آخر را میزنند، ما را به گروگان گرفتهاند. علتاش هم روشن است؛ آنها میترسند؛ بیم دارند وقتی از زندان بیرون آمدیم، نکند حرفی از دهانمان بیرون بیاید و بگوییم که در مراحل مختلف «دستگیری، بازجویی، بازپرسی و شرکت در دادگاه» زیر فشار روحی و روانی بودهایم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتهایم.
جناب دادستان محترم
این سخنی است که میتواند هرچه بیشتر مقامهای تحت رهبری آیتالله خامنهای و حتی شخص ایشان را دستاندرکار نقض گستردهی حقوق بشر، به ایرانیان و جهانیان معرفی کند و در آیندهی نه چندان دور، در محکمهای منصفانه، مجازاتی عادلانه نصیب آنان کند!
والسلام
عیسی سحرخیز
۱۷ آذر ۱۳۸۹
جناب آقای جعفری دولتآبادی
دادستان محرم تهران
در اخبار و گزارشهای رسمی آمده بود که
جنابعالی درخصوص سه تن از زندانیان مطبوعاتی تبعید شده به زندان رجاییشهر، ایشان (عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی و مسعود باستانی) را «ساختارشکن» و «اصلاحناپذیر» خوانده و براین اساس، آنان و خانوادههایشان را از «مرخصی» _که از نگاه ما «حق»، و از دید شما «امتیاز» تلقی میشود_ محروم دانسته و میدانید.
مایهی شگفتی فراوان من و دوستانم است که چگونه یک فرد مسئول طی مدت یکسال میتواند این میزان دگرگون شود که براساس مستندات یک پرونده قضاوتهای متفاوتی انجام دهد و احکام مختلفی صادر کند!
خود بهتر از من به یاد دارید که پارسال وقتی در همین ایام در شروع مسئولیت جدید، در بازداشتگاه ۲۰۹ اوین به دیدارم آمدید چه در سر داشتید و چه وعدههایی دادید؛ چگونه با توجه به اتهامهای ساختگی، و بهویژه ضرب و جرح و شکنجهی زمان دستگیریام، درپی آزادساختن سریع من، یا برگزاری فوری دادگاه بودید. آن هم دادگاهی که با توجه به تاکید شما ۳۸۲ روز پس از دستگیری بهصورت غیرقانونی در پشت درهای بسته تشکیل شد و بهصورت آشکار یک جرم مطبوعاتی، معجزهآسا به جرم امنیتی تبدیل گردید تا اصل ۱۶۸ قانون اساسی زیر پا گذارده شود!
شما حدود شش ماه بعد، در دیدار دوم، و این بار در زندان رجاییشهر کرج، وقتی که درپی یافتن «تواب» در میان زندانیان سیاسی بودید تا شاید از این طریق بتوانید بالاترین منافع سیاسی را برای یک جریان سیاسی حداقلی بهدست آورید، بهخوبی متوجه شدید که این برنامه در میان زندانیان شاخص جنبش سبز، از ابتدا محکوم به شکست است.
آن زمان بود که تغییر سیاست دادید، راه دیگری برگزیدید و حتی اجازه ندادید تا امثال من برای درمان _در بدترین شرایط جسمی_ به بیمارستان منتقل شوند. به این دلیل است که اکنون بیش از سه ماه از درخواستهای مکرر پزشکان متخصص زندان میگذرد اما هنوز اجازه ندادهاید تا یک عکسبرداری سادهی «ام.آر.آی» از من بهعمل آید تا امکان بازگشت به شرایط زندگی بر روی صندلی چرخدار به حداقل برسد و باز زمینگیر نشوم. از آن بدتر، طی هفتهی جاری، وقتی نیاز به یک عمل جراحی اضطراری پیدا کردم تا خونریزی داخلی چندماههام پایان یابد، باز ضرورت تخصصی پزشکان معالج برای عمل در خارج از زندان را رد کردید، تا تبعیت از یک فرمان سیاسی به اوج خود برسد.
جناب دادستان محترم
در برابر پرسش مربوط به مرخصی ما سه نفر (سحرخیز، زیدآبادی و باستانی) میفرمایید: «از نظر من مرخصی وقتی امکانپذیر است که آنها اصلاح شده باشند. اگر کسی محکوم شده باشد، بیاید بیرون دوباره مرتکب جرائم جدید شود، مبنای منطقی ندارد.(اجرای دستور احمد جنتی در خطبه نماز جمعه تهران که با مرخصی زندانیان مخالفت کرده بود- پیک نت) مرخصی که بعضیها میگویند حق زندانی است، بهنظر ما یک امتیاز است و ما زمانی امتیاز میدهیم که یا در قبالش اصلاح صورت گرفته باشد یا مغایرتی با محکومیت نداشته باشد.»
اکنون این پرسش مطرح است که مگر شما به اصل ۳۷ قانون اساسی باور ندارید که تصریح میکند: «اصل، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود…»
جناب جعفری دولتآبادی
بفرمایید که شما از کجا میدانید که ما درصورت کسب مرخصی، چون آن معدود افرادی عمل خواهیم کرد که بهقول شما «آمدند بیرون و علیه نظام بیانیه داده و خود را اسیر نظام معرفی کرده و جرم امنیتی دیگری مرتکب شدند…»
شما ما را «ساختارشکن» خواندهاید و بهصراحت گفتهاید: «اسامی مذکور نیز بهطور مرتب ساختارشکنی میکنند. ما چطور به این افراد امتیاز بدهیم…»
جناب جعفری دولتابادی
درخواست من از جنابعالی این است که یکبار و برای همیشه بفرمایید چه نهادی، چه زمانی، و چگونه «ساختارشکنی» را فعل جرم معرفی کرده است که مستحق مجازات باشد؟
بهگمان من، حال که چنین قانونی در کشور وجود ندارد و چنین جرمی تعریف نشده است، براساس آنچه به شما «آموختهاند» یا از شما «خواستهاند» اکنون هر آن کس که نقد و انتقادی به رهبری نظام داشته باشد «ساختارشکن» معرفی میشود. درصورتیکه از دید فرد موردنظر، گفتار و نوشتار او اقدامی شرعی و قانونی در چارچوب اصول «امر به معروف و نهی از منکر» و «نصیحه المولوک» است. حتی به فرض وقوع جرم نیز میزان مجازات آن در قانون تعیین شده و حتی دادگاههای فرمایشی بیش از حد مجازات، احکام سنگین صادر کردهاند.
جناب دادستان
حال بفرمایید بر چه اساسی شما این حق را بهخود میدهید که خانوادههای این زندانیان را از دیدار عزیزانشان بابت جرمی فرضی که انجام داده و مجازات شدهاند، محروم سازید؟
بر چه اساسی برای این «ساختارشکنی» استمرار قائل شدهاید و آن را در درون زندان هم درحال تکرار میبینید؟
جناب دادستان
من در مورد خودم بحث زیادی مطرح نمیکنم؛ چون بارها بهصراحت گفته و نوشتهام که اگرچه به قانون اساسی التزام دارم اما از نظر شرعی، زیر بار «حاکم جائر» و «غیرمتقی» نمیروم؛ چون براساس اصل ۱۰۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرط رهبری «عدالت»، «تقوا» و «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و…» است.
اما در مورد دو نفر دیگر، شما باید بفرمایید بهعنوان مثال آقای مسعود باستانی کی و کجا علیه آقای خامنهای صحبتی کرده و مطلبی نوشته است که بتوان آن را ساختارشکنی خواند؟
مگر اینکه نقد صریح رقیب اصلی اصلاحطلبان در سایت خبری «جمهوریت» یا حمایت مستقیم و غیرمستقیم از مواضع آیتالله هاشمی رفسنجانی را در انتخابات ۸۸ همردیف ساختارشکنی بخوانید و بدانید!
این موضوع درمورد آقای زیدآبادی هم صادق است؛ با این تفاوت که او حمایتش را از اصلاحطلبان و شیوههای مسالمتجویانه بیان داشته است.
بفرمایید آیا حمایت از آقایان کروبی و موسوی و خاتمی مصداق ساختارشکنی است؟ چون زیدآبادی در دوران زندان ۱۸ ماههی خود نه حرف جدیدی زده و نه بیانیهای صادر کرده است. تنها سخن او، گفتوگو با معاون شما بوده است که اخیرا” تاکید داشته است: «من اگرچه حکم خود را غیرعادلانه و غیرقانونی میدانم، اما به این حکم التزام عملی دارم. »
جناب آقای جعفری دولتابادی
اجازه دهید که اندکی صادق باشیم! مشکل ندادن مرخصی به امثال ما، هیچکدام از این موارد نیست؛ علت اصلی همانگونه که دوبار مستقیم خدمت شما مطرح کردم این است که مقامهای سیاسی و امنیتی که حرف آخر را میزنند، ما را به گروگان گرفتهاند. علتاش هم روشن است؛ آنها میترسند؛ بیم دارند وقتی از زندان بیرون آمدیم، نکند حرفی از دهانمان بیرون بیاید و بگوییم که در مراحل مختلف «دستگیری، بازجویی، بازپرسی و شرکت در دادگاه» زیر فشار روحی و روانی بودهایم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتهایم.
جناب دادستان محترم
این سخنی است که میتواند هرچه بیشتر مقامهای تحت رهبری آیتالله خامنهای و حتی شخص ایشان را دستاندرکار نقض گستردهی حقوق بشر، به ایرانیان و جهانیان معرفی کند و در آیندهی نه چندان دور، در محکمهای منصفانه، مجازاتی عادلانه نصیب آنان کند!
والسلام
عیسی سحرخیز
۱۷ آذر ۱۳۸۹
۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه
میرحسین موسوی در مصاحبه با قلم سبز: اقتدارگرایان به دنبال حذف همه منتقدین و معترضین بودند
تحول سبز: میرحسین موسوی در مصاحبه با روزنامه اینترنتی قلم سبز در پاسخ به سوالی درباره اظهارنظر یکی از خطبای نماز جمعه تهران که جنبش سبز را به آتش زیر خاکستر تشبیه کرده بود گفت: به نظر بنده خطیب مورد اشاره شم قوی ای دارد. گرچه بدلیل پایبندی به مقام و موقعیت موضع ایشان دفاع از ظلم و خشونت است وکارهائی شبیه دروغ درباره یک میلیارد دلار کمک آمریکا به مخالفان، یا ترغیب خشونت، یا ولع شدید به اعدام و اعتراف گیری و مهم تر از همه تقلبات گسترده انتخاباتی و تصفیه های وسیع کاندیداها، او را از عدالت ساقط کرده است. با این همه سبزها باید با حوصله صحبت های ایشان را بشنوند. ایشان تیپ نسبتا کاملی از اقتدار گرایان تمامیت خواه است و اطلاعات خوبی که دارد را ناخود آگاه در سخنرانی ها فاش می کند. ایشان جنبش را آتش زیر خاکستر تعبیر کرده است و من کاملا با نظر ایشان موافق هستم و اضافه می کنم ادامه سرکوبها و ندیدن واقعیتها در کنار حاکمیت دروغ و قانون گریزی و فساد و عدم کارآمدی در سیاستهای داخلی و خارجی دامنه این آتش به تعبیر ایشان زیر خاکستر را هر روز بیشتر می کند.
۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه
درباره جنایاتی که مرتکب شده آقا مجتبی، سرانجام ظاهر شده و دهان خواهد گشود!
علی خامنه ای همه آنچه را که در زیر و به قلم سه قربانی کودتای 22 خرداد می خوانید میداند. نه تنها می داند بلکه ادامه آن را به زیر دستان توصیه می کند. آقا مجتبی واسطه این فرمان به شکنجه گران است. آقا زاده ای که اگر سرنوشت احمد خمینی را در جمهوری اسلامی پیدا نکند، روزی از پشت پرده بیرون آمده و اگر به استخفار دهان نگشاید، بر صندلی یک دادگاه ملی ناچار به گشوده دهان خواهد شد و خواهد گفت در بیت رهبری چه می گذشت و چگونه به یک ملت و انتخابش، به یک ملت و انقلابش خیانت شد.
بخوانید:
حمزه کرمی از اعضای سابق سپاه پاسداران، در نامه تیر 89 به رهبری جمهوری اسلامی از طریق رئیس مجلس خبرگان:
مرا انواع شکنجه کردند. از جمله بیش از 20 بار سرم را در کاسه توالت فرنگی پر از کثافت کردند و می خواستند که آنچه را آنها می گویند اعتراف کنم! هرگاه فریاد "یا زهرا" سر می دادم، به آن حضرت جسارت می کردند! وقتی می گفتم: "یا الله"، می گفتند: خدایت امروز مائیم که هرکاری بخواهیم با تو می کنیم!
نامه 11 مرداد 89 حمزه کرمی به دادستان کل کشور، زندان اوین:
.. مسأله دیگر تهدید به تجاوز و همچنین تهدید به استعمال بطری توسط بازجو ها بود. یا تهدید به ارسال و اعزام بنده به بندهای عمومی مخوف که افراد خلاف در آن سپری میکنند و ظاهراً حسب گفته بازجوها در آن بند ها به افراد جدید الورود تجاوز جنسی می نمایند. اصرار بازجویم با فحش و کتک کاری مخصوص خود مبنی بر اینکه اعتراف کنم با کلیه خانمهایی که ایام انتخابات با بنده تماس داشتهاند رابطه داشتهام... از نظر بازجو ها بنده با زمین و زمان رابطه داشتهام مگر خلاف آن ثابت شود . آنها اعلام کردند اگر روز دادگاه من متن مورد نظر بازجوها را نخوانم خانمی در جلسه علنی دادگاه بلند خواهد شد و علیه تو در دادگاه افشاگری خواهد کرد که تو با او رابطه داشتهای و غیره !!
یکی از بازجویان بارها گلوی مرا می فشرد، در حدی که بیهوش میشدم و با کتک و لگد مرا شکنجه می نمود. فرو کردن سرم در چاه توالت و آزار جنسی و روحی در این زمینه. تحقیر نمودن بنده در نزد فرزندان و همسرم و طرح اینکه اگر شما بدانید چه پدر و یا همسر فاسدی دارید ، یک روز هم با او زندگی نمی کنید!... تحقیر بنده از طریق تراشیدن ریشم و نگهداری سبیل هایم و تشبیه کردن بنده به هنرپیشه های فیلمهای سینمایی خارجی و خندیدن و تحقیر کردن دستهجمعی. در تمام دورانی که بنده در ۲۴۰ بودم در انفرادی که چهار ماه نیم طول کشید، آنها مرا از دیدن پزشک محروم کردند، در حالیکه بنده بیماری قلبی دارم و از گذشته تحت نظر پزشک بودم، بیش از پانزده بار در مدت زندان در حین بازجویی ها و پس از آن بیهوش شدم که محل تأمل جدی است.
نامه مرداد 89 عبدالله مومنی به رهبر جمهوری اسلامی، زندان اوین:
هر بار که در بازجویی "مطابق میل بازجو" و به تعبیر آنها "مطابق مصلحت نظام" پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که "یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی" و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد.
برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که " فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است". ... دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند "همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن".... به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد ... بر کاغذ نوشتم که "من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام". ... پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند "به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی". این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی.
می گفتند که "باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای" و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که "در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام". بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در .... استعمال می کنیم که صد تا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. ... آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.
بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید... برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.
