۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه

شب يلدا (چله) يکي از کهن‌ترين آئين ايراني م


ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشنها را با روشنايي و نور ميآراستند. آنها خورشيد را نماد نيکي ميدانستند و در جشنهايشان آن را ستايش ميکردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مييابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار ميکشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش کنند. در گذشته، آيين‌هايي در اين هنگام برگزار مي‌شده که يکي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني که از لازمه‌هاي آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراکي‌هاي فراوان براي بيداري درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند. در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگيهاي شب يلدا است. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوههاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوههايي که ميبايست در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوههايي را که شب يلدا بر آن ميگذشت نميخوردند. يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. در اين جشن، طي شدن بلندترين شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نيم‌کره شمالي، که مصادف با انقلاب زمستاني است، گرامي داشته مي‌شود. يلدا به زمان بين غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرين روز پاييز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دي (نخستين روز زمستان) گفته‌مي‌شود. ريشه نام و ديگر واژه‌ها «يلدا» به معناي «زايش» و «تولد» است. ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «ميلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «ميلاد خورشيد» دانسته‌است. در آثارالباقيه بيروني، ص ۲۵۵، از روز اول دي ماه، با عنوان «خور» نيز ياد شده و در قانون مسعودي نسخه موزه بريتانيا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخي منابع ديگر «خرم روز» ناميده شده است. پيشينه چله و جشن‌هايي که در اين شب بر‌گزار مي‌شود، يک سنت باستاني است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزي، بنيان زندگي آنان را تشکيل مي‌داد و در طول سال با سپري شدن فصل‌ها و تضادهاي طبيعي خوي داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعاليت‌هاي خود را با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظيم کنند. آنان ملاحظه مي‌کردند در بعضي ايام و فصول روزها بسيار بلند مي‌شود و در نتيجه در آن روزها، از روشني و نور خورشيد بيشتر مي‌توانستند استفاده کنند. اين اعتقاد پديد آمد که نور و روشنايي و تابش خورشيد نماد نيک و موافق بوده و با تاريکي و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آريايي، از هند و ايراني - هند و اروپايي، دريافتند که کوتاه‌ترين روزها، آخرين روز پاييز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدريج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر مي‌شوند، از همين رو آنرا شب زايش خورشيد ناميده و آنرا آغاز سال قرار دادند. يلدا شب اول زمستان و شب آخر پاييز است که اول جَدي و آخر قوس باشد و آن درازترينِ شب‌هاست و گويند آن شب به‌غايت شوم و نامبارک مي‌باشد. تاريکي نماينده اهريمن بود و چون در طولاني‌ترين شب سال، تاريکي اهريمني بيشتر مي‌پايد، اين شب براي ايرانيان نحس بود و چون فرا مي‌رسيد، آتش مي‌افروختند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شيطاني نابود شده و بگريزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشيدن، شادي و پايکوبي و گفتگو به سر مي‌آوردند و خواني ويژه مي‌گستردند، هر آنچه ميوه تازه فصل که نگاهداري شده بود و ميوه‌هاي خشک در سفره مي‌نهادند. سفره شب يلدا، «ميزد» Myazd نام داشت و شامل ميوه‌هاي تر و خشک، نيز آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان، «لُرک» Lork که از لوازم اين جشن بود و به افتخار و ويژگي «اورمزد» و «مهر» يا خورشيد بر‌گزار مي‌شد. آيينهاي يلدا در نقاط مختلف ايران

۱۳۹۳ آبان ۲۷, سه‌شنبه

:: انسان‌مداری: ابزار رهایی جهان از سلطه‌ی سود و مذهب


حرکت های متوالی مردم در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه در راه رسیدن به دمکراسی یکی بعد از دیگری به عاقبت های نه چندان خوش رسیدند. بهار عربی به خزان گراییده است. نویسندگان رسانه های وابسته سرمایه داری جهانی شوق خویش را از این ختم به خیر نشدن حرکت های مردمی پنهان نمی کنند. جان سیمسون سردبیر مسایل جهانی بی‌بی‌سی در یاداشتی تحت عنوان «بهار عربی: برنده که بود؟ بازنده کیست؟» این گونه نوشتار خود را به پایان می برد: «یک دیپلمات ارشد آمریکایی اخیرا گفته بود “کل این ماجرای بهار عربی از همان روز اول مصیبت بود.”سخت می‌شود با حرفش مخالفت کرد.» آیا به راستی دیگر شانسی برای حرکت های اجتماعی دمکراسی خواه موجود نیست؟ آیا باید امید را حفظ کرد یا به سرای ناامیدی در این باره پا گذاشت؟ این نوشتار به بررسی این پرسش ها می پردازد. کارنامه ای نه چندان درخشان پیش از از آغاز بهار عربی این جوانان ایرانی بود که رویای درهم شکسته ی خود را در قالب جنبش سبز تجربه کرده بودند. بیلان این تحولات پس از چند سال تلاطم در منطقه چندان درخشان نیست: • در ایران مافیای روحانیت و سپاه و بازار هنوز قدرت را در انحصار خود دارند و می توانند کشور را با «قمار هسته ای» خویش به سوی قحطی و شورش جنگ برند. • در تونس، نیروهای مردمی به دشواری می توانند در حرم قدرت بسته ی نخبگان سیاسی طبقه ی برتر جایی بیابند. • در مصر، نظامی ها، بعد از تعویض راءس خود، به قدرت بازگشته و در تدارک سرکوب اساسی تر نیروهای مردمی هستند. • در لیبی نبود دیکتاتور مترادف جنگ میان باندهای مسلحی است که سهم خود را نه از آزادی و دمکراسی که از نفت و ثروت می خواهند و بس. • در الجزایر و مراکش روابط ساختاری حاکمیت دست نخورده باقی مانده و انحصار قدرت سیاسی در دست آنهایی است که می دانند نباید به نیروهای مردمی اجازه ی تشکل یابی سیاسی و یا صنفی گسترده بدهند. • در یمن، رفتن دیکتاتور، علی عبدالله صالح، به جای دمکراسی، هرج و مرج را به ارمغان آورده است. • در سوریه انتخاب های اصلی میان رژیم آدمکش اسد و یا خلافت اسلامی جنایتکار محدود می شود. • پادشاهی اردن به هر دری می زند که از تغییر و تحول اجباری دوری کند. • عراق با تجربه کردن دمکراسی، از نوع آدمکشی سازمان یافته ی باند شیعه ی المالکی، در انتظار تجزیه ی خود به سه کشور کوچک و ضعیف، با داعش می جنگد. • در ترکیه، جریان ضد لائیک و استبداگرای اردوغان به دنبال یافتن راه های ظریف، تدریجی و مناسب برای استقرار نوعی حکومت اسلامی عثمانی وار می گردد. • لبنان به زحمت آغاز یک جنگ قومی و داخلی دیگر را به عقب می اندازد. • در فلسطین، نابودسازی طرح تشکیل کشور مستقل فلسطینی به طور مشخص در دستور کار دولت دست راستی نتانیاهو قرار گرفته است. • افغانستان به فردای نامطمئن خویش و بازگشت بالقوه ی طالبان زن ستیز فکر می کند. • تلاش مردم بحرین برای چشیدن طعم دمکراسی انتخاباتی به همت و یاری دولت استبدادی عربستان سعودی ره به جایی نبرد. با یک چنین تصویری از موقعیت، هر شهروندی در این مناطق (خاورمیانه، خاور نزدیک و شمال آفریقا) می تواند تصور کند که شاید امید به فردا داشتن همان قدر پوچ و بی معناست که آرزوی دستیابی به دمکراسی برای آنها که در «بهار عربی» تلاش کردند، جنگیدند و جان باختند. لیکن بد نیست به جای یک قضاوت احساسی به یک درک عقلانی از شرایط بپردازیم. ریشه یابی شرایط کنونی دلایل متعددی شرایط کنونی را باعث شده اند. نگارنده برای پرهیز از تطویل کلام در باب چنین موضوع گسترده و ریشه داری به بیان فهرست وار آنها می پردازد تا شاید بهانه ای برای کارهای مفصل دیگر خود و سایرین باشد. مجموعه ی دلایلی که به این شرایط ره برده اند را می توان به دو بخش علت های داخلی و عوامل بیرونی تقسیم کرد. بی شک خوانندگان این نوشتار روابط متقابل و مکمل این دو را نیز در طول تمام بحث در نظر می گیرند. در ردیف علت های داخلی می بایست نخست به عدم رشد تفکر منطقی اشاره کرد. شکل گیری چنین تفکری در اکثریت جامعه به طور طبیعی و تاریخی ریشه در تحولات فرهنگی هر جامعه دارد، لیکن در این کشورها، استمرار طولانی استبداد های مطلق و نسبی راه برای استقرار جهان بینی منطقی و برخورد عینی گرا با مسائل فراهم نکرده است. در نتیجه، این جوامع مجهز به یک نگاه واقع گرا و نهادینه شده در خرد جمعی خویش نیستند تا به آنها اجازه دهد به بی راه های واهی پای نگذارند. درنبود تفکر منطقیِ رواج یافته، که به طور معمول حاصل یک فرایند تاریخی-فرهنگی از یک سو و تعلیم و تربیت عینی گرا از سوی دیگر است، برد احساسات و هیجان در این کشورها بسیار زیاد است؛ آن قدر زیاد که عقل جمعی از امکان انتخاب های مناسب در سر بزنگاه های تاریخی محروم است. نتیجه ی انتخابات مصر، پس از سرنگونی مبارک و باز بعد از کودتای اخیر نظامیان نمودی از این پدیده است. مذهب گرایی ریشه دار: علاوه بر سابقه ی تاریخی مذهب در این کشورها، در طول دهه ها، دیکتاتوری های منطقه ترجیح دادند اشتباه شاه ایران در دوران حکومت خویش را تکرار کنند؛ آنها با ارجحیت دادن به مذهب، به جای سایر ایدئولوژی های دردسرساز مثل تفکر چپ و سوسیالیستی، زمینه را برای جاگیری ریشه ای و اجتماعی مذهب فراهم کردند. به این ترتیب در دل هریک از این دیکتاتوری ها (عراق، لیبی، مصر، یمن و…) نیروهای مذهبی و کهنه گرای سنتی موفق شدند، در حالی که حاکمیت ها تمرکز خود را بر سرکوب نیروهای چپ و مترقی گذاشته بودند، با داشتن یک حاشیه ی امنیت بزرگ، به رشد و شبکه سازی بپردازند. چنان چه می بینیم این نیروها در زمان های شبه دمکراتیک، مانند انتخابات مصر و تونس بعد از سقوط دیکتاتوری، اکثریت آراء را به دست می آورند و وقتی هم که سامانه های کشور از هم می پاشد و اوضاع به هم می ریزد، توحشی بی نظیر را به اسم اعتقادات مذهبی خود به مردم جوامع این منطقه تحمیل می کنند. می توان در کنار این دو عامل بالا از فقر اقتصادی، نابرابری اجتماعی، ستیزه جویی های قومی و سرزمینی و نژادی نیز صحبت کرد، لیکن این ها در کنار دو پارامتر یاد شده به موضوعات فرعی تبدیل می شوند. با ترکیب دو عامل فوق الذکر به ترکیبی می رسیم به اسم «خلاء محتوایی» در این جوامع. در هیچ کدام از این کشورها، که برخی شان مانند لیبی یا عراق، ثروت عظیمی هم با خود دارند، امکان شکل گیری یک تفکر کار راه انداز، عمل گرا و موثر و مفید فراهم نشده است. این فضای تهی حاکم بر این جوامع در اختیار هر نیرویی است که بتواند، با اتکاء به سه عنصر اعتقادات، فرهنگ سنتی و امکانات مادی، چیزی را برای پر کردن آن ارائه دهد. دلیل موفقیت اسلام گرایان رادیکال، اعم از شیعه و سنی، در عراق و یمن و سوریه و سایر کشورها چیزی نیست جز آن که محصولی دارند که می توانند این تهی باقی مانده از سقوط دیکتاتورها را پر کنند. در طول حیات خویش دیکتاتورها (اسد و قذافی و صدام و مبارک و…) موفق شده بودند این خلاء را با پدیده های سطحی گرای اجباری مانند ناسیونالیسم قلابی خود، یا سوسیالیسم مافیایی بعثی خویش و یا دشمن تراشی های خیالی و امثال آن پر کنند، اما با فرو پاشی این دیکتاتوری ها چیزی به عنوان جایگزین نبوده است که بتواند به نیاز فکری و روانی این جوامع پاسخ دهد. دمکراسی توپخانه ای آمریکا در عراق این کشور را به یکی از مناسب ترین بسترهای شکل گیری توحش قومی و مذهبی برای پرکردن خلاء ناشی از صدام سالاری تبدیل کرد. سوزاندن برگ چپ گرایی که سرمایه داری جهانی آن را جزو افتخارات خویش ثبت کرده بود و دیکتاتوری های وابسته ی منطقه نیز سعی می کردند انگل وار از آن تغذیه کنند، در نهایت در این مناطق (خاور نزدیک، خاورمیانه و شمال آفریقا) بستر مناسبی را برای تزریق مذهب از نوع رادیکال خود فراهم کرد و از دل آن هیولاهایی مانند داعش و النصره بیرون آمدند. ناگفته نگذاریم که این خلاء در سایر مناطق جهان مانند اروپای شرقی و یا آسیای مرکزی نه به سوی مذهب که به سوی نوعی ناسیونالیسم افراطی و خشن در حال حرکت است. جریانی که دامنه ی آن می تواند به اروپای غربی نیز برسد. به نحو کنجکاوی برانگیزی نکته ی جالب تر این است که در ردیف فهم عوامل خارجی موقعیت کنونی منطقه ی خاورمیانه و شمال آفریقا، با قدری دقت در احوالات سرمایه داری جهانی می بینیم که اینجا نیز دوباره این همان مشکل تهی گرایی است که در درون جوامع غربی با محوریت آمریکا و اروپا خود را برجسته می سازد. آن جا نیز، سرمایه داری که از مستی فروپاشاندن حریف شبه سوسیالیست خود بیرون آمده است برای پر کردن خلاء محتوایی جوامع پیشرفته دیگر نسخه ی دل انگیزی در دست ندارد. با وجود آن که شاید عجیب به نظر می رسد، لیکن ریشه های این بحران محتوایی و به قول برخی فلسفی، در دل جوامع پیشرفته ی سرمایه داری عمیق تر و جدی تر است. زیرا اگر هنوز رویای پیشرفت مادی می تواند به صورت بزک شده ی خویش برخی از لایه های متوسط جوامع خاورمیانه و یا شمال آفریقا را تحریک کند، نسل جوان در اروپا از این مرحله ی تاریخی عبور کرده است و اینک در اوج پیشرفت فنی و رفاه نسبی خود را در آستانه ی یک چاه تهی معنایی می یابد. نگارنده در این بخش ضروری می داند که عمق بحران سرمایه داری را به یک گودال فلسفی تقلیل ندهد و به صورتی عمیق تر با موضوع برخورد کند. به همین دلیل در این بخش می پردازیم به توضیح چرایی تبدیل نظام سرمایه داری از یک نظام در بحران به یک نظام معادل بحران. لینک مستقیم

۱۳۹۳ آبان ۸, پنجشنبه

جایزه "آزادی و مسئولیت علمی" برای امید کوکبی، فیزیک‌دان زندانی


جایزه‌ی "آزادی و مسئولیت علمی" متعلق به انجمن جهانی "پیشبرد علم" به امید کوکبی، فیزیک‌دان و زندانی سیاسی ایرانی، تعلق گرفت. در بیانیه‌ی این انجمن جهانی علمی ضمن تقدیر از تلاش‌های کوکبی در دفاع از حق آزادی علمی محققان آمده است: «اتفاق رایجی نیست که یک دانشمند جوان در دفاع از حق آزادی آکادمیک و علمی، آزادی خویش را به خطر بیاندازد. امید کوکبی اما این خطر را کرد.» بیانیه می‌گوید این جایزه به دلیل "شجاعت" کوکبی و "ایستادگی او در دفاع از حق آزادی علمی" و این‌که ترجیح داد حبس را تحمل کند اما از دانش خود در راهی که به آن باور ندارد استفاده نکند، به این محقق جوان تعلق می‌گیرد. امید کوکبی کیست؟ امید کوکبی یکی از برگزیدگان المپیاد فیزیک و دانشجوی نخبه‌ی ایرانی است که در دانشگاه تگزاس آمریکا به عنوان محقق مهمان در رشته‌ی فیزیک اتمی با گرایش لیزر به تحقیق مشغول بود. او در بهمن ماه ۱۳۸۹ هنگامی که بعد از سفری کوتاه به ایران قصد بازگشت به آمریکا را داشت در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. کوکبی به اتهام "ارتباط با دولت متخاصم" و " کسب درآمد نامشروع" در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی به ۱۰ سال حبس محکوم شد. دادگاه به این دلیل که دانشگاه آمریکایی هزینه‌ی سفرهای تحقیقاتی و مطالعاتی کوکبی به ایران را پرداخت می‌کرد، او را به "کسب درآمد نامشروع" متهم کرد. دلیل اتهام "ارتباط با دولت متخاصم" نیز این است که کوکبی پیش از این حاضر نشده بود بورسیه جمهوری اسلامی شود و ترجیح داده بود با بورسیه دانشگاه آمریکایی برای ادامه‌ی تحصیل به خارج از کشور برود. پرهیز کوکبی از همکاری با برنامه اتمی ایران امید کوکبی در نامه‌ای که از زندان به بیرون فرستاد اعلام کرد که چندین بار از سوی مقامات امنیتی و نظامی ایران به دلیل تخصص‌اش به فعالیت در برنامه‌ی اتمی ایران دعوت شد و هربار این دعوت را رد کرد. او نوشت که او به "حق آزادی شخصی در انتخاب مسیر حرفه‌ای زندگی" باور دارد و تمایلی نداشته تا عضوی از برنامه‌ی اتمی چالش‌برانگیز ایران باشد. گزارش‌ها از داخل بند ۳۵۰ زندان اوین حاکی از آن است که امید کوکبی در زندان به دیگر زندانیان علاقه‌مند، زبان انگلیسی و فیزیک درس می‌دهد. در سپتامبر گذشته ۱۸ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل در نامه‌ی سرگشاده‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، خواستار آزادی کوکبی شدند. سعید خلیلی، وکیل مدافع کوکبی پیش از این اعلام کرد که با درخواست او برای برگزاری مجدد دادگاه مخالفت شده است.

۱۳۹۳ مهر ۸, سه‌شنبه

Iranian Nuclear Physicist Killed by Revolutionary Guard, Not Israel: Sister Written by Felice Friedson Published Monday, September 29, 2014


Scientist assassinated for refusing cooperation with nuclear weapons The sister of a leading Iranian nuclear physicist widely believed to have been assassinated by Israel as part of an effort to derail the Islamic Republic’s drive to create nuclear weapons says her brother was murdered by Iran’s Revolutionary Guard (IRI) because he wouldn’t cooperate with the effort to divert nuclear activities from peaceful purposes. When Iranian scientist Dr. Ardeshir Hosseinpour was killed in February 2007, the cause of death was reported to be “gassing” and most presumed the act was carried out by Israel. That belief stood, largely because of Iranian accusations to that effect; and because of Israeli policy to neither confirm nor deny such acts. But now, seven years later, Mahboobeh Hosseinpour has come forward with the claim that the IRI was behind her brother’s death because of his refusal to be involved in Iran’s nuclear enrichment program whose use was for atomic purposes. If Hosseinpour’s account can be confirmed, it could have impact on the next round of between Iran and the P5+1 -- the five permanent members of the U.N. Security Council and Germany. Speaking to The Media Line from Turkey via Skype in a conversation arranged by the Iranian opposition group The New Iran, 52-year old Mahboobeh Hosseinpour said that she learned through her sister-in-law, Sara Araghi, of her brother’s secret research, and particularly about a DVD which contained research and formulas for building an atomic bomb 12 times more powerful than the Hiroshima bomb and methods for neutralizing it. Mahmoobeh Hosseinpour learned that her brother was contacted in November 2004 by three special agents of IRI’s Defense Department with a personal message from IRI’s Supreme Leader, Ayatollah Ali Khamenei, enlisting him to work on increasing IRI’s uranium enrichment capabilities for the purpose of building atomic weapons; and with a secondary goal of teaching and supervising Russian and North Korean scientists in order to accelerate the project. Speaking about her brother, Hosseinpour said that “he was offered a two star rank in the revolutionary guard and ownership of factories,” if he agreed. Mrs. Hossenpour told The Media Line that Israel did not kill her brother but the IRI did, allegedly because he would not co-operate with them, claiming those projects would result in serious financial damage for the people of the Iran as well as the international community. Noted Iranian journalist Dr. Alireza Nourizadeh supports Hosseinpour’s allegations, telling The Media Line that one of the reasons the IRI killed Dr. Hosseinpour “was because of an email communication he had with me about the sensitivities of his work. They were aware of it, even if they did not have the content.” Upon Ardeshir Hosseinpour’s death on February 15, 2007, Sara Araghi told Mahboobeh that she went to her husbands’ university office and removed the hidden DVD, the location of which she knew, taking note of displaced items including a missing photo of her brother with President Khatami. The DVD was eventually stolen. Hosseinpour’s mother, who died in 2011, was also warned to be careful. She was told that Ayatollah Khameiei had issued a fatwa, an Islamic religious decree, demanding that scientists had to work toward the benefit of the Islamic Republic 20 percent enrichment. Dr. Iman Foroutan, chairman of The New Iran, a non-profit organization that describes its mission as “accelerating the downfall of the Islamic regime via non-violent means,” said that Western countries have long held suspicions regarding the IRI’s nuclear weapon ambitions, and Mrs. Mahboobeh Hosseinpour’s claims could help support these suspicions. Although she has recently told her story through interviews on Arabic and Farsi stations, her goal is now exposure in Western media. Ardeshir Hosseinpour was born December 1962 in Tehran. He completed his army service in 1984 with special commendation, and enrolled in Shiraz University where he graduated with four scientific degrees in four years including a degree in electrical engineering. After receiving his Masters in condensed matter physics, Dr. Hosseinpour became the first Iranian to earn a Doctorate in the field of atomic physics and began working as an associate professor at Shiraz University. He published approximately 48 papers and articles in respected scientific journals. خواهر فیزیک دان هسته ای می گوید : جمهوری اسلامی برادرم را کشت نه اسرائیل گزارشی از فلیس فریدسون :گروه نهاد مردمی از گروههای اپوزسیون ضد جمهوری اسلامی در ترکیه مصاحبه مطبوعاتی برگزار کرده است که در آن محبوبه حسین پور خواهر فیزیک دان هسته معتقد است که جمهوری اسلامی برادر او را کشته است زیر او از ساخت بمب اتم برای رژیم سر باز زده است و در این پروژه با رژیم همکاری نکرده است . جمهوری اسلامی دلایلی همچون گاز گرفتگی یا ترور توسط اسرائیل را مطرح کرده است . دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار نیز ضمن تاید صحبت های خانم حسین پور می گوید : برادر او در آن سال ایمیلی در رابطه با این فعالیت های رژیم برا ی او (نوری زاده) فرستاده است منبع خبربالاترين لینک مستقیم

۱۳۹۳ شهریور ۳۱, دوشنبه

:: آب تهران شور شد | مقامات بلند پایه دست به دعا، نیروهای انتظامی و امنیتی در آماده‌باش برای عبور از بحران!


روزآنلاین - نازنین کامدار: با ادامه گرمای هوا در ایران، مسئله خشکسالی و کمبود آب در کشور روز به روز به مرحله بحرانی تری می رسد. حالا مقامات بلند پایه هم دست به دعا برداشته اند و تحرکات خود را برای جلوگیری از یک بحران بی سابقه زیست محیطی آغاز کرده اند. خبرهای غیررسمی از آماده باش نیروهای انتظامی و امنیتی می رسد که گمان می کنند قطع کامل آب یک بحران اجتماعی در پی داشته باشد. بحرانی که درگذشته به ویژه در شهرک های بالای میلیون نفری اطراف تهران و کرج سابقه داشته و طرح های ویژه امنیتی برای هر کدام تهیه شده است. یک مقام آگاه که خواست تا نامش محفوظ بماند دیروز به روزان لاین گفت "نگرانی از همکاری نکردن مردم و پایین نیامدن مصرف آب آشامیدنی با تمام هشدارهای مقامات دولتی از دو هفته پیش زنگ خطر را در بخش های مختلف دولت به صدا در آورد تا سرانجام به عنوان موضوعی فوری و اضطراری در آخرین جلسه هیات دولت مطرح شد و با اشاره به همزمانی با سفر رییس جمهور به نیویورک و به هیات دولت کشاند و سرانجام وزارت کشور از طریق بخشنامه های محرمانه به فرمانداری ها و معاونان سیاسی و امنیتی استانداری ها خبر داد که با توجه به نزدیک بودن بحران آب مراقب حرکت های مرموز و موذی باشند". به گفته این مقام مطلع معاون اول رییس جمهور مامور شده است فورا یک طرح برای هماهنگی و جلوگیری از گسترش بحران آب تهیه کند که بخش های مختلف دولت را برای اتفاق های ناگوار بیدار نگاه دارد. در اجرای همین طرح اسحاق جهانگیری، معاون اول حسن روحانی دیروز به سدهای اطراف تهران سر زد تا از نزدیک بحران بی آبی در ایران را بررسی کند. او پس از بازدید از سد لتیان گفت: "مشاهده کردم که ذخیره دو سد بسیار نگران‌کننده است و تنها برای چند روز تهران را کفاف می‌دهد. این جفا است که برخی از مردم صرف جویی در مصرف آب را سرلوحه خود قرار دهند و عده‌ای بی‌رویه آب را مصرف کنند، بنابراین، به طور جدی از مردم درخواست می‌کنیم که صرفه‌جویی آب را به خوبی انجام دهند تا بتوانیم پاییز را به خوبی سپری کنیم. از مردم درخواست می‌کنیم که مسئله صرفه‌جویی جدی گرفته شود، تا بتوانیم مدیریت جدی‌تر و قوی‌تر را از سوی مردم و مسئولان در فصل پاییز ببینیم، تا در این فصل به زحمت نیفتیم". جهانگیری که سعی می کرد شرایط را نگران کننده اما تحت کنترل نشان دهد اشاره کرد که: "اگر مسئولان وزارت نیرو احساس کنند که صرفه‌جویی در حدی نیست که پاییز را سپری کنیم، مجبور هستیم که آب شرب پرمصرف‌ها را قطع کنیم و حتی قطع مقطعی برای مشترکان اعمال خواهد شد".(لینک) دیدار جهانگیری پس از آن صورت می گیرد که سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات‌ معدنی کشور در پی بازدید کارشناسان از سدهای لتیان، ماملو، لار و کرج در غرب و شرق تهران اعلام کرد: "آب موجود در مخازن سدهای کرج، لتیان، ماملو به طور نسبی حدود ده متر از حد داغی آب پایین‌تر است و حجم مخزن آب، نسبتا مناسب برآورد می‌شود که ممکن است کاهش سطح تراز مخازن سدها بر روی کیفیت آب تاثیرگذار باشد". همین گزارش نشان می دهد "دِبی ورودی به سد لتیان از رودخانه جاجرود نیز معادل صفر برآورد شده است، زیرا آب رودخانه قبل از مخزن سد کاملا خشک شده. در همین حال دِبی ورودی به سد لار هم با توجه به خشک بودن رودخانه لار عددی معادل صفر است و آب کمی نیز از خروجی از سد لار به رودخانه لار دیده می‌شود. از سویی مخزن سد لار طبق معمول همیشه کم آب است که دلیل آن به خاطر نوع و موقعیت خاص زمین‌شناسی سد و رودخانه لار است که آب چندانی در مخزن سد جمع نمی‌شود و بیشتر آب از خلل و خرج پشت سد به هدر می‌رود. دبی ورودی آب رودخانه جاجرود به سد ماملو ناچیز است در حالیکه خروجی سد ماملو صفر است. به طور نسبی آب موجود در مخازن سدهای کرج، لتیان، ماملو بین ۱۰ تا ۱۵ متر از حد داغی آب پایین‌تر است".(لینک) خبرگزاری های رسمی نوشته اند: "بر پایه اخبار واصله از هواشناسی کشور کاهش تعداد روزهای بارانی در پاییز حکایت بر این دارد که تا پایان آبان ماه فقط شاهد دو روز بارش باران در کلان شهر تهران خواهیم بود". سازمان هواشناسی هم چنین اعلام می کند: "هوای دو کلان شهر تهران و مشهد در شرایط ناسالم قرار دارد. گرد و غبار کل کشور را در بر گرفته است و دمای کنونی تهران ۳۲ درجه سانتی گراد و هوا صاف است".(لینک) در همین حال،سازمان حفاظت محیط زیست هم در مواجهه با این بحران دست به دعا برداشته و از امامان جمعه خواسته است که "دعای باران" بخوانند. به گزارش تابناک، محمد هادی حیدرزاده مدیرکل حفاظت محیط زیست استان تهران دیروز گفته است: "با توجه به گزارشات موجود از ذخایر آبی در استان تهران این به معنی فاجعه ای است که قطعا مشکلاتش در آینده نزدیک پدیدار خواهد شد. با توجه به اهیت بالای موضوع، مکاتبه ای با حضرت حجت السلام و المسلمین تقوی رییس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه کشور به انجام رسید و درخواست اقامه نماز باران بصورت یکپارچه در سراسر کشور با توجه به موضوع کم آبی خصوصا در استان تهران مطرح شد". لینک مستقیم

۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

گفت‌وگویی درباره مرگ مشکوک جمال حسینی


فرزام کرباسی در رابطه با مرگ جمال حسینی، سردبیر خبرگزاری هرانا با کیوان رفیعی، یکی از اعضای این خبرگزاری گفت‌وگویی داشته است. جمال حسینی فرزام کرباسی : درود به شما آقای رفیعی عزیز در چند روز گذشته و بعد از منتشر شدن خبر مرگ ناگهانی زنده یاد جمال حسینی سردبیر خبر گزاری هرانا، این خبرگزاری دو اطلاعیه در مورد مرگ مشکوک ایشان منتشر نمود. از شما خواهش می‌کنم که در این رابطه برای ما توضیحی بفرمایید. کیوان رفیعی : پیشاپیش خدمت شما عرض می‌کنم که خبر گزاری هرانا ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران می‌باشد و این دو اطلاعیه را مجموعه فعالان حقوق بشر صادر نموده اند. بیانیه اول و بیانیه دوم که تکمیل کننده بیانیه اول می‌باشد از این خبر میدهد که در صبح روز ۵ آگوست ۲۰۱۴ همکاران نگران به همراه پلیس ترکیه به منزل آقای جمال حسینی مراجعه میکنند وبا پیکر بی‌ جان آقای حسینی رو‌به رو میشوند که در پشت میز کارش مشغول کار بوده است. و از آنجائی علت مرگ مشکوک خواند شده که لکه ‌های خون بر روی صورت و گوش آقا‌ی حسینی مشهود بوده است. همچنین در نقاطی از منزل ایشان باز هم لکه ‌های خون یافت شده است.و به همین دلیل هم دادستانی شهر نوشهیر ترکیه علت مرگ را مشکوک اعلام کرده و پیکر ایشان برای تحقیقات بیشتر و کالبد شکافی به آنکارا منتقل شد. که به هر حال آزمایشات پزشکی‌ بیشتر و پیشرفته تری بر روی ایشان صورت بگیرد.علت عنوان شدن مرگ مشکوک در اطلاعیه دوم مجموعه فعالان حقوق بشر نیز بر مبنای همین بیانات دادستانی و پلیس ترکیه بود و همچنین مشاهدات دوستان ما بعد از دیدن پیکر ایشان و شرایط منزل آقای حسینی بود.و با توجه به اینکه آقای حسینی هیچ عارضه و بیماری پزشکی‌ حادی از قبل نداشتند همچنین از لحاظ سنی‌ هم جوان بودند ایشان ۳۲ سال بیشتر نداشتند و باز هم تکرار می‌کنم بر روی درب ورودی منزل ایشان و همچنین قسمت وسط منزل و همچنین بر روی بینی‌ و گوش ایشان لکه ‌های خون مشاهده شده است.به همین دلیل مجموعه فعالان حقوق بشر این مرگ را مشکوک می‌داند و بر روی این موضع گیری هم هستیم تا زمانیکه نتیجه تحقیقات پلیس ترکیه به پایان برسد و نتیجه نهایی مشخص شود. فرزام کرباسی : پس همانطور که شما هم اشاره کردید زنده یاد جمال حسینی هیچ گونه عارضه و بیماری حادی نداشتند که منجر به مرگ ایشان بشود و دلیل مرگ ایشان باشد. کیوان رفیعی : نه هیچ مشکل و بیماری خاصی‌ نداشتند که ما از آن بی‌ اطلاع بوده باشیم چون من خودم حد اقل ۲ سال با ایشان هم خانه بودم و همچنین دوستان دیگر از این مساله مطلع میباشند تنها بیماری که ایشان داشتند مربوط به درد در ناحیه کمر بود . اما بیماری که مربوط به قلب یا ریه باشد نداشتند. فرزام کرباسی : جناب رفیعی در اطلاعیه‌هایی که از طرف مجموعه فعالان حقوق بشر صادر شده است به مجموعه تهدیداتی اشاره شده است که در رابطه با آقای حسینی بوده است اگر میشود در این رابطه هم توضیح بفرمایید. کیوان رفیعی : تهدیداتی که متوجه آقای حسینی بود این بود که ایشان در سال ۲۰۰۵ در ترکیه اعلام پناهندگی نمودند در بین سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ خود ایشان اعلام نمودند که با ایشان تماس گرفته شده و تهدید شده اند و به ایشان گفته شده بود که «می اندازیمت توی گونی و برت میگردونیم ایران»، دقیقا با اینچنین لفظی. من در سال ۲۰۰۸ به ایشان ملحق شدم و تا سال ۲۰۱۰ با هم از نزدیک در ارتباط بودیم.در سال ۲۰۱۰ دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی یک مجموعه حملات به تشکیلات ما در داخل و خارج نمود. در داخل کشور با دستگیری گسترده اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر و اعترافات تلویزیونیدر روزنامه‌های رسمی‌ مانند کیهان حملات شدیدی به مجموعه ما نمودند. که محور این حملات آقای حسینی بود در برنامه‌های تلوزیونی و خبری جمهوری اسلامی با پخش مستند‌های در مورد ما و مجموعه فعالان حقوق بشر قصد تخریب ما را داشتند. در همان زمان حدود ۵۰ نفر از اعضای ما در داخل کشور بازداشت شدند و در برخی‌ از بازداشت‌ها بازجویان عنوان کرده بودند که ما این امکان را داریم که برویم فلانی‌ یعنی‌ آقای حسینی را بزنیم و حذف فیزیکی‌ کنیم.و ما از این تهدیدات مطلع بودیم در همین دوران بود که با هماهنگی‌ پلیس شهر وان ترکیه که در آن زمان آقای حسینی در آنجا ساکن بود ایشان را به شهر نوشهیر ترکیه منتقل کنند که به نسبت امن تر بود و این انتقال در سال ۲۰۱۱ صورت گرفت . تمام مکاتبات آن موجود می‌باشد و نمایندگی‌ سازمان ملل و پلیس ترکیه در جریان آن مباشد. موضوع تهدید دیگر مربوط میشود به اوایل سال ۲۰۱۳ که دستگاه امنیتی ترکیه با ما و آقا‌ی حسینی تماس گرفتند و اظهار نمودند فردی از UN تقاضای پناهندگی نموده و علت پناهندگی خود را این گونه عنوان کرده که حکومت جمهوری اسلامی ایشان را مجبور کرده که دست به قتل مخالفان سیاسی در ترکیه بزند.که این فرد از روستاهای اطراف ارومیه بود. خوب اداره اطلاعات ترکیه بر همین اساس یک سری جلسات را با آقای حسینی برگزار نمودند و در نهایت به آقای حسینی توصیه شده بود که تنها نباشد. بعدها ما مطلع شدیم که آن فرد به ایران بازگشته بود و اعلام نمودند که همان فرد در درگیری خانواد‌گی به وسیله سلاح گرم کشته شده است.این بارزترین و مشخصترین تهدیداتی بود که آقای حسینی و کلیت مجموعه فعالان حقوق بشر با آن مواجه بوده است. فرزام کرباسی : با توجه به تهدیداتی که در مورد ان توضیح دادید و کاملا برای دولت ترکیه و همچنین دفتر نمایندگی‌ سازمان ملل در امور پناهندگان در ترکیه مشخص بود کلیه این تهدیدات از طرف جمهوری اسلامی بوده است. چرا روند انتقال آقای حسینی به کشور سوم با کندی صورت میگرفت و در نهایت این اتفاق هم نیفتاد. کیوان رفیعی : آقای حسینی از سال ۲۰۰۵ در ترکیه تقاضای پناهندگی کردند در سال ۲۰۰۷ تقاضای پناهندگی ایشان از طرف کمیساریای عالی‌ پناهندگان سازمان ملل پذیرفته شد و ایشان از حالت پناهجو در آماده و به عنوان یک پناهنده سیاسی پذیرفته شده بود. در مورد روند انتقال ایشان در سال ۲۰۰۷ و پس از آن در سال ۲۰۰۸ پرونده انتقال ایشان به کشور سوئد داده شد اما به دلایلی که هنوز هم مشخص نیست ایشان را نپذیرفت لازم است که اینجا به این نکته اشاره کنم که روند کار کمیساریای عالی‌ پناهندگان به این صورت نیست که بین یک آوره جنگی و یک فعال سیاسی از نظر اولویت بندی وجه تمایزی بگذارد و روند کارها بسیار کند پیش میروند. در سال ۲۰۰۹-۲۰۱۰رونده ایشان به کشور کانادا سپرده میشود باز هم کانادا پرونده ایشان را قبول نمیکند و دلیل ردی را هم تا کنون به طور رسمی‌ اعلام نکرده است.حتا ما نامه‌های مختلفی از عفو بین‌ الملل و سازمان‌های حقوق بشری جهانی‌ داشتیم که باز هم بدون اعلام دلیل ردی سفارت کانادا اعلام نکردند ما حتا میخواستیم از سازمان مهاجرت کانادا شکایت کنیم. به نظر من این‌ها همه کوتاهی‌ کمیساریای عالی‌ پناهندگان است که از نظر اداری بسیار ضعیف عمل می‌کند.آقای حسینی از سال ۲۰۰۷ که به عنوان پناهنده سیاسی قبول میشود نتوانسته بود به کشور سوم منتقل شود.هر کار اداری کوچکی در کمیساریای عالی‌ پناهندگان حد اقل ۱ سال به درازا کشیده میشود.شما در نظر داشته باشید که ما با سازمان‌های حقوق بشری جهانی‌ در ارتباط بودیم نماینده‌های این سازمان‌ها به خانه آقای حسینی رفت و آمد داشتند.در جایی که شرایط شخصیتی‌ مانند آقای حسینی به این صورت در می‌‌آید کسانی‌ که هیچ پشتوانه ندارند و کسی‌ آن‌ها را نمی‌شناسد به چه صورتی‌ هستند. فرزام کرباسی : برگردیم به فعالیت‌های خبر گزاری هرانا و مجموعه فعالان حقوق بشر و با توجه به اینکه زنده یاد جمال حسینی سردبیر این خبرگزاری بودند آیا این تشکیلات توانسته که این ضربه را جبران کند و با همان قدرت سابق به فعالیت‌های خود ادامه دهد. کیوان رفیعی : ببینید وجود یک نیروی با تجربه که سالها در این زمینه کار کرده بود نبودش تأثیر به سزایی دارد و نمی‌توان آن را انکار کرد. ما در قامت رهبری این تشکیلات به ایشان نگاه میکردیم. از این نظر قابل جبران نیست. اما از لحاظ دیگر چون تشکیلات ما به گونه‌ای است که به صورت جمعی‌ مدیریت میشود و با توجه به اینکه ما یک دهه است که به کار خود ادامه دادیم نیروی خودمان را داریم و کار آقای حسینی هم نظارتی بود و نیروهای مربوط کار‌ها را انجام میدهند در نتیجه امکانات و نیروی ما آسیب ندیده و پا بر جاست و مانند سابق به فعالیت‌های خبر رسانی مشغول هستیم باز هم میگویم که نمی‌توان نبود ایشان و ضربه‌ای که به ما وارد شده را انکار کرد اما در نظر داشته باشید ایشان در حالی‌ جان خود را از دست داد که در پشت میز کارش و مشغول نوشتن گزارش بود و تا آخرین لحظه مشغول مبارزه و فعالیت بوده و این امر برای ما و تشکیلات مجموعه فعالان حقوق بشر یک نیروی مضاف پدید آورد است.و نمیگذاریم کاری را که آقای حسینی با تمام توان شروع کرده بود زمین بماند و هرانا و تشکیلات مجموعه فعالان حقوق بشر با توان بیشتری به کار خود ادامه میدهد. فرزام کرباسی : با سپاس از شما جناب رفیعی عزیز برای وقتی که در اختیار من گذاشتید.

۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه

:: روحانی عزمی برای بهبود وضعیت زنان ندارد


نیوشا صارمی - روزآنلاین :بیش از یک سال از زمانی که دولت حسن روحانی رسما شروع به کار کرد می‌گذرد؛ رئیس‌جمهوری که وعده‌ ایجاد فرصت‌های برابر به مردان و زنان داده بود.وعده ای که تحقق نیافته تاجایی که فعالین حقوق زنان به این نتیجه رسیده اند که "دولت روحانی عزمی برای بهبود وضعیت زنان ندارد". بسیاری از زنان ایرانی پس از تحمل ۸ سال تبعیض و فشار مضاعف در دولت‌های نهم و دهم با اجماع نیروهای منتقد وضع موجود، رای خود را به نفع حسن روحانی به صندوق‌ها ریختند. شهین‌دخت مولارودی معاون رئیس جمهور در امور زنان گرچه با چند ماه تاخیر منصوب شد اما روزنه‌ای از امید به سوی فعالان زن گشود که او را هم‌دل و همراه خود می‌دانستند. حالا و پس از گذشت یک سال، انتقادها به دولت روحانی در حوزه زنان شدت گرفته است. برخی فعالان زن معاونت زنان را منفعل و محافظه‌کار می‌دانند و معتقدند در بزنگاه‌ها از سوی این معاونت حمایتی ندیده‌اند. مریم رحمانی، فعال حقوق زنان به "روز" می‌گوید اقدامات دولت یازدهم در این زمینه راضی کننده نبوده. او معتقد است مولاوردی اگرچه سالهاست دغدغه حقوق زنان دارد "اما به تنهایی کاری نمی‌تواند بکند چرا که عزم جدی در دولت برای بهبود و ارتقای وضعیت زنان وجود ندارد". تفاوت مشی و حرف روحانی مریم رحمانی، فعال حقوق زنان معتقد است که "دولت یازدهم تاکنون عملکرد مناسبی در حوزه زنان نداشته است و تنها شاهد انتصاب ۷ زن به سمت فرماندار و معاون و سخنگو بوده‌ایم." او توضیح می‌دهد: " روحانی در ماده ۳ بند ۱۰۱ منشور حقوق شهروندی به حق تحصیل در آموزش عالی تا بالاترین سطح علمی بدون اعمال سهمیه های جنسیتی اشاره کرده اما متاسفانه امسال هم شاهد سهمیه بندی جنسیتی در رشته های دانشگاهی هستیم و زنان مانند سال ۹۱ و ۹۲ از یکسری رشته ها، بخصوص رشته های فنی و مهندسی حذف شده‌اند. دانشگاه شیراز در ۳۶ رشته سهمیه بیشتر برای پسران در نظر گفته، در ۳ رشته سهمیه دو برابر به پسران داده است و در ۲۱ رشته سهمیه برابر برای دو جنس در نظر گرفته است. دانشگاه قم، گیلان و تربیت دبیر شهید رجایی نیز بیشتر رشته های خود را به نفع پسران سهمیه‌بندی کرده‌اند." منبع خبربالاترين

۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

بیش از پنجاه زندانی بند 350 به قرنطینه بند 7، تبعید شدند


فعالان در تبعید: اعتراض و درگیری زندانیان سابق بند 7 زندان اوین نسبت به انتقال زندانیان سیاسی بند 350 که اخیرا به این بند تبعید شده بودند، منجر به تبعید مجدد زندانیان سیاسی، اینبار به “قرنطینه بند 7″ شد. بنا بر اطلاع “کمپین صلح فعالان در تبعید” روز سه شنبه 21 مرداد، پس از درگیری ناشی از کمبود فضا و محل خواب در بند 7 زندان اوین، بیش از پنجاه زندانی سیاسی بند 350 برای دومین بار در هفته اخیر تبعید و اینبار به قرنطینه بند 7 این زندان منتقل شدند. علاوه بر آن برخی زندانیان بند 350 ، همچون حمید بابایی، امید کوکبی، سمکو خلقتی و … که در لیست تبعید قرار داشته ولی نسبت به این انتقال اعتراض و مقاومت کرده بودند ، نیز مستقیما به قرنطینه بند 7 منتقل شدند. این در حالیست که فضای قرنطینه بند 7 بسیار نامناسب گزارش شده به طوری که جمعیت زیاد زندانیان تبعید شده، تنها امکان استفاده از یک هواخوری 3 متری دارند. همچنین مقررات خشن قرنطینه بر مشکلات این زندانیان سیاسی افزوده است. یک منبع آگاه در این خصوص توضیح داده که هر اتاق قرنطینه بند 7، یک رئیس تعیین شده، و حتی اجازه تماس تلفنی به خارج از زندان با اجازه رئیس می باشد. یا اینکه رئیس اتاق تعیین می کند که آیا حق تماشای تلویزیون را دارند یا نه. از سوی دیگر به علت حضور زندانیان با جرایم مختلف در یک بند، منجر به در گیری های زیادی در روز اول، بین زندانیان شده است. اسامی برخی از زندانیان که به قرنطینه بند 7 منتقل شده اند به شرح زیر است: ۱- کیاوش صبوری سیاهکل ۲- مصطفی شمالی ۳- چاری محمد مرادف، تبعه ترکمنستان ۴- صادق زاهدی ۵- امیر میرزا حکمتی، شهروند ایرانی آمریکایی ۶- سید رضا موسوی ۷- علیرضا می‌رمحمدی ۸- امیرحسین صیرفی ۹- مختار صالحی ۱۰- محمد شجاعی ۱۱- علیرضا احمدی ۱۲- علی امینی ۱۳- احمد قره چه ۱۴- محمدرضا علیخانی ۱۵- پیمان کاس‌نژاد ۱۶- مجید ریک افراز ۱۷- مرتضی رحیم طایفه ۱۸- امید زارعی‌نژاد ۱۹- امیر رضازاده بندرعباس ۲۰- احسان امیری ۲۱- حمیدرضا درخشنده ۲۲- رحمان حبوبی ۲۳- مرتضی خزانه داری ۲۴- منوچهر محمد علی ۲۵- کمال فروغی ابری ۲۶- بهنام معنوی ۲۷- حسن فرجی موسوی ۲۸- مهرداد سرجویی ۲۹- علی رضایی قصاب‌زاده ۳۰- اسدالله اسدی ورزقانی ۳۱- سینا عظیمی ۳۲- اسماعیل غریبی ۳۳- امید شاهمرادی سنندجی ۳۴- رسول حیدرزاده ۳۵- مرتضی خسروی راد ۳۶- اصغر پاداشی ۳۷- همایون روستایی ۳۸- ایرج درفشی ۳۹- امیر درستی ۴۰- محمد رضا یزدان پرست ۴۱- بهزاد عباسی ۴۲- داوود اسدی ۴۳- احمد نظر ۴۴- ناصر حسینی اصفهانی ۴۵- شاهین دزفولی ۴۶- مسعود عرب چوبدار ۴۷- امیر ساسانی ۴۸- میلاد شهابی ۴۹- امید کوکبی ۵۰- حمید بابایی ۵۱- سمکو خلقتی

۱۳۹۳ مرداد ۱۱, شنبه

:: مادر صبا آذرپیک: دخترم جز کار خبری و اطلاع رسانی خلاف دیگری مرتکب نشده است!


مادر صبا آذرپیک، روزنامه نگاری که از هفتم خرداد ماه به اتهامات نامشخص در بازداشت موقت به سر می برد به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که علیرغم قول های مسولان برای آزادی فرزندش، برای سومین بار بازداشت موقت او در روز ششم مرداد ماه تمدید شده است. این در حالیست که هنوز مشخص نیست اتهام او چیست و حتی محل بازداشت وی کجاست. طبق گفته اکرم محمدی، مادر صبا آذر پیک پس از ۶۵ روز بازداشت هنوز تحقیقات در مورد او ادامه دارد و این روزنامه نگار در وضعیت جسمی بسیاری نگران کننده ای به سر می برد. اکرم محمدی، مادر صبا آذر پیک به کمپین گفت: «از روز ۲۰ تیرماه یکی از مسولان دادسرای اوین به ما قول داد که صبا با قرار وثیقه آزاد خواهد شد و از ما خواسته شد که وثیقه را آماده کنیم و ما هم این کار را انجام دادیم اما متاسفانه روز ششم مرداد ماه برای سومین بار بازداشت دخترم تمدید شد. مسولان به ما گفتند دادستان تهران خواستار تمدید بازداشت موقت صبا شده است.» خانم محمدی با اظهار اینکه تاکنون وکیل این روزنامه نگار نتوانسته با وی ملاقات یا مکالمۀ تلفنی داشته باشد به کمپین گفت: «در پاسخ سوال های ما فقط گفته می شود که تحقیقات از صبا هنوز تمام نشده است. اما قوه قضاییه ای که به خودش می نازد که در کمترین زمان می تواند همه چیز را کشف کند چطور بعد از ۶۵ روز نتوانسته تحقیقاتش را از یک دختر جوان تمام کند؟» خانم محمدی با اظهار نگرانی از وضعیت جسمی فرزندش به کمپین گفت: «برای اولین بار روز ۱۵ تیرماه، یعنی ۳۹ روز پس از بازداشت دخترم متوجه بیماری او شدم. روز ۱۵ تیرماه بامن تماس تلفنی کوتاهی گرفت و گفت که به دلیل کمرش به بهداری زندان اوین منتقل شده است. گفتم شما که سالم بودی. گفت از بس رکوع طولانی داشتم مهره هایم بیرون زده است. به حرفش اعتراض کردم که چه می گوید، مگر می شود کسی به دلیل رکوع مهره هایش بیرون بزند؟ اما پاسخ او فقط سکوت بود. از آن روز ذهنم درگیر این فکر است که نکند حادثه ای در زمان بازجویی برایش پیش آمده که مهرهای کمرش بیرون زده است؟» خانم محمدی ادامه داد: «صبا را فقط یکبار در روز سی تیرماه قبل از شروع دادگاهش در راهروی دادسرا حضوری دیدم . صبا تب شدیدی داشت. وقتی بغلش کردم صورتش مثل گلوله آتش بود. به مامورانی که او را آورده بودند اعتراض کردم که چرا او را درمان نمی کنید؟ از آن تاریخ هر چه پیگیری کردم کسی به من پاسخی نداده و نمی دانم دخترم الان در چه وضعیتی است. تبش تمام شده؟ کمرش بهتر شده یا نه؟نگرانم.» خانم محمدی در خصوص اینکه مقامات در جواب پیگیری های او چه می گویند، گفت: «از روز اول بازداشت صبا تا الان هر چه سوال می کنم که آخر دخترم چه کرده است فقط می گویند چرا صبا مشکلات زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین را برای نمایندگان مجلس مطرح کرده و از آنها خواستار پیگیری بوده است؟ می گویند کار او باعث شده که نمایندگان در مجلس برای حل مسائل بند ۳۵۰ زندان اوین کمیته تشکیل بدهند و اینها همه برای آنها هزینه زیادی داشته است.» خانم محمدی ادامه داد: «گفتم آخر به بچه من چه ربطی دارد؟ صبا جز اطلاع رسانی و کار خبری خلاف دیگری مرتکب نشده است. صبا خبرنگار مجلس بوده و به همین واسطه مشکلات خانواده های زندانیان بند ۳۵۰ را به نمایندگان انتقال می داده است. هر کس دیگری هم بود جای او این کار را می کرد. خانواده های زندانیان مشکلاتشان را به او مطرح می کردند و او آنها را با نمایندگان در میان می گذاشته است. همین.» مادر صبا آذرپیک همچنین با اظهار اینکه هنوز هیچ مقام مسولی به آنها محل بازداشت فرزندش را رسما عنوان نکرده است به کمپین گفت: «صبا در روزی که که در دادسرای فرهنگ و رسانه تفهیم اتهام شد به من گفت که مامان من در بند ۵۹ هستم. ۳۹ روز پس از آن وقتی برای کمردردش از بهداری زندان اوین با من تماس گرفت، پرسیدم شما کجا نگهداری می شوی؟ گفت من در بازداشتگاه دیگر سپاه هستم. گفتم مگر بند ۵۹ نبودی؟ گفت به دلیل تعمیراتی که آن بند داشت من را به بازداشتگاه دیگر سپاه آوردند. فقط می دانم او در دست سپاه است.» مادر صبا آذر پیک در خصوص پروندۀ قبلی این روزنامه نگار و حضور او در دو جلسه دادگاه در تاریخ ۲۹ و ۳۰ تیرماه گفت: « صبا در این دو روز به دلیل شکایت سال ۹۱ وزارت اطلاعات در دادگاه انقلاب حاضر شد. آقای مقیسه، قاضی دادگاه پس از پایان دادگاه به من گفت که در پرونده صبا اصلا مورد خاصی نیست و گفت باید امیدوار باشم. شنیدم که ایشان حکم را صادر کرده اما هنوز به ما ابلاغ نشده است. در مورد پروندۀ جدیدش هم البته آقای مقیسه می گوید که مورد خاصی نیست. من فقط امیدوارم که طبق حرفشان مورد خاصی نباشد.» خانم اکرم محمدی گفت: «من امیدوارم که دخترم زودتر آزاد شود و از هر کسی که می تواند برای آزادی دخترم تلاش کند کمک می طلبم.» صبا آذرپیک، خبرنگار مجلس صبح چهارشنبه هفتم خرداد ماه توسط ماموران امنیتی در دفتر هفته نامه “تجارت فردا” بازداشت شد. او روزنامه نگار جوانی است که در سال های اخیر در بخش سیاسی روزنامه های اصلاح طلب کار می کرد و تا پیش از بازداشت خبرنگار مجلس روزنامه “اعتماد” و هفته نامۀ “تجارت فردا” بود. او همچنین در شبکه های مجازی مانند فیسبوک فعالیت داشت. صبا آذر پیک پس از مرگ ستار بهشتی، وبلاگ نویس زندانی در آبان ماه ۱۳۹۱، با پیگیری هایش توانست این موضوع را به مجلس بکشاند. او گزارشی نیز از مراسم چهلم ستار بهشتی و برهم زدن مراسم توسط نیروهای امنیتی و انتظامی نوشت که بازتاب های گسترده ای را ایجاد کرد. این روزنامه نگار پیش از این یکبار در تاریخ ۹ بهمن ماه ۱۳۹۱ به همراه گروهی از روزنامه نگاران دیگر به اتهام ارتباط با برخی رسانه های خارجی از جمله بی بی سی در تهران بازداشت شد. او پس از تحمل بیش از یکماه حبس در اواسط اسفند ماه ۱۳۹۱ آزاد شد. خانم آذرپیک در خصوص بازداشت سال ۱۳۹۱ دو روز پیاپی در تاریخ ۲۹ و ۳۰ تیرماه در دادگاه حاضر شد. لینک مستقیم بالاترين منبع خبر

۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه

:: سازمان ملل: اسرائیل به رغم هشدار در مورد حضور غیرنظامیان، به مدرسه غزه حمله کرد


سازمان ملل می‌گوید که اسرائیل با وجود هشدارهای مکرر این سازمان مبنی بر پناه گرفتن غیرنظامیان فلسطینی در یکی از مدارس تحت نظر سازمان ملل در غزه، به این مدرسه حمله کرده است. کریس گونس، سخنگوی سازمان ملل امروز، چهارشنبه ۳۰ ژوئیه، گفت که حمله مذکور که به کشته شدن ۱۵ نفر و مجروح شدن ده ها نفر انجامید، "مایه شرمساری جهانیان شد." وی به بی‌بی‌سی گفت که ۱۷ بار به اسرائیل گفته شده بود بیجاشدگان غزه در این مدرسه در اردوگاه پناهجویان جبالیه اسکان داده شده‌اند که "آخرین مورد آن چند ساعت قبل از این حمله مرگبار بود." کریس گونس افزود "برآورد اولیه ما این است که توپخانه اسرائیل به مدرسه ما حمله کرده است." باب ترنر، مدیر آژانس کمک‌های امدادی سازمان ملل نیز گفت این سازمان "مطمئن" است که اسرائیل مسئول این حمله بوده است. ارتش اسرائیل می گوید که بررسی های اولیه اش نشان داده که سربازان اسرائیلی به آتش خمپاره پاسخ داده اند. هفته گذشته نیز یک مدرسه دیگر سازمان ملل که فلسطینی‌ها به آن پناه برده بودند، هدف حمله قرار گرفت و دست کم ۱۵ نفر کشته شدند. اسرائیل می گوید که یک آتش بس چهار ساعته محدود برای اهداف انساندوستانه در غزه برقرار کرده است، اما کامبیز فتاحی، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی در غزه می گوید که این آتش بس شامل مناطقی که سربازان اسرائیلی در آنها مشغول عملیات هستند، نمی شود. در جریان بحران جاری غزه حدود ۱۲۰۰ فلسطینی که اکثرا غیرنظامی بودند و ۵۵ اسرائیلی که اکثرا نظامی بودند، کشته شده اند. ارتش اسرائیل می گوید که برای جلوگیری از کشته شدن غیرنظامیان تلاش می کند و پیش از حمله به مناطق مسکونی، به ساکنان آن هشدار می دهد. اسرائیل می گوید که حماس و گروه های فلسطینی مهمات و اعضای خود را پشت غیرنظامیان پنهان می کنند و از اماکنی مانند بیمارستان ها، مساجد و مدارس به عنوان سکوی پرتاب راکت استفاده می کنند. اما فلسطینی ها این اتهامات را نادرست می دانند و اسرائیل را به تلاش برای تضعیف روحیه ساکنان غزه متهم می کنند. اسرائیل می گوید که حملات علیه غزه را در پاسخ به شدت گرفتن حملات راکتی فلسطینیان آغاز کرده و هدفش نابود کردن ذخایر راکتی گروه های مسلح فلسطینی و از بین بردن تونل هایی است که اعضای این گروه ها از طریق آنها به خاک اسرائیل نفوذ می کنند. گروه حماس که کنترل غزه را به دست دارد، می گوید تا زمانی که اسرائیل و مصر دست از محاصره غزه بر ندارند، حملات خود را به اسرائیل متوقف نخواهد کرد. اداره امدادرسانی سازمان ملل در غزه امروز اعلام کرد که بیست و سه روز پس از آغاز حملات سنگین اسرائیل به غزه، شمار بیجاشدگان این جنگ به مرز دویست هزار نفر رسیده و این اداره امکانات لازم به خصوص اماکن امن برای اسکان این تعداد آواره را ندارد. لینک مستقیم

۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه

سعید زینالى کجاست؟


در آستانه ١٨ تير؛ روایت يك مادر از ١٥ سال جستجو مژگان مدرس علوم پانزده سال گذشت، سعید بیست و سه ساله من الان شده سی و هشت ساله، فریاد دادخواهی من را بشنوید. الان سالگرد هیجده تیر است مثل اینکه در خانه من عزا است، گریه می کنم و می گویم خدای من یک هیجده تیر دیگر رسید و هنوز از سعید من خبری نشد. اگر رهبر صدای یک مادر که دادخواهی می کند و بدنبال عدالت می دود را می شنود جواب من را بدهد فرزندم کجاست؟ اینها صدای لرزان و پردرد مادری است که پانزده سال بدنبال سرنوشت نامعلوم فرزندش می دود اما هیچیک از مقامات جمهوری اسلامی پاسخی به او نمی دهند. سعید زینالی دانشجویی بود که در جریان اعتراضات دانشجویی پس از حمله به کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت شد و تاکنون خبری از وی به دست نیامده است. اکرم نقابی مادر سعید زینالی در آستانه سالگرد هیجده تیر از آخرین پیگیر هایش به “راه دیگر” می گوید: “دو هفته پیش به دفتر علیرضا آوایی، رئیس کل دادگستری استان تهران مراجعه کردم اما متوجه شدم که بعد از حوادث بند ۳۵۰ آقای اسماعیلی جانشین ایشان شده اند. آقای اسماعیلی گفتند از قضیه اطلاعی ندارند. من سوال کردم پرونده ای که یکسال و نیم پیش آقای آوایی بوده را ایشان با خود برده اند یا گزارشی روی پرونده گذاشته اند که به کجا رسیده است. اینقدر ناراحت شدم همانجا گفتم که مثل اینکه ما پانزده سال قصه برای شما می گوییم هر کسی جابجا می شود دوباره پرونده را از صفر شروع می کنند پس تکلیف ما چیست؟ آقای اسماعیلی گفتند یک هفته فرصت بدهید تا پیگیری کنم و به شما زنگ بزنم؛ الان یک هفته بیشتر گذشته هنوز تماس نگرفتند. حالا دوباره هفته دیگر می روم ببینم بعد از پانزده سال جوابشان به من مادر چی هست؟” وی ادامه می دهد: “در سال ۹۱ به من گفتند آخرین گزارش در مورد سعید از زندان اوین به دادستانی فرستادند. پرسیدم برای پیگیری به کجا باید مراجعه کنم گفتند به دفتر آقای آوایی مربوط به حقوق شهروندی بروم. آقای آوایی به من گفتند گزارشی که آقای دولت آبادی از اوین فرستاده اند به دستشان نرسیده و خود ایشان باید پیگیری کنند. خلاصه اینقدر رفتم و آمدم تا اینکه تنها جوابشان این بود که حاج آقا هنوز بررسی نکرده اند. سپاه ما را خواست و گفتند آقای آوایی کاره ای نیستند که ما به او جواب بدهیم ما فقط باید جواب رهبرمان را باید بدهیم. همانجا التماس کردم پس لطفا همان جواب رهبرتان را به من مادر بدهید. آخرین جوابی هم که آقای آوایی به من دادند این بود که ایشان فقط می توانند به پایین تر از خود دستور بدهند و به مقامات بالاتر نمی توانند دستور پیگیری دهند اما باز پیگیری می کنند منتهی متاسفانه آنهایی که مقامشان از او بالاتر است جواب نمی دهند.” خانم نقابی اضافه می کند: “سپاه می گوید کار ما نیست کار اطلاعات است، اطلاعات می گوید ما نکردیم کار بسیج است…سپاه به من گفت شکایت شما از سپاه زیاد شده و دیگر نباید شکایت کنید و گفتند بسیج و اطلاعات و سپاه همه جزو یک خانواده هستند و اگر یکی از آنها اشتباه می کند نباید به پای دیگری نوشته شود. من هم گفتم همان هایی که می گویید اشتباه کردند را به من نشان دهید تا بپرسم پسر من کجاست اما هیچ جوابی نمی دهند. مسئله روشن است من به اطلاعات هم گفتم سال ۷۸ کدام دادستان حکم بازداشت ها را داده و کدام مامورین بازداشت می کردند هر دو اینها مشخص است اما باز هیچی نمی گویند. خواهش می کنم هر ارگانی پسر من را بازداشت کرده جواب من را بدهد. اگر او را کشته اند باید جواب من مادر را بدهد. خودم فکر می کنم یک بلایی به سر سعید آورده اند و حالا نمی خواهند به گردن بگیرند و اعتراف کنند که او را زیر شکنجه کشته اند تا آبروی نظام نرود.” سعید زینالی در جریان اعتراضات دانشجویی و پنج روز پس از ۱۸ تیر ۷۸ بازداشت شد. در ۱۸ تیر ۷۸ پلیس و لباس شخصی ها، به دانشجویان کوی دانشگاه تهران که به تعطیلی روزنامه سلام معترض بودند حمله کردند. نهادهای امنیتی پس از پیگیری‌های فراوان خانواده سعید زینالی حفاظت اطلاعات سپاه را عامل بازداشت وی اعلام کردند اما آن نهاد پاسخی ارائه نداد. به گفته خانم نقابی پسرش چند ماه پس از بازداشت با او تماس تلفنی گرفته اما مقام‌های قوه قضائیه تا مدتی این را که او بازداشت شده بوده نمی‌پذیرفته‌اند، اما پس از پیگیری‌هایی سرانجام اعتراف کرده اند که او بازداشت بوده و تا سال ۸۱ در زندان اوین بوده است. غیر از سعید زینالی چندین خانواده دیگر نیز پیگیر وضعیت فرزندانشان بوده‌اند که در ناآرامی‌های ۱۸ تیر ۷۸ مفقود شده بودند اما بدلیل تهدید و فشارهای امنیتی دست از پیگیری کشیدند. مادر سعید زینالی در این زمینه می گوید: “از کلاس سعید هفت نفر دیگر هم بازداشت شدند، دو نفر از آنها دختر بودند که جنازه یکی از آنها را دادند و همان سالی که آقای موسوی خوئینی نماینده مجلس وکالت گرفتند تا پیگیری کنند تعداد خانواده ها خیلی زیاد بود اما الان هفت خانواده هستیم و نمی دانم چه با خانواده ها کردند که دست از پیگیری برداشتند. سراغ خیلی از آنها رفتم اما به من می گویند مگر تو که مدام پیگیری به جایی رسیدی؟ حتی در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد زمانی که بنزین گران شد خیلی ها ناپدید و دستگیر شدند اما متاسفانه خانواده هایشان می ترسند و می گویند شاید یک روزی بچه هایمان را آزاد کنند و بخاطر همین سکوت کرده اند و هنوز ملاقات ندارند.” به گفته مادر سعید زینالی، روز ۲۳ تیر ۷۸ سه نفر وارد منزلشان در پونک شدند و گفتند سئوالاتی از سعید دارند و او را با خود بردند. بعد از سه ماه فقط یک تماس دو دقیقه ای گرفت و گفت حالش خوب است و پیگیر وضعیتش باشیم. پیگیری های بی وقفه مادر سعید زینالی نهایتا به بازداشت وی در۸۸ و ۸۹ منجر شد و پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد شد. او می گوید: “سال ۸۸ دو بار بازداشت شدم اما آن موقع اذیت نکردند و با احترام آزاد کردند. اما دوباره ۸۹ ده نفر اطلاعاتی شب ریختند خانه امان و دخترم و خودم را بازداشت کردند و تمام خانه را به هم ریختند و گشتند و تمام عکس های سعید را از روی میز برداشتند و در بازجویی ها هم اصرار داشتند که دیگر عکس سعید نباید در خانه ام باشد و گفتند بعد از ۱۲ سال دنبال استخوان آمدی، اگر بچه های دیگه ات می خواهند زندگی کنند حرف سعید را نباید بزنی. خلاصه دو ماه در بند ۲۰۹ بودم و با چشم بسته بازجویی می شدم بطوریکه وقتی آزاد شدم توان راه رفتن نداشتم و سه روز بعد به بیمارستان منتقل شدم و در بیمارستان گفتند سه تا از رگهای کمرم اره شده و تحت عمل جراحی قرار گرفتم.” وی در ادامه خاطرنشان می کند: “پانزده سال کم نیست مدام پیگیری می کنم، من هم که نمی روم خودشان یک روز زنگ می زنند و می گویند فلان روز بیا از سعید خبر بدهیم می رویم و بی نتیجه، یکروز می گویند درخواست ملاقات بنویس می نویسم می گویند منتظر باش خبرت می کنیم، بعد می گویند پیگیری می کنیم صبر کن بهت زنگ می زنیم…. چرا با ما اینطور بازی می کنند؟ بگویند سعیدم را کشته اند و تمام، دیگر چرا شکنجه می کنند؟ همین الان از مراسم فوت محسن قشقایی می آیم، این یک مادر که از بین رفت، مادر و همسر پیمان عارفی هم که در بازگشت از ملاقات فوت کردند؛ اینها می خواهند من هم بمیرم تا دیگر صدای سعید برای همیشه خاموش شود و کسی نباشد که پیگیری کند اما اگر من هم بمیرم آه من گریبانگیر خواهد شد.” مادر سعید زینالی در پایان خطاب به مسئولین کشور می گوید: “خواسته من از مقامات قضایی و رهبری این است صدای دادخواهی یک مادر را بشنوند، پانزده سال گذشت من بعنوان یک مادر حق ندارم بدانم بر سر فرزندم چه آمده است؟ اگر کشته شده چرا جنازه اش را نمی دهند و من را می دوانند؟ اگر زنده است چرا ملاقات نمی دهند؟ من تا زنده هستم دست از پیگیری بر نمی دارم و صدای دادخواهی خودم را به همه دنیا می رسانم. پانزده سال گذشت، سعید بیست و سه ساله من الان شده سی و هشت ساله، فریاد دادخواهی من را بشنوید. الان سالگرد هیجده تیر است مثل اینکه در خانه من عزا است گریه می کنم و می گویم خدای من یک هیجده تیر دیگر رسید و هنوز از سعید من خبری نشد…(به علت گریه مدتی گفتگو قطع شد) اگر رهبر صدای یک مادر که دادخواهی می کند و بدنبال عدالت می دود می شنود جواب من را بدهد، سعید من را به من برگردانند پسر من یک دانشجو بود مگر چکار کرده بود….” در همین زمینه: • به ما گفتند جنازه‌اش را از کهریزک بگیریم و خفه شویم • ۱۳ سال پس از یک روز نحس • حکومت از فرزندم اپوزیسیون ساخت • ۴ سال پس از حکمِ بى محاکمه • اختلاف بازپرس و دادستان؛ یکسال پس از مرگ ستار

۱۳۹۳ تیر ۹, دوشنبه

:: بحرانِ اعتصاب غذا و نگرانی خانوادهٔ زندانیان سیاسی از وضعیت جسمانی و شرایط نگران کنندهٔ ‌زندانیان


راه دیگر - مژگان مدرس علوم: مهدی خزعلی، لطیف حسنی و رضا شهابی از زندانیان سیاسی هستند که هم اکنون در اعتصاب غذا بسر می برند و به گفته خانواده هایشان شرایط بسیار نگران کننده ای دارند. لطیف حسنی در حالی چهل و چهارمین روز اعتصاب غذای خود را می گذراند که خانواده وی از محل نگهداری او اطلاعی ندارند. اعظم پیری، همسر لطیف حسنی با ابراز نگرانی شدید از وضعیت جسمانی همسرش به “راه دیگر” می گوید: “الان چهار روز است که از وضعیتش خبری ندارم و به هر کجا سر می زنم کسی پاسخگو نیست. به زندان اوین مراجعه می کنم می گویند به زندان رجایی شهر منتقلش کرده اند و در اوین هم اسمش در سیستم نیست و در زندان رجایی شهر هم به ما می گویند او را به آنجا منتقل نکرده اند. امروز سه بار مسیر زندان اوین و زندان رجایی شهر را طی کردم اما بی نتیجه و هیچکس جوابی به ما نمی دهد.” وی با بیان اینکه الان ۴۴ روز است که همسرم اعتصاب غذا کرده و حال مناسبی ندارد ادامه می دهد: “چهار روز پیش همسرم از زندان تماس گرفت و خبر داد که به قرنطینه اوین منتقلش کرده اند. حال جسمانی اش به شدت بد بود و به سختی حرف می زد. در زندان تبریز فقط چای و قند و نمک بطور محدود استفاده می کرد و در قرنطینه هم همین مقدار کم شده و در تماسی که با من داشت قادر به ایستادن سرپا نیستند. از زمان اعتصاب غذای همسرم فقط یک بار با او ملاقات داشتیم آن هم بصورت کابینی و خیلی لاغر و ضعیف شده بود.” به گفته همسر این زندانی سیاسی، او از ۲۸ اردیبهشت ماه در اعتراض به عدم تفکیک جرایم و نقض حقوق خانواده های زندانیان سیاسی و آزار و اذیت آنها و عدم انتقال زندانیان به زندانی در محل سکونت شان و محرومیت از حق مرخصی مرخصی دست به اعتصاب غذا زده است. خانم پیری به مشکلات جسمانی همسرش در طی مدت حبس اشاره کرده و اضافه می کند: “همسرم در سال ۸۹ به مدت نه ماه در انفرادی زندان تبریز بود و مورد شکنجه قرار گرفته بود بطوریکه یکبار به مدت ۱۳ روز سرپا و بیدار نگه داشته بودند. بعد از آن در سال ۹۰ سکته قلبی کرد و الان هم بیشتر نگرانی من بخاطر مشکلات قلبی ایشان است و اعتصاب غذا ناراحتی های ایشان را افزایش می دهد. همان زمان دکترهای بیمارستان تشخیص دادند که علت سکته قلبی ایشان شکنجه و فشارهای داخل زندان بوده است. الان هم می گفت تپش قلبش اینقدر زیاد است که شب ها نمی تواند بخوابد.” لطیف حسنی در اواخر سال ۹۱ همراه با محمود فضلی، شهرام رادمهر، آیت مهرعلی بیگلو و بهبود قلی‌زاده، چهار فعال دیگر آذربایجانی بازداشت شد. آنان که از اعضای تشکل “یئنی گوماح” هستند به اتهام تشکیل گروه غیرقانونی و تبلیغ علیه نظام هر کدام به ۹ سال حبس تعزیری محکوم شدند حکمی که مورد انتقاد شدید احمد شهید گزارشگر سازمان ملل متحد قرار گرفت. همسر لطیف حسنی با اشاره به پرونده و حکم همسرش یادآور می شود: ” همسرم از بهمن ماه ۹۱ که بازداشت شد در زندان مرکزی تبریز زندانی بوده است. نه سال حبس تعزیری برایش حکم زده اند این حکم هم در عرض یک هفته برایش صادر شده است و بعد از تقاضای تجدیدنظر بلافاصله همان حکم تایید شد.” وی در پایان بیان می کند: “انتظارم از مردم، مسئولین قضایی، افکار عمومی و وجدان های بیدار این است که نسبت به مسائل زندانیان سیاسی حساسیت و دقت نظر بیشتری داشته باشند.” از سوی دیگر مهدی خزعلی که از زمان بازداشت دست به اعتصاب غذای خشک زده بود بدلیل مشکل قلبی از زندان رجایی شهر به بیمارستان امام خمینی منتقل شده است. مهدی خزعلی طی پنج سال گذشته تاکنون هفت بار اعتصاب غذا کرده و معتقد است که اعتصاب تنها حربه یک زندانی برای اعتراض به ظلمی است که به وی می شود. به گفته محمدصالح خزعلی فرزند وی، در بیمارستان با پدری تکیده مواجه شدیم که در مدت هشت روز هیجده کیلو کاهش وزن داشت و از شدت خشکی دهان و گلو صدایش را به سختی میشنیدیم. دکتر ها هرچه اصرار کردند که سرم وصل کنند بابا قبول نکردند. جواب نوار قلبی ایشان آمد و دکترا به او گفتند که دیروز که نفستان ایستاده سکته قلبی کرده اید وسریعا باید در سی سی یو بستری شوید زیرا به علت نخوردن آب خونتان غلیظ شده و این اتفاق افتاده است. این وظیفه بهداری رجایی شهر بوده است که به ایشان رسیدگی کنند. اما متاسفانه انجا کارشان اعدام و غسالخانه است و با بهبود و معالجه غریبه اند. همچنین رضا شهابی فعال کارگری که از روز یازدهم خرداد ماه از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده تاکنون در اعتصاب غذا بسر می برد. داود رضوی عضو هیات مدیره سندیکای شرکت واحد درباره وضعیت نگران کننده همکار زندانی اش می گوید رضا شهابی که تا کنون پنج سال زندان را تحمل کرده است در کل از نظر جسمانی بسیار مشکل دارد. چرا که نوزده ماه در انفرادی بوده و در موقع بازداشت نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. درخواست رضا شهابی پس از تبعید به زندان رجایی شهر این است که به وضعیت جسمانی اش رسیدگی شود و به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگردانده شود. بر اساس گزارش ها وضعیت جسمانی رضا شهابی بسیار خطرناک است و عدم رسیدگی به وضعیت او ممکن است منجر به اتفاق ناگواری شود. منبع خبر بالاترين .

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

:: تکرار ناامیدانه یک درخواست؛ حکومت در حسرت توبه


جرس - نیلوفر زارع: آیت الله حائری شیرازی اولین فرد از میان روحانیون حکومتی نیست که رهبران جنبش سبز را به توبه دعوت کرده اما او از معدود کسانی است که سعی کرده در مخاطب قرار دادن میرحسین موسوی و مهدی کروبی از لحنی مداراجویانه‌تر استفاده کند. او در نامه‌اش از رهبران جنبش سبز به عنوان «براداران ارجمند» یاد کرده و گرچه ۲ بار در متن آن کلمه «فتنه» در توصیف حوادث پس از انتخاب به کار رفته است اما این عبارت ارجاع مستقیم به موسوی و کروبی داده نشده است. نامه او بازتاب‌های متفاوتی در فضای سیاسی ایران به همراه داشته است. محافظه کاران از آن استقبال کرده و در رسانه‌هایشان به آن پرداختند و منتقدان حکومت نیز این نامه را یکی از سلسله تلاش‌های ناکام برای متقاعد کردن رهبران جنبش سبز به عقب نشینی دانسته‌اند. || اگر نامه به دست‌ام برسد: میرحسین موسوی هفته گذشته پس از انتقال از مرکز قلب تهران به حصر خانگی در پیامی کوتاه برای پاسخ به نامه حائری شیرازی اعلام آمادگی کرد. در پیام او آمده بود «با توجه به آنکه در طول مدت حصر تلاش شده است هیچ‌گونه نوشته یا پیام مکتوب و یا نامه و روزنامه‌ای به دست ما نرسد، در صورتی‌که نامه شما به دست بنده برسد، پاسخ به آن را مغتنم خواهم شمرد.» موسوی با این پیام بیش از هر چیز سطح محدودیت‌های اعمال شده بر خود را فاش ساخته و عملا تاکید کرده که حقوق یک زندانی نیز درباره‌اش اعمال نمی‌شود. او به دلیل فشارهای ناشی از حصر خانگی با مشکلات جدی قلبی روبروست ولی مقام‌های امنیتی از ارایه امکانات مناسب پزشکی امتناع می‌کنند و هفته پیش نیز بدون اینکه پروسه درمان کامل شده باشد وی را از بیمارستان به حصر خانگی بازگرداندند. وضعیتی که نشان می دهد حکومت برای به عقب نشینی وادار کردن رهبران جنبش سبز چه تنگناهایی را برایشان تدارک دیده است. || تفاوت فقط در لحن: نامه حائری شیرازی فقط در لحن با سایر درخواست‌های عفو و توبه متفاوت است ولی محتوای آن کاملا تکراری است و نظیر آن در این سال‌ها بار‌ها توسط مقام‌های حکومت بیان شده است. او برای مثال در نامه‌اش از جنبش سبز به عنوان دسیسه‌ای آمریکایی یاد کرده و بدون اشاره به خاستگاه اعتراضهای پس از انتخابات ۸۸ گفته که «آمریکا و اسرائیل در موضع ابطال انتخابات بودند همانگونه که در بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت در موضع حفظ رژیم ستم‌شاهی بودند.» یکی از بندهای این نامه که به نظر انگیزه اصلی از نوشتن آن نیز بوده است به احساس خطر و نگرانی حکومت نسبت به زنده بودن جنبش سبز بازمی گردد. جایی که حائری شیرازی می‌نویسد: «با اصرار شما، فتنه انتخابات ۸۸ آتش زیر خاکس‌تر خواهد ماند و نظام نسبت به آن نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند. جمع شدن فتنه خاموش شدن مشعل است و خاموش شدن مشعل غیر از خاموشی شمعک است. پذیرش خطا از طرف شما، شمعک را خاموش خواهد کرد.» نگرانی از زنده بودن جنبش سبز و بیان آن از سوی مقام‌های حکومت هم تازگی ندارد و نفس ادامه حصر رهبران جنبش سبز بیانگر عمق این نگرانی است. نکته جالب توجه درباره حائری شیرازی اما این است که وی پس از انتخابات سال ۸۸ لحن بسیار پرخاشجویانه تری را به کار می‌گرفت و هرگونه مذاکره با مخالفان را نیز نفی می‌کرد. برای مثال او روز ۱۸ بهمن سال ۱۳۸۸ در سخنانی با رد هر گونه گفتگوی سیاسی اظهار داشت: «مذاکره در این خصوص معنا ندارد، مانند اینکه ما در قضیه جزایر خلیج فارس مذاکره را بی‌معنا می‌دانیم.» او همچنین در اردیبهشت سال ۱۳۸۹ گفته بود: «مردم ما از سخنان و تاکیدات مقام معظم رهبری احساس صدق می‌کردند، اما از حرف سران فتنه احساس صدق نکرده و ر‌هایشان کردند.» این سخنان جایگاه حائری شیرازی در تقسیم بندی سیاسی ایران را به خوبی بازگو می‌کند. او حتی جزء کسانی نیست که پس از انتخابات ۸۸ سکوت کردند تا سخنان کنونی‌اش معنایی متفاوت پیدا کند بلکه از جمله چهره‌های فعال در حمله به جنبش سبز بوده و حالا با نامه اخیرش تنها لحن خود را کمی معتدل تر کرده است.

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

صدها میلیارد تومان به باد رفته میلیاردرهای ورشکسته وام های دولتی را پس نمی دهند!


قائم ‌مقام بانک مرکزی اعلام کرد: سیستم بانکی کشور 173 بدهکار حقیقی و حقوقی بالای 50 میلیارد تومان و 61 بدهکار حقیقی و حقوقی بالای 100 میلیارد تومان دارد. مصطفی افضلی فرد، سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس نیز گفت: جدید‌ترین پرونده اصل ۹۰ مربوط به معوقات بانکی بالای ۱۰۰ میلیارد تومان است که روز دوشنبه در دو نوبت صبح و عصر جلسه‌ای با حضور این بدهکاران بانکی و مدیران بانک‌های دولتی و خصوصی تشکیل دادیم. مقرر شد متولیان غیر تولیدی تا ۶ ماه آینده نسبت به تسویه حساب بدهی بانکی خود اقدام کنند. درباره کیفیت و نحوه بازپرداخت بدهی‌های بدهکاران قرار شد خود بانک‌ها تشکیل جلسه بدهند و نتیجه را به کمیسیون اعلام کنند. درباره بدهی واحدهای تولیدی نیز مقرر شد تا 5 سال آینده تعیین تکلیف شود. بدهکاران بانکی بالای 100 میلیارد تومان موسسات خصوصی هستند. این بدهکاران موسسات «تولیدی» یا «بازرگانی تجاری» خصوصی هستند که برای بازپرداخت بدهی آن‌ها بزودی بانک‌ها با آن‌ها تشکیل جلسه خواهند داد. (این کارنامه وام های تولیدی و زود پرداخت دوران احمدی نژاد است و محصول تحریم هائی است که آن ها را نعمت اعلام می کردند زیرا خودکفائی را در مملکت موجب می شود! در همین دو مصاحبه و اظهار نظری که در بالا خواندید، از بدهی "بازرگانی تجاری" درکنار "موسسات تولیدی" سخن گفته می شود. یعنی دولت به موسسات و شرکت هائی برای واردات وام داده است. آن تاجران بی پول که با وام دست به واردات زدند، چه پشتوانه غیر مالی داشتند جز قدرت حکومتی؟ تاکنون اطلاعاتی در باره مدیران و صاحبان این موسسات و شرکت ها – اعمم از تولیدی یا تجاری- منتشر نشده تا مردم بدانند آنها کیستند که بخشش های مالی دوران احمدی نژاد شامل حال آنها شده است.) پیک نت 8 اسفند