مرگ را به سخره گرفتند... مرتضوي دژخيم حكم اعدام مجيد قهرمان را داد و حالا بنوعي معذرت مي خواهد از كي!، از كدام شهيد! و... آري اين سرنوشت دژخيمان است تضرع و زاري از خشم مردم. درود بر قهرمانان مجيد و مجيد هاي مقاوم «اصلاً بحث اين نيست كه خميني چند نفر را اعدام كرده، بحث اين است كه بايد ديد چه كسي را باقي گذاشته است، مگر جنايتكاري خميني حد و مرزي ميشناسد، نه، اصلاً اين طور نيست. با ددمنشي كامل, با رذالت و هرزگي غيرقابل تصور, بيمحابا خون ميريزد. هيچ قاعده و قانون، هيچ نظم و نظام و هيچ حساب و كتابي را هم نميفهمد, اگر كسي اين را باور نكند، اصلاً خميني و رژيم خميني و مزدوران و دژخيمان خميني را نشناخته است» مسعود رجوي هر شلاقي كه بر پيكرانساني مي خورد, انسانيت يك جامعه زير علامت سؤال قرار ميگيرد، آنكه شلاق ميزند و شكنجه ميكند, مدتهاست كه از انسان بودن تهي شده است, ديگر نميتواند اداي انسانها را در بياورد. رژيم خونخوار آحوندي،دژخيمانش را در پوشهاي مختلف بهميدان ميفرستد تا بساط دار و درفش و اعدام را راه بيندازند و بهزعم خود رعب و وحشت را حاكم كنند و همه را بترسانند. لباس شخصيها, نيروهاي سركوبگر انتظامي، چماقداران، پاسداران و بسيجيان، همه و همه خوب ميدانند كه جايي در ميان مردمان ندارند, حال نقاب بزنند و چهره كريه خود را بپوشانند. اگر گسترده كردن جو اختناق و سركوب از اوج قدرت است پس اين دژخيمان از چه ميهراسند؟ سركوب، شلاق و حلقآويز و سنگسار و… فقط به خاطر قدرتنمايي حاكمان جبار نيست بلكه فرهنگي را اشاعه ميكند كه همه چيز را از كانال كينهكشي و كينهورزي ميگذرد, گذشت و عفو يا تخفيف در جرم در حاكميت پليدان بهكرات تقبيح شده است. اصلاً در اين رابطه دگم است،كه نكند مجرم يك شلاق كمتر بخورد يا اولياي دم نبايد در پاي دار خواهش و تمناي پدر و مادر پير فقير مجرم را بيپاسخ بگذارند و به آن آنقدر بيتفاوتي نشان بدهند كه گويي ديگر انسانيتي وجود ندارد رژيم در ذهن و انديشه آنها فرو ميبرد كه فقط قصاص حل مشكل است و لاغير انتقام است و كشتن انساني ديگر و… «طرح دشمن در يك كلام كشتن انسانيت بود، دقيقاً انسانيت است و نه كشتن انسان, چون ايكاش خميني فقط انسانها را ميكشت و بههمين بسنده ميكرد، ولي او و بازماندگانش هرگز به كشتن انسانها اكتفا نكرد»(1). حسين و مجيد كاوسيفر24 و 27ساله چنان با صلابت, راست قامت, لبحند بر لب بهسوي طنابدار در حركت بودند كه گويي به استقبال يار عزيزي كه سالها در انتظارند بودند، بيتابي ميكنند، جو رعب و وحشتي كه رژيم از اين جنايت در بازار شامش ميخواهد حاكم كند، فرو ميريزد و رنگ ميبازد. دژخيمان سياهپوش و نقابدار صحنهگرداني ميكنند، اما اين دو جوان دلير گويي مرگ را بهسخره گرفتهاند ، هنگامي كه مجيد با آن لبخند فراموشنشدنيش را حاضرين ديدند از ميان جمعيت فرياد زدند: «دمت گرم» مجيد با لبخد جواب داد: نوكرتانم ميخواهم مثل مرد بميرم.