نامه آبان ماه 89 محمد نوری زاد به رئیس قوه قضائیه، زندان اوین
در کشور اسلامی ما، اتفاقاتی رخ داده و میدهد که حظ بهرهمندی از آن را نمیچشید، مگر اینکه در متن آن قرار گیرید؛ نمیدانم آیا کسی سر عزیزانتان را در چاه مستراح فرو کرده است یا خیر؟ که اگر فرو کرده بود و شما و عزیزتان طعم ناگزیر تنفس و فرو بردن ماکولات موجود در کاسهی مستراح را چشیده بودید، ذرهای از مراتب آیتاللهی خود را متوجه اینسوی سرزمین قضایی کشورتان میفرمودید. اما چرا سر ما را در مستراح سلول انفرادی فرو کرده اند؟ تا از ما اقراری بگیرند که بر حقانیت اعتراض ما خط بکشد و پایه های لرزان قدرت حاکمیت را مستحکم کند. پیشنهاد میکنم هروقت جلوی آینه، به زلف مبارکتان شانه زدید و بر خود عطر افشاندید، به سرهای فروشدهی عدهای از زندانیان سیاسی کشورتان در مستراح سلولشان بیندیشید. نمیدانم آیا کسی به زیر گوش حضرت شما سیلی پی در پی نواخته است؟ و با کفش به سینه و پشت نازنین شما کوفته است؟ و با پا به صورت شما لگد زده است؟ و به میان ابروان و چشمان شما تف کرده است؟
... نمیدانم آیا در ورطهی بیکسی و زیر بارش ضربات مشت و لگد، عدهای به همسر گرامی شما فحش رکیک و ناسزا گفتهاند؟ و دختران عفیف شما را به آغوش هرزگی پرتاب کردهاند؟ و مادر و خواهر و خویشاوندان پاکدامن شما را به لجن جنسی آلودهاند؟ بعید میدانم! اما عدهای از ماموران وزارت اطلاعات، که نقابی از سربازی امام زمان به صورت بستهاند، با ما این کردهاند. پیشنهاد میکنم نه نامه افشاگرانه حمزه کرمی، و نه نامه دردمندانه عبدالله مومنی، که نامه حجتالاسلام دکتر منتظرقائم را به رهبرمان، مطالعه بفرمائید تا بدانید در فراسوی دستگاه پوک قضایی ما و شما، ماموران وزارت اطلاعات، با چه شیوهها و با چه الفاظی، لباس پیامبر را معنا میکنند، و حق مسلمانی و خانواده شهدا را بهجا میآورند، و کرامت انسانی را فهم میکنند.
... بدینوسیله، من، محمد نوریزاد، زندانی شما در زندان اوین، نه به حوزهی رفتار هیولاگون عدهای از ماموران وزارت اطلاعات، که به ربودن نام سربازی امام زمان توسط اینان، اعتراض و شکایت دارم. اینان مرا زدهاند. و به ناموسم ناسزا گفتهاند. و اینهمه را من در متن پاسخ به پرسشهای یاوهی بازجویان خود، آورده و ثبت و ضبط کردهام. اگر ذرهای انصاف در قلهی بلند آیتاللهی خود سراغ دارید، به شکایت من، و به شکایت قربانیان خاموش وزارت اطلاعات رسیدگی فرمایید. منبع خبرپیک نت
بخوانید:
حمزه کرمی از اعضای سابق سپاه پاسداران، در نامه تیر 89 به رهبری جمهوری اسلامی از طریق رئیس مجلس خبرگان:
مرا انواع شکنجه کردند. از جمله بیش از 20 بار سرم را در کاسه توالت فرنگی پر از کثافت کردند و می خواستند که آنچه را آنها می گویند اعتراف کنم! هرگاه فریاد "یا زهرا" سر می دادم، به آن حضرت جسارت می کردند! وقتی می گفتم: "یا الله"، می گفتند: خدایت امروز مائیم که هرکاری بخواهیم با تو می کنیم!
نامه 11 مرداد 89 حمزه کرمی به دادستان کل کشور، زندان اوین:
.. مسأله دیگر تهدید به تجاوز و همچنین تهدید به استعمال بطری توسط بازجو ها بود. یا تهدید به ارسال و اعزام بنده به بندهای عمومی مخوف که افراد خلاف در آن سپری میکنند و ظاهراً حسب گفته بازجوها در آن بند ها به افراد جدید الورود تجاوز جنسی می نمایند. اصرار بازجویم با فحش و کتک کاری مخصوص خود مبنی بر اینکه اعتراف کنم با کلیه خانمهایی که ایام انتخابات با بنده تماس داشتهاند رابطه داشتهام... از نظر بازجو ها بنده با زمین و زمان رابطه داشتهام مگر خلاف آن ثابت شود . آنها اعلام کردند اگر روز دادگاه من متن مورد نظر بازجوها را نخوانم خانمی در جلسه علنی دادگاه بلند خواهد شد و علیه تو در دادگاه افشاگری خواهد کرد که تو با او رابطه داشتهای و غیره !!
یکی از بازجویان بارها گلوی مرا می فشرد، در حدی که بیهوش میشدم و با کتک و لگد مرا شکنجه می نمود. فرو کردن سرم در چاه توالت و آزار جنسی و روحی در این زمینه. تحقیر نمودن بنده در نزد فرزندان و همسرم و طرح اینکه اگر شما بدانید چه پدر و یا همسر فاسدی دارید ، یک روز هم با او زندگی نمی کنید!... تحقیر بنده از طریق تراشیدن ریشم و نگهداری سبیل هایم و تشبیه کردن بنده به هنرپیشه های فیلمهای سینمایی خارجی و خندیدن و تحقیر کردن دستهجمعی. در تمام دورانی که بنده در ۲۴۰ بودم در انفرادی که چهار ماه نیم طول کشید، آنها مرا از دیدن پزشک محروم کردند، در حالیکه بنده بیماری قلبی دارم و از گذشته تحت نظر پزشک بودم، بیش از پانزده بار در مدت زندان در حین بازجویی ها و پس از آن بیهوش شدم که محل تأمل جدی است.
نامه مرداد 89 عبدالله مومنی به رهبر جمهوری اسلامی، زندان اوین:
هر بار که در بازجویی "مطابق میل بازجو" و به تعبیر آنها "مطابق مصلحت نظام" پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که "یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی" و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد.
برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که " فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است". ... دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند "همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن".... به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد ... بر کاغذ نوشتم که "من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام". ... پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند "به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی". این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی.
می گفتند که "باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای" و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که "در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام". بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در .... استعمال می کنیم که صد تا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. ... آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.
بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید... برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.
نامه آبان ماه 89 محمد نوری زاد به رئیس قوه قضائیه، زندان اوین
در کشور اسلامی ما، اتفاقاتی رخ داده و میدهد که حظ بهرهمندی از آن را نمیچشید، مگر اینکه در متن آن قرار گیرید؛ نمیدانم آیا کسی سر عزیزانتان را در چاه مستراح فرو کرده است یا خیر؟ که اگر فرو کرده بود و شما و عزیزتان طعم ناگزیر تنفس و فرو بردن ماکولات موجود در کاسهی مستراح را چشیده بودید، ذرهای از مراتب آیتاللهی خود را متوجه اینسوی سرزمین قضایی کشورتان میفرمودید. اما چرا سر ما را در مستراح سلول انفرادی فرو کرده اند؟ تا از ما اقراری بگیرند که بر حقانیت اعتراض ما خط بکشد و پایه های لرزان قدرت حاکمیت را مستحکم کند. پیشنهاد میکنم هروقت جلوی آینه، به زلف مبارکتان شانه زدید و بر خود عطر افشاندید، به سرهای فروشدهی عدهای از زندانیان سیاسی کشورتان در مستراح سلولشان بیندیشید. نمیدانم آیا کسی به زیر گوش حضرت شما سیلی پی در پی نواخته است؟ و با کفش به سینه و پشت نازنین شما کوفته است؟ و با پا به صورت شما لگد زده است؟ و به میان ابروان و چشمان شما تف کرده است؟
... نمیدانم آیا در ورطهی بیکسی و زیر بارش ضربات مشت و لگد، عدهای به همسر گرامی شما فحش رکیک و ناسزا گفتهاند؟ و دختران عفیف شما را به آغوش هرزگی پرتاب کردهاند؟ و مادر و خواهر و خویشاوندان پاکدامن شما را به لجن جنسی آلودهاند؟ بعید میدانم! اما عدهای از ماموران وزارت اطلاعات، که نقابی از سربازی امام زمان به صورت بستهاند، با ما این کردهاند. پیشنهاد میکنم نه نامه افشاگرانه حمزه کرمی، و نه نامه دردمندانه عبدالله مومنی، که نامه حجتالاسلام دکتر منتظرقائم را به رهبرمان، مطالعه بفرمائید تا بدانید در فراسوی دستگاه پوک قضایی ما و شما، ماموران وزارت اطلاعات، با چه شیوهها و با چه الفاظی، لباس پیامبر را معنا میکنند، و حق مسلمانی و خانواده شهدا را بهجا میآورند، و کرامت انسانی را فهم میکنند.
... بدینوسیله، من، محمد نوریزاد، زندانی شما در زندان اوین، نه به حوزهی رفتار هیولاگون عدهای از ماموران وزارت اطلاعات، که به ربودن نام سربازی امام زمان توسط اینان، اعتراض و شکایت دارم. اینان مرا زدهاند. و به ناموسم ناسزا گفتهاند. و اینهمه را من در متن پاسخ به پرسشهای یاوهی بازجویان خود، آورده و ثبت و ضبط کردهام. اگر ذرهای انصاف در قلهی بلند آیتاللهی خود سراغ دارید، به شکایت من، و به شکایت قربانیان خاموش وزارت اطلاعات رسیدگی فرمایید. منبع خبرپیک نت
۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه
زینب خطاب به ابن زیاد : ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریخته ای تو را بس است / کاری زینبی کنیم
حضرت زینب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زیاد حضور یافت و سخنان آتشینی ایراد کرد. کیفیت ورود زینب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زیاد به گونه ای رقت بار و غم انگیز نوشته اند. شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «هنگامی که زینب به مجلس ابن زیاد آمده، پست ترین جامه را پوشیده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زیاد متوجه شد و پرسید: «این زن ناشناس کیست»؟ کسی پاسخ او را نداد، برای بار دوم و سوم سؤال کرد، در این وقت یکی از کنیزان پاسخ داد: «این زن زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زیاد با کمال بی شرمی گفت: «سپاس خدای را که شما را رسوا نمود». اما زینب (س) برای خنثی کردن تمام نقشه های عوام فریبانه او فرمود: «ستایش خدای را سزاست که ما را به وسیله پیغمبرش گرامی داشته و از پلیدی به خوبی پاک گرانید، آن کسی که رسوا شود بی شک و تردید فاسق است و آن کس که دروغ می گوید، فاجر و تبهکار است و چنین کسی ما نیستیم و دیگران هستند و الحمدلله». پسر زیاد که انتظار نداشت، با چنین زنی دانشمند و با شهامتی روبه رو شود، سخن خود را این گونه تغییر داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی؟» حضرت زینب با لحنی افتخار آمیز فرمود: «من جز نیکی ندیدم، آنان مردمانی بودند که خداوند کشته شدن را برای آن ها مقدر فرموده بود و آنان نیز با کمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولی بدان که به زودی خدا میان تو و ایشان جمع خواهد کرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش که در آن روز پیروز چه کسی خواهد بود؟ (تو با آن ها) ای پسر مرجانه مادر به عزایت بنشیند». سخن گفتن ابن زیاد با حضرت زینب در این مجلس به درازا می کشد و سرانجام ابن زیاد به مصلحت خویش نمی بیند که با زینب سخن بگوید و بیش از این خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از این رو متوجه امام سجاد(ع) که به صورت اسیران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زیاد را مفتضح ساخت تا آنجا که ابن زیاد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر کرد. در این جا نیز زینب (س) از جا برخواست و دست های خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریخته ای تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بکشی مرا هم با او به قتل رسانی!»
۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه
مهدی کروبی: اگر جنگ شود، وضع ما بدتر از افغانستان و عراق می شود
جمعی از فعالان دانشجویی و خانواده دانشجویان زندانی، به دیدار مهدی کروبی رفتند و او طی سخنانی از جمله گفت:
باید بنشینیم و بررسی کنیم که چرا اکنون بیشترین زندانیان سیاسی را داریم؟ چرا باید بیشترین فعال دانشجویی دربند را داشته باشیم؟ چرا اکنون شاهد بیشترین تعداد دانشجویان محروم از تحصیل و همچنین پناه جو هستیم؟ برای انقلاب و جمهوری اسلامی این وضع بسیار غم انگیز است. وقتی توفان سهمگین در کمین است، هیچکس نمی تواند نقشه بهره مندی از این توفان بکشد. قطعا در پی حادث شدن واقعه، با توجه به مساحت و شرایط کشورمان وضع ما به مراتب از افغانستان و عراق اسفناک تر خواهد شد. باید در حفظ نظام بکوشیم و در جهت اصلاح آن نهایت تلاش خود را به کار گیریم و از روی تدبیر و دوراندیشی شرایط جذب حداکثری و دفع حداقلی را فراهم آوریم.
فضای اقتصادی ما و همچنین دنیا ملتهب است، امروز بودجه های مملکت باید صرف اهداف عالی و پیشرفت ایران و ایرانی شود و نه اینکه به صورت کلان در بحث اطلاعاتی در راه نا به جا هزینه شود و در حالیکه ترور برخی از اساتید و پزشکان نه تنها انجام شده بلکه تا کنون موفق به کشف و معرفی عامرین این فاجعات نشده اند.
هر ساله به حرمت آیت الله بروجردی در سالروز فوت ایشان در فروردین ماه مراسم داریم و این حرکت ۴۰ سال است که انجام می شود، برای تمام آیات اعظام سفر کرده بدین گونه بوده وهست، حال میآیند و اوضاع را به سمتی می برند که بیت داغدار آیت الله العظمی منتظری مظلوم خود طی بیانیه اعلام می کند در اولین سالگرد فوت این مرجع گرانقدر برنامه عمومی برگزار نخواهند کرد. قطعا آنان دلچرکین هستند از این بابت و برای جلوگیری از تکرار حوادث تلخ سال گذشته این تصمیم را اتخاذ کرده اند برای اینکه به مردم مجددا آسیب وارد نشود.
الیته مطمئن باشید که این دوران گذراست و همه چیز بزودی به نحو احسن اصلاح خواهد شد
باید بنشینیم و بررسی کنیم که چرا اکنون بیشترین زندانیان سیاسی را داریم؟ چرا باید بیشترین فعال دانشجویی دربند را داشته باشیم؟ چرا اکنون شاهد بیشترین تعداد دانشجویان محروم از تحصیل و همچنین پناه جو هستیم؟ برای انقلاب و جمهوری اسلامی این وضع بسیار غم انگیز است. وقتی توفان سهمگین در کمین است، هیچکس نمی تواند نقشه بهره مندی از این توفان بکشد. قطعا در پی حادث شدن واقعه، با توجه به مساحت و شرایط کشورمان وضع ما به مراتب از افغانستان و عراق اسفناک تر خواهد شد. باید در حفظ نظام بکوشیم و در جهت اصلاح آن نهایت تلاش خود را به کار گیریم و از روی تدبیر و دوراندیشی شرایط جذب حداکثری و دفع حداقلی را فراهم آوریم.
فضای اقتصادی ما و همچنین دنیا ملتهب است، امروز بودجه های مملکت باید صرف اهداف عالی و پیشرفت ایران و ایرانی شود و نه اینکه به صورت کلان در بحث اطلاعاتی در راه نا به جا هزینه شود و در حالیکه ترور برخی از اساتید و پزشکان نه تنها انجام شده بلکه تا کنون موفق به کشف و معرفی عامرین این فاجعات نشده اند.
هر ساله به حرمت آیت الله بروجردی در سالروز فوت ایشان در فروردین ماه مراسم داریم و این حرکت ۴۰ سال است که انجام می شود، برای تمام آیات اعظام سفر کرده بدین گونه بوده وهست، حال میآیند و اوضاع را به سمتی می برند که بیت داغدار آیت الله العظمی منتظری مظلوم خود طی بیانیه اعلام می کند در اولین سالگرد فوت این مرجع گرانقدر برنامه عمومی برگزار نخواهند کرد. قطعا آنان دلچرکین هستند از این بابت و برای جلوگیری از تکرار حوادث تلخ سال گذشته این تصمیم را اتخاذ کرده اند برای اینکه به مردم مجددا آسیب وارد نشود.
الیته مطمئن باشید که این دوران گذراست و همه چیز بزودی به نحو احسن اصلاح خواهد شد
۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه
از یک گزارش دریافتی ریاست نامبارک در مجتمع فولاد مبارکه
بنام خدا- من کارمند شرکت فولاد مبارکه هستم. این شرکت توسط مهندس رجایی (خواهر زاده محسنی اژه ای) اداره میشد که بخاطر ناتوانی نامبرده در اداره چنین شرکت عظیمی دچار ورشکستگی شده است. نامبرده توسط وزیر صنایع عزل گردیده لاکن معاون اقتصادی و مالی او که توسط مهندس رجایی منصوب گردیده همچنان به حیف و میل سرمایه این شرکت مشغول است. نامبرده (نادری که سابق بر این معاون حراست شرکت بوده و با زد و بند لیسانس باکتری شناسی گرفته) همچنان در رآس منابع مالی شرکت است و جو بسیار امنیتی را در شرکت بوجود آورده که دو نفر در حوزه نامبرده نمیتوانند با هم مشغول صحبت بشوند. وی متولد سال 1355 است لاکن به خاطرپاچه خواری و لو دادن بسیاری از کارکنان در زمان مهندس رجایی ارتقاء پیدا کرده و به این پست مهم رسیده است.
۱۳۸۹ آذر ۱۶, سهشنبه
خاتمی: باید تلاش کرد و از هزینهها نهراسید، اما با روشهای مدنی و با پرهیز از خشونت ، مبارزات خودراپیگرفت
چکیده : باید امیدوار بود، باید تلاش کرد و از دادن هزینه ها نهراسید و البته همواره روشی که عرضه شده است و روشی که دانشجویان ما به آن پایبند هستند و اصلاحات ما به آن پایبند است، پیروی از روش های مدنی و پرهیز از خشونت و نفی خشونت از طرف هرکس که می خواهد باشد. چه از طرف کسانی که قدرت را در دست دارند و چه از طرف کسانی که به هر حال ممکن است مسایل و اعتراضاتی داشته باشند. راه ما راه آرام جنبش مدنی است و پایبندی به معیارها و موازینی که ملت ما داشته است و از جمله در انقلاب بزرگش تجلی داشته است.
سید محمد خاتمی در پیامی به همایش دانشجویی “امید، رساترین اعتراض” که امروز در دانشگاه تهران برگزار شد، خطاب به دانشجویان تاکید کرد: باید امیدوار بود، باید تلاش کرد و از دادن هزینه ها نهراسید و البته همواره روشی که عرضه شده است و روشی که دانشجویان ما به آن پایبند هستند و اصلاحات ما به آن پایبند است، پیروی از روش های مدنی و پرهیز از خشونت و نفی خشونت از طرف هرکس که می خواهد باشد. چه از طرف کسانی که قدرت را در دست دارند و چه از طرف کسانی که به هر حال ممکن است مسایل و اعتراضاتی داشته باشند. راه ما راه آرام جنبش مدنی است و پایبندی به معیارها و موازینی که ملت ما داشته است و از جمله در انقلاب بزرگش تجلی داشته است.
به گزارش کلمه، رئیسجمهور سابق اصلاح طلب در این پیام که به صورت تصویری برای دانشجویان ارسال شده بود و امروز در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران پخش شد، همچنین گفت: فضایی که امروز متاسفانه کم و بیش شاهد هستیم که نیست. فشارهایی که روی بسیاری از اساتید و دانشجویان می آید، درخور و در شان دانشگاه نظام جمهوری اسلامی نیست.
متن کامل این پیام بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
بازهم شانزده آذر دیگر و بازهم بزرگداشت واقعه مهم، نه فقظ برای دانشگاه و دانشگاهیان که برای ملت شریف و بزرگوار ایران، واقعه ای که در تاریخ معاصر ما، نقش ممتازی داشته است و نشان دهنده پیشتازی و پیشگامی جامعه دانشگاهی ما در مسیر بلندی که ملت ما برای استقلال و آزادی و سربلندی داشته است و نیز امسال شانزده آذر مقارن است با اول محرم الحرام و هنگامی که مردم بزرگوار ما یاد و خاطره عاشورا و حضرت امام حسین (ع) را گرامی می دارند. این تقارن می تواند نماد پیوندی باشد که میان حرکت آزادی خواهانه و استقلال طلبانه و سرفرازی طلب ملت ما با پیام عاشورا و قیام عاشورا دارد. ملت ما برای آزادی، برای استقلال، برای رهایی از مدار عقب ماندگی تلاش می کند و برای این تلاش خود هزینه های فراوانی هم پرداخته است.
بدون تردید ملت ما از محرم درس های بزرگی آموخته است. بزرگترین درس، زنده نگه داشتن روح امید برای حرکت دوران ساز خویش است. یعنی عاشورا به ما آموخت که در سخت ترین شرایط و با وجود کمبود امکانات و بودن همه عوامل علیه یک جریان، می توان با نشاط به آینده امید داشت، اقدام و حرکت کرد و ملت ما با همین الهام و درس آموزی از این محرم بوده است که در مبارزه خود با استبداد، با استعمار، با سرکوبی و برای رسیدن به آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود، بدون اینکه یاسی به خود راه بدهد و با وجود هزینه های فراوان راه را ادامه داده است و الحق که این ملت شایستگی های بزرگ خود را در مراحل و مقاطع مختلف تاریخ نشان داده است. از جمله در انقلاب مشروطیت، در نهضت مقاومت ملی و به خصوص در انقلاب بزرگ اسلامی حاصل کار و تلاش و حرکت این ملت و جنبش این ملت به سوی سرافرازی و استقلال و آزادی بوده است و در همه این لحظات راز و رمز پیروزی یعنی شکیبایی و صبر را و مقاومت و پایداری را در جان خود افزایش داده است.
شانزده آذر حادثه بزرگی بود که در سرمای استخوانسوز حاکمیت استبداد و استیلای جهانخواران رخ داد و مردم ما با پیشتازی دانشگاه ما و دانشجویان ما در مقابل کودتای آمریکایی و انگلیسی ایستادند و ابراز وجود کردند. کودتایی که به دست عوامل آمریکا و انگلیس، علیه دولت ملی دکترمصدق رخ داد. و ملت ما اعتراض خود را به این جریانی که ایجاد شده بود نشان داد و دانشگاه و دانشگاهیان ما هم در این امر پیشتاز بودند؛ خون سه شهید بزرگواری که در ۱۶ آذر به زمین ریخته شد آفتابی شد برای زندگی ملت ما و نشان داد که جنبش دانشجویی با ملت ما و خواست های او همراه است بلکه در عرصه های حساس و تعیین کننده نقش پیشتازی را دارد و پرچم دار حرکت کارهایی است که تا رسیدن به آزادی و استقلال و حاکمیت بر سرنوشت خود آرام نخواهد گرفت حرکتی که تداوم یافت و در انقلاب کبیر اسلامی تجلی ویژهای داشت.
جنبش دانشجویی ما زنده بود و زنده است و زنده خواهد ماند. رسالت بزرگ دانشجو چون گذشته عبارت است از بیداری و بیداری گری، و روشن بینی و روشنگری، و امید برای آینده و تلاش برای جلوگیری از ضعف و فتور در حرکتی که به هر حال برای رسیدن به آرمان ها و اهدافش باید هزینه هایی بپردازد و این حرکت به سوی آزادی معنوی و مادی است و نیز رسالت دانشجو عبارت است از سیاست ورزی نه سیاست زدگی و استقلال نه تحت تاثیر جریان های خاصی که از بیرون بخواهند روی دانشگاه و دانشجویان اثر بگذارند. امروز نیازهای فراوان داریم که از جمله می توان مواردی را ذکر کرد:
یک: پرهیز از یاس و ناامیدی بخصوص با درس گرفتن از عاشورا و تقویت نشاط برای حرکت و درس گرفتن از قیام ابا عبدالله (ع) که در سخت ترین شرایط و با وجود کمترین امکانات می توان به آینده نگریست و آرمانخواهی و آزادی خواهی و جهت حرکت را تکاملی را رها نکرد. چه عنوان خوبی برای این نشست انتخاب شده است. امید، رساترین اعتراض، که اگر امید بود آینده هم تعیین کننده خواهد بود، برای مردمی که آرمانخواه هستند.
دوم: هوشیاری در برابر توطئه های درونی و بیرونی. کشور ما، ملت ما و انقلاب ما با مشکلات و توطئه های بزرگی روبه روست و در معرض آسیب هایی است. توطئه هایی که برای نابودی حرکت ملت ایران، برای سرنگونی نظامی که برآمده از خواست و اراده مردم است، یعنی جمهوری اسلامی و برای لطمه زدن به ایران، ایرانی و منافع ایران. ما نمونه های آن را در جنگ هشت ساله دیدیم. در رواج امواج سهمگین تروریسم، در این مملکت دیدیم. در تحریم ها و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی علیه خودمان آزمودیم و هم اکنون هم این توطئه ها وجود دارد که نمونه های آن ترورها و کشتارهایی است که مسلما دست عوامل بیگانه را در آن نمی توان نادیده گرفت. از جمله طی یکی دو سال گذشته با هدف گرفتن شخصیت های علمی و استادان برجسته، در واقع تلاش می کنند تا ملت را از بازوهای توانمندی که برای پیشرفت و عظمت و عزت و آزادی دارند محروم کنند. این توطئه ها وجود داشته و وجود دارند و بیداری و روشن بینی حکم می کند که در مقابل این توطئه ها هوشیار باشیم. از طرف دیگر در درون هم، ما شاهد بعضی روشهای نادرست و سیاست های غلط هستیم که می تواند لااقل در مسیر توطئه های دشمن علیه مردم و کشورمان باشد. آن سیاست ها و روش هایی که می کوشد چهره نظام را، آگاهانه یا ناآگاهانه زشت جلوه دهد و جمهوری اسلامی را، جمهوری ای که با حقوق بشر، با ضوابط و معیارهای انسانی و اسلامی ناسازگار است و حتی قوانین مورد نظر و مورد تصویب خود را رعایت نمی کند، نشان دهد و با تبلیغات وسیع این چهره را زشت نشان دهند تا بتواند ضربه نهایی خود را بر این کشور وارد نمایند و همین رفتارها می تواند بهانه به دست دشمنانی بدهد که اصل ملت ایران؛ اصل انقلاب و اصل نظام ما را نمی خواهند. باید در مقابل همه توطئه ها، توطئه های درونی و بیرونی هشیار بود و جنبش دانشجویی ما، دانشگاهیان ما، نسل فرهیخته ما، اولی و احق هستند برای داشتن این هوشیاری و نیز سرایت دادن این هوشیاری به میان جامعه و آگاه کردن جامعه در همه جهات.
سوم: دانشگاه کانون بینش و دانش است و نقش بزرگی در انقلاب داشته است. شهدای بزرگ دانشجوی ما کم نیستند که در جنگ تحمیلی و در دفاع از تمامیت ارضی و ارزش های انقلاب ما فداکاری کردند و در عرصه های دیگر، در مبارزه با ترفندهای استعمار، در حرکت ها و جریاناتی که ضد آزادی و آبادانی کشور بود، جنبش دانشجویی ما نقش داشته و نقش خواهد داشت. این نشانه همان بینش درستی است که در دانشگاه های ما وجود دارد و امروز هم باید وجود داشته باشد؛ و امروز مهمترین وظیفه او برافراشته نگه داشتن پرچم آزادی خواهی، اخلاق مداری و پیشرفت جویی در جامعه است و نیز اهتمام به حقوق ملت و نیز دست آورد بزرگی که انقلاب اسلامی ما داشته، یعنی حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و لوازم آن، یعنی آزادی های اساسی که از جمله در قانون اساسی ما مشخص شده است و به خصوص نسل دانشگاهی ما باید به همه قانون اساسی و بالاخص به فصل سوم قانون اساسی که بیان کننده حقوق ملت است اهتمام بکند و آگاهی خود را بالا ببرد و این آگاهی را در جامعه افزایش دهد.
و چهارمین نکته اینکه، انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، این با سابقه ترین جریان آزادی خواه و مومن و متعهدی که در عین وفاداری به آرمان های انقلاب و امام به چارچوب های اساسی نظام همواره از حقوق ملت دفاع کرده است و از فضای امن و آزاد در جامعه دفاع کرده و خواستار فضایی شده است که همگان بتوانند، همه کسانی که به قانون اساسی در عمل پایبند هستند حضور فعال داشته باشند و حقوقشان تامین بشود و به خصوص دانشگاه ها در فضای باز و آزاد باشد. فضایی که امروز متاسفانه کم و بیش شاهد هستیم که نیست.
فشارهایی که روی بسیاری از اساتید و دانشجویان می آید، درخور و در شان دانشگاه نظام جمهوری اسلامی نیست و انجمن اسلامی دانشجویان در عین پایبندی به دین، پایبندی به ارزش های انقلاب، پایبندی به چارچوب های نظام و قانون اساسی همواره تلاش کرده است که با آرامش و اعتدال و منطق این مسیر را ادامه دهد و در واقع رسالت ادامه راه جنبش آزادی خواهانه و استقلال طلبانه و عزت مدارانه جنبش دانشجویی را ادامه دهد. انشاءالله در آینده هم ادامه خواهد داد.
امروز نقش مهم روشنگری، ایجاد تفاهم، اصلاح طلبی، عدالت خواهی، آزادی جویی و… مسایلی است که بر عهده همه دانشجویان به خصوص دانشجویان مسلمانی است که دلبسته به این انقلاب و نظام هستند و از روش هایی که می توانند در درجه اول لطمه به خود نظام بزنند، ناراحت اند و انکار می کنند. امیدوارم که ما همواره شاهد پیشرفت و اعتلا باشیم و امیدوار باشیم که آینده ای بهتر از امروز داشته باشیم و بتوانیم به آرمانهایی که اماممان داشت، آرمانهایی که در انقلاب ما بود، خواسته هایی که ملت ما داشت و از جمله در قانون اساسی ما منعکس هست برسیم و با یاری خداوند می رسیم .
باید امیدوار بود، باید تلاش کرد و از دادن هزینه ها نهراسید و البته همواره روشی که عرضه شده است و روشی که دانشجویان ما به آن پایبند هستند و اصلاحات ما به آن پایبند است، پیروی از روش های مدنی و پرهیز از خشونت و نفی خشونت از طرف هرکس که می خواهد باشد. چه از طرف کسانی که قدرت را در دست دارند و چه از طرف کسانی که به هر حال ممکن است مسایل و اعتراضاتی داشته باشند.
راه ما راه آرام جنبش مدنیست و پایبندی به معیارها و موازینی که ملت ما داشته است و از جمله در انقلاب بزرگش تجلی داشته است. امیدوارم که شاهد موفقیت همه اقشار جامعه در همه عرصه ها باشیم و آینده درخشان ملت را همگی مورد توجه قرار دهیم و با امید به آن سو حرکت کنیم. پیروز و شاد و سرافراز باشید.
سید محمد خاتمی در پیامی به همایش دانشجویی “امید، رساترین اعتراض” که امروز در دانشگاه تهران برگزار شد، خطاب به دانشجویان تاکید کرد: باید امیدوار بود، باید تلاش کرد و از دادن هزینه ها نهراسید و البته همواره روشی که عرضه شده است و روشی که دانشجویان ما به آن پایبند هستند و اصلاحات ما به آن پایبند است، پیروی از روش های مدنی و پرهیز از خشونت و نفی خشونت از طرف هرکس که می خواهد باشد. چه از طرف کسانی که قدرت را در دست دارند و چه از طرف کسانی که به هر حال ممکن است مسایل و اعتراضاتی داشته باشند. راه ما راه آرام جنبش مدنی است و پایبندی به معیارها و موازینی که ملت ما داشته است و از جمله در انقلاب بزرگش تجلی داشته است.
به گزارش کلمه، رئیسجمهور سابق اصلاح طلب در این پیام که به صورت تصویری برای دانشجویان ارسال شده بود و امروز در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران پخش شد، همچنین گفت: فضایی که امروز متاسفانه کم و بیش شاهد هستیم که نیست. فشارهایی که روی بسیاری از اساتید و دانشجویان می آید، درخور و در شان دانشگاه نظام جمهوری اسلامی نیست.
متن کامل این پیام بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
بازهم شانزده آذر دیگر و بازهم بزرگداشت واقعه مهم، نه فقظ برای دانشگاه و دانشگاهیان که برای ملت شریف و بزرگوار ایران، واقعه ای که در تاریخ معاصر ما، نقش ممتازی داشته است و نشان دهنده پیشتازی و پیشگامی جامعه دانشگاهی ما در مسیر بلندی که ملت ما برای استقلال و آزادی و سربلندی داشته است و نیز امسال شانزده آذر مقارن است با اول محرم الحرام و هنگامی که مردم بزرگوار ما یاد و خاطره عاشورا و حضرت امام حسین (ع) را گرامی می دارند. این تقارن می تواند نماد پیوندی باشد که میان حرکت آزادی خواهانه و استقلال طلبانه و سرفرازی طلب ملت ما با پیام عاشورا و قیام عاشورا دارد. ملت ما برای آزادی، برای استقلال، برای رهایی از مدار عقب ماندگی تلاش می کند و برای این تلاش خود هزینه های فراوانی هم پرداخته است.
بدون تردید ملت ما از محرم درس های بزرگی آموخته است. بزرگترین درس، زنده نگه داشتن روح امید برای حرکت دوران ساز خویش است. یعنی عاشورا به ما آموخت که در سخت ترین شرایط و با وجود کمبود امکانات و بودن همه عوامل علیه یک جریان، می توان با نشاط به آینده امید داشت، اقدام و حرکت کرد و ملت ما با همین الهام و درس آموزی از این محرم بوده است که در مبارزه خود با استبداد، با استعمار، با سرکوبی و برای رسیدن به آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود، بدون اینکه یاسی به خود راه بدهد و با وجود هزینه های فراوان راه را ادامه داده است و الحق که این ملت شایستگی های بزرگ خود را در مراحل و مقاطع مختلف تاریخ نشان داده است. از جمله در انقلاب مشروطیت، در نهضت مقاومت ملی و به خصوص در انقلاب بزرگ اسلامی حاصل کار و تلاش و حرکت این ملت و جنبش این ملت به سوی سرافرازی و استقلال و آزادی بوده است و در همه این لحظات راز و رمز پیروزی یعنی شکیبایی و صبر را و مقاومت و پایداری را در جان خود افزایش داده است.
شانزده آذر حادثه بزرگی بود که در سرمای استخوانسوز حاکمیت استبداد و استیلای جهانخواران رخ داد و مردم ما با پیشتازی دانشگاه ما و دانشجویان ما در مقابل کودتای آمریکایی و انگلیسی ایستادند و ابراز وجود کردند. کودتایی که به دست عوامل آمریکا و انگلیس، علیه دولت ملی دکترمصدق رخ داد. و ملت ما اعتراض خود را به این جریانی که ایجاد شده بود نشان داد و دانشگاه و دانشگاهیان ما هم در این امر پیشتاز بودند؛ خون سه شهید بزرگواری که در ۱۶ آذر به زمین ریخته شد آفتابی شد برای زندگی ملت ما و نشان داد که جنبش دانشجویی با ملت ما و خواست های او همراه است بلکه در عرصه های حساس و تعیین کننده نقش پیشتازی را دارد و پرچم دار حرکت کارهایی است که تا رسیدن به آزادی و استقلال و حاکمیت بر سرنوشت خود آرام نخواهد گرفت حرکتی که تداوم یافت و در انقلاب کبیر اسلامی تجلی ویژهای داشت.
جنبش دانشجویی ما زنده بود و زنده است و زنده خواهد ماند. رسالت بزرگ دانشجو چون گذشته عبارت است از بیداری و بیداری گری، و روشن بینی و روشنگری، و امید برای آینده و تلاش برای جلوگیری از ضعف و فتور در حرکتی که به هر حال برای رسیدن به آرمان ها و اهدافش باید هزینه هایی بپردازد و این حرکت به سوی آزادی معنوی و مادی است و نیز رسالت دانشجو عبارت است از سیاست ورزی نه سیاست زدگی و استقلال نه تحت تاثیر جریان های خاصی که از بیرون بخواهند روی دانشگاه و دانشجویان اثر بگذارند. امروز نیازهای فراوان داریم که از جمله می توان مواردی را ذکر کرد:
یک: پرهیز از یاس و ناامیدی بخصوص با درس گرفتن از عاشورا و تقویت نشاط برای حرکت و درس گرفتن از قیام ابا عبدالله (ع) که در سخت ترین شرایط و با وجود کمترین امکانات می توان به آینده نگریست و آرمانخواهی و آزادی خواهی و جهت حرکت را تکاملی را رها نکرد. چه عنوان خوبی برای این نشست انتخاب شده است. امید، رساترین اعتراض، که اگر امید بود آینده هم تعیین کننده خواهد بود، برای مردمی که آرمانخواه هستند.
دوم: هوشیاری در برابر توطئه های درونی و بیرونی. کشور ما، ملت ما و انقلاب ما با مشکلات و توطئه های بزرگی روبه روست و در معرض آسیب هایی است. توطئه هایی که برای نابودی حرکت ملت ایران، برای سرنگونی نظامی که برآمده از خواست و اراده مردم است، یعنی جمهوری اسلامی و برای لطمه زدن به ایران، ایرانی و منافع ایران. ما نمونه های آن را در جنگ هشت ساله دیدیم. در رواج امواج سهمگین تروریسم، در این مملکت دیدیم. در تحریم ها و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی علیه خودمان آزمودیم و هم اکنون هم این توطئه ها وجود دارد که نمونه های آن ترورها و کشتارهایی است که مسلما دست عوامل بیگانه را در آن نمی توان نادیده گرفت. از جمله طی یکی دو سال گذشته با هدف گرفتن شخصیت های علمی و استادان برجسته، در واقع تلاش می کنند تا ملت را از بازوهای توانمندی که برای پیشرفت و عظمت و عزت و آزادی دارند محروم کنند. این توطئه ها وجود داشته و وجود دارند و بیداری و روشن بینی حکم می کند که در مقابل این توطئه ها هوشیار باشیم. از طرف دیگر در درون هم، ما شاهد بعضی روشهای نادرست و سیاست های غلط هستیم که می تواند لااقل در مسیر توطئه های دشمن علیه مردم و کشورمان باشد. آن سیاست ها و روش هایی که می کوشد چهره نظام را، آگاهانه یا ناآگاهانه زشت جلوه دهد و جمهوری اسلامی را، جمهوری ای که با حقوق بشر، با ضوابط و معیارهای انسانی و اسلامی ناسازگار است و حتی قوانین مورد نظر و مورد تصویب خود را رعایت نمی کند، نشان دهد و با تبلیغات وسیع این چهره را زشت نشان دهند تا بتواند ضربه نهایی خود را بر این کشور وارد نمایند و همین رفتارها می تواند بهانه به دست دشمنانی بدهد که اصل ملت ایران؛ اصل انقلاب و اصل نظام ما را نمی خواهند. باید در مقابل همه توطئه ها، توطئه های درونی و بیرونی هشیار بود و جنبش دانشجویی ما، دانشگاهیان ما، نسل فرهیخته ما، اولی و احق هستند برای داشتن این هوشیاری و نیز سرایت دادن این هوشیاری به میان جامعه و آگاه کردن جامعه در همه جهات.
سوم: دانشگاه کانون بینش و دانش است و نقش بزرگی در انقلاب داشته است. شهدای بزرگ دانشجوی ما کم نیستند که در جنگ تحمیلی و در دفاع از تمامیت ارضی و ارزش های انقلاب ما فداکاری کردند و در عرصه های دیگر، در مبارزه با ترفندهای استعمار، در حرکت ها و جریاناتی که ضد آزادی و آبادانی کشور بود، جنبش دانشجویی ما نقش داشته و نقش خواهد داشت. این نشانه همان بینش درستی است که در دانشگاه های ما وجود دارد و امروز هم باید وجود داشته باشد؛ و امروز مهمترین وظیفه او برافراشته نگه داشتن پرچم آزادی خواهی، اخلاق مداری و پیشرفت جویی در جامعه است و نیز اهتمام به حقوق ملت و نیز دست آورد بزرگی که انقلاب اسلامی ما داشته، یعنی حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و لوازم آن، یعنی آزادی های اساسی که از جمله در قانون اساسی ما مشخص شده است و به خصوص نسل دانشگاهی ما باید به همه قانون اساسی و بالاخص به فصل سوم قانون اساسی که بیان کننده حقوق ملت است اهتمام بکند و آگاهی خود را بالا ببرد و این آگاهی را در جامعه افزایش دهد.
و چهارمین نکته اینکه، انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، این با سابقه ترین جریان آزادی خواه و مومن و متعهدی که در عین وفاداری به آرمان های انقلاب و امام به چارچوب های اساسی نظام همواره از حقوق ملت دفاع کرده است و از فضای امن و آزاد در جامعه دفاع کرده و خواستار فضایی شده است که همگان بتوانند، همه کسانی که به قانون اساسی در عمل پایبند هستند حضور فعال داشته باشند و حقوقشان تامین بشود و به خصوص دانشگاه ها در فضای باز و آزاد باشد. فضایی که امروز متاسفانه کم و بیش شاهد هستیم که نیست.
فشارهایی که روی بسیاری از اساتید و دانشجویان می آید، درخور و در شان دانشگاه نظام جمهوری اسلامی نیست و انجمن اسلامی دانشجویان در عین پایبندی به دین، پایبندی به ارزش های انقلاب، پایبندی به چارچوب های نظام و قانون اساسی همواره تلاش کرده است که با آرامش و اعتدال و منطق این مسیر را ادامه دهد و در واقع رسالت ادامه راه جنبش آزادی خواهانه و استقلال طلبانه و عزت مدارانه جنبش دانشجویی را ادامه دهد. انشاءالله در آینده هم ادامه خواهد داد.
امروز نقش مهم روشنگری، ایجاد تفاهم، اصلاح طلبی، عدالت خواهی، آزادی جویی و… مسایلی است که بر عهده همه دانشجویان به خصوص دانشجویان مسلمانی است که دلبسته به این انقلاب و نظام هستند و از روش هایی که می توانند در درجه اول لطمه به خود نظام بزنند، ناراحت اند و انکار می کنند. امیدوارم که ما همواره شاهد پیشرفت و اعتلا باشیم و امیدوار باشیم که آینده ای بهتر از امروز داشته باشیم و بتوانیم به آرمانهایی که اماممان داشت، آرمانهایی که در انقلاب ما بود، خواسته هایی که ملت ما داشت و از جمله در قانون اساسی ما منعکس هست برسیم و با یاری خداوند می رسیم .
باید امیدوار بود، باید تلاش کرد و از دادن هزینه ها نهراسید و البته همواره روشی که عرضه شده است و روشی که دانشجویان ما به آن پایبند هستند و اصلاحات ما به آن پایبند است، پیروی از روش های مدنی و پرهیز از خشونت و نفی خشونت از طرف هرکس که می خواهد باشد. چه از طرف کسانی که قدرت را در دست دارند و چه از طرف کسانی که به هر حال ممکن است مسایل و اعتراضاتی داشته باشند.
راه ما راه آرام جنبش مدنیست و پایبندی به معیارها و موازینی که ملت ما داشته است و از جمله در انقلاب بزرگش تجلی داشته است. امیدوارم که شاهد موفقیت همه اقشار جامعه در همه عرصه ها باشیم و آینده درخشان ملت را همگی مورد توجه قرار دهیم و با امید به آن سو حرکت کنیم. پیروز و شاد و سرافراز باشید.
۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه
کروبی: بایستید تا عقب نشینی کنند/ بدانید مهدی کروبی تا پایان کنارشما ایستاده است
فرزندان من، به عنوان فردی که در دوره های مختلف، عمر خود را به مبارزه با ظلم و خودکامگی گذرانده ام، چند نکته را از روی تجربه و دلسوزی یادآور می شوم: ۱٫ تجربه نشان داده که فضای ترس و خفقان باقی نخواهد ماند. دروغ، تزویر و ریا هیچگاه پایدار نیست. لذا باید حضور خود را در صحنه حفظ کرد، چرا که خار چشم بدخواهان ملت ایران حضور در صحنه است. تمامیت خواهان و انحصارطلبان به دنبال ناامید کردن مردم هستند، اما جایی که امیدواری و ایستادگی در مقابل آن ها وجود داشته باشد، مسلما مجبور به عقب نشینی خواهند بود. ۲٫ جنبش دانشجویی اگر چه به دلیل سیال بودن از طول عمر کوتاهی در هر دوره برخوردار است اما همواره از پتانسیل و ظرفیت های بالای جوانان مستعد برخوردار است. لذا ضمن عبرت و آموختن از نقاط ضعف و اشتباهات گذشته که البته بی شک ناشی از شور و اشتیاق جوانی است، باید با بهره گیری از تجربیات پر فراز و نشیب دهه های گذشته ی جنبش دانشجویی، به سوی تعالی حرکت کرد تا نقشی مفید و ارزنده مطابق آرمانها و ارزشهای اصیل انقلاب ایفاء کرده و آینده درخشان ایران را رقم زنید. ۳٫ ستاره دار کردن دانشجویان که در دولت نهم و دهم تداوم و تشدید یافت، راهی غلط و رویه ای ناصواب است که موجب شده تا تعداد زیادی از جوانان و دانشجویان از ادامه تحصیل در مقاطع مختلف باز بمانند. فرزندان من بدانید تحصیل حق مسلم شماست و این رویه ی غلط پایدار نخواهد ماند. روزی در همین نزدیکی ها شاهد تحصیلات آکادمیک آزاد خواهیم بود که همه ی جوانان با هر سلیقه ای را در دل خود جای دهد. ۴٫ حرکتهای اصلاحی سالیان اخیر، نقش جوانان و جنبش دانشجویی را به عنوان یکی از مهمترین “گروه های مرجع” در ایران تثبیت کرده است لذا در شرایطی که جامعه ما نیاز به روشنگری و آگاهی بخشی هرچه بیشتر و تبیین راهبردهای اصلاح طلبانه برای عموم شهروندان دارد و همانطور که بنیانگذار فقید آن امام خمینی یکی از وظایف دانشگاهیان را آگاه سازی ملت می داند، شما جوانان و دانشجویان و دانشگاهیان باید مانند همیشه با توکل به خدا و اتکا به پاکبازی و خلوص دلهایتان که خاصه جوانان و جامعه دانشگاهی ایران عزیزمان است، این مسوولیت را به گستره کشور و در جای جای نقاط ایران بسط و گسترش دهید. امروز ما نیازمند آگاهی بخشی برای عموم مردم ایران هستیم. جوانان و دانشجویان عزیز؛ ۱۶ آذرماه، روز دانشجو را به شما تبریک می گویم و اعلام میدارم شما عزیزان سرمایه های عظیم و بالقوه ی تحولات عظیم در کشورهستید، امیدتان به خدا باشد، بی شک آینده کشور از آن شما خواهد بود. و بدانید همچون گذشته مهدی کروبی در کنار شما خواهد بود و تا پایان ایستاده است. و در پایان، امیدوارم مسوولین و متولیان امور ضمن متوجه شدن اشتباهات خود، با آزادی هر چه سریعتر جوانان و دانشجویان، آرامش را به جامعه بازگردانند تا همگی شاهد با
اشتراک در:
پستها (Atom)