عكس هوشنك انوشه را هم در زمان شاه، مي بينيد كه چگونه سر فرازانه پرواز كرد. راستي آنها به چه ميخنديدند؟ آنها به اهريمنان و مرگ آفرينان ميخنديدند كه چقدر در عجز و ناتواني اين نمايشات مرگ را راه مياندازند. آنها به فرداي روشن آزادي و اينكه ديگر دار و درفش و شلاق وجود ندارد خنديدند و به فردايي كه ديگر آن پدر و مادر داغديده شاهد بهگردن انداختن طناب دار برگردن فرزندش نيست. فقط مجيد و حسين و ايستادگي آنها نبود, مگر فراموش كرديم, جواني هنگام حلقآويز شدنش در كرج فرياد زد: تو جمهوري اسلامي ناحق آدم ميكشن. مگر طنين فريادهاي جواني كه قبل از اعدام فقط درخواست كرده بود: چشمانم را باز كنيد ميخواهم مردم را ببيبنم و… هنوز بهگوش نميرسد يا آن جوان كه فرياد ميزد: گريه نكنيد خوشحال باشيد انتقام مرا بگيريد و… رئيس جمهور مقاومت در رابطه با اعدامهاي و حشيانه گفت: «موج اعدامهاي وحشيانه در ايران همزمان با سالگرد قتلعام زندانيان سياسي بالا گرفته, نشانه واضحي از بنبست مرگبار ديكتاتوري آخوندي در برابر بحرانهاي دروني و بيروني و در برابر نارضايتيهاي فزاينده اجتماعي است». پر واضح است رژيم سفاك و جنايتكار آحوندي است در منتهاي عجز و ناتواني در فاز انحلال و سرنگوني فرو غلتيده است بدون شك مقاومت سرفراز و سازمانيافته ضربات پيدرپي بر اين جانيان فرود ميآورد و اين رژيم فرتوت را بهزبالهداني تاريخ خواهد افكند و دولتي مردمي با رئيسجمهوري مريم رجوي در ايرانزمين مستقر خواهد شد, كه ديگر اعدام, شكنجه و رعب و وحشت در آنجايي ندارد, اما بهجايش آزادي و عدالت اجتماعي جايگزين خواهد شد. گر كار من از عشقش با شحنه و دار افتد از شحنه نترسم من, از دار نينديشم
۱۳۹۵ شهریور ۳۰, سهشنبه
مرتضوي دژخيم حكم اعدام مجيد قهرمان را داد
مرگ را به سخره گرفتند... مرتضوي دژخيم حكم اعدام مجيد قهرمان را داد و حالا بنوعي معذرت مي خواهد از كي!، از كدام شهيد! و... آري اين سرنوشت دژخيمان است تضرع و زاري از خشم مردم. درود بر قهرمانان مجيد و مجيد هاي مقاوم «اصلاً بحث اين نيست كه خميني چند نفر را اعدام كرده، بحث اين است كه بايد ديد چه كسي را باقي گذاشته است، مگر جنايتكاري خميني حد و مرزي ميشناسد، نه، اصلاً اين طور نيست. با ددمنشي كامل, با رذالت و هرزگي غيرقابل تصور, بيمحابا خون ميريزد. هيچ قاعده و قانون، هيچ نظم و نظام و هيچ حساب و كتابي را هم نميفهمد, اگر كسي اين را باور نكند، اصلاً خميني و رژيم خميني و مزدوران و دژخيمان خميني را نشناخته است» مسعود رجوي هر شلاقي كه بر پيكرانساني مي خورد, انسانيت يك جامعه زير علامت سؤال قرار ميگيرد، آنكه شلاق ميزند و شكنجه ميكند, مدتهاست كه از انسان بودن تهي شده است, ديگر نميتواند اداي انسانها را در بياورد. رژيم خونخوار آحوندي،دژخيمانش را در پوشهاي مختلف بهميدان ميفرستد تا بساط دار و درفش و اعدام را راه بيندازند و بهزعم خود رعب و وحشت را حاكم كنند و همه را بترسانند. لباس شخصيها, نيروهاي سركوبگر انتظامي، چماقداران، پاسداران و بسيجيان، همه و همه خوب ميدانند كه جايي در ميان مردمان ندارند, حال نقاب بزنند و چهره كريه خود را بپوشانند. اگر گسترده كردن جو اختناق و سركوب از اوج قدرت است پس اين دژخيمان از چه ميهراسند؟ سركوب، شلاق و حلقآويز و سنگسار و… فقط به خاطر قدرتنمايي حاكمان جبار نيست بلكه فرهنگي را اشاعه ميكند كه همه چيز را از كانال كينهكشي و كينهورزي ميگذرد, گذشت و عفو يا تخفيف در جرم در حاكميت پليدان بهكرات تقبيح شده است. اصلاً در اين رابطه دگم است،كه نكند مجرم يك شلاق كمتر بخورد يا اولياي دم نبايد در پاي دار خواهش و تمناي پدر و مادر پير فقير مجرم را بيپاسخ بگذارند و به آن آنقدر بيتفاوتي نشان بدهند كه گويي ديگر انسانيتي وجود ندارد رژيم در ذهن و انديشه آنها فرو ميبرد كه فقط قصاص حل مشكل است و لاغير انتقام است و كشتن انساني ديگر و… «طرح دشمن در يك كلام كشتن انسانيت بود، دقيقاً انسانيت است و نه كشتن انسان, چون ايكاش خميني فقط انسانها را ميكشت و بههمين بسنده ميكرد، ولي او و بازماندگانش هرگز به كشتن انسانها اكتفا نكرد»(1). حسين و مجيد كاوسيفر24 و 27ساله چنان با صلابت, راست قامت, لبحند بر لب بهسوي طنابدار در حركت بودند كه گويي به استقبال يار عزيزي كه سالها در انتظارند بودند، بيتابي ميكنند، جو رعب و وحشتي كه رژيم از اين جنايت در بازار شامش ميخواهد حاكم كند، فرو ميريزد و رنگ ميبازد. دژخيمان سياهپوش و نقابدار صحنهگرداني ميكنند، اما اين دو جوان دلير گويي مرگ را بهسخره گرفتهاند ، هنگامي كه مجيد با آن لبخند فراموشنشدنيش را حاضرين ديدند از ميان جمعيت فرياد زدند: «دمت گرم» مجيد با لبخد جواب داد: نوكرتانم ميخواهم مثل مرد بميرم.عكس هوشنك انوشه را هم در زمان شاه، مي بينيد كه چگونه سر فرازانه پرواز كرد. راستي آنها به چه ميخنديدند؟ آنها به اهريمنان و مرگ آفرينان ميخنديدند كه چقدر در عجز و ناتواني اين نمايشات مرگ را راه مياندازند. آنها به فرداي روشن آزادي و اينكه ديگر دار و درفش و شلاق وجود ندارد خنديدند و به فردايي كه ديگر آن پدر و مادر داغديده شاهد بهگردن انداختن طناب دار برگردن فرزندش نيست. فقط مجيد و حسين و ايستادگي آنها نبود, مگر فراموش كرديم, جواني هنگام حلقآويز شدنش در كرج فرياد زد: تو جمهوري اسلامي ناحق آدم ميكشن. مگر طنين فريادهاي جواني كه قبل از اعدام فقط درخواست كرده بود: چشمانم را باز كنيد ميخواهم مردم را ببيبنم و… هنوز بهگوش نميرسد يا آن جوان كه فرياد ميزد: گريه نكنيد خوشحال باشيد انتقام مرا بگيريد و… رئيس جمهور مقاومت در رابطه با اعدامهاي و حشيانه گفت: «موج اعدامهاي وحشيانه در ايران همزمان با سالگرد قتلعام زندانيان سياسي بالا گرفته, نشانه واضحي از بنبست مرگبار ديكتاتوري آخوندي در برابر بحرانهاي دروني و بيروني و در برابر نارضايتيهاي فزاينده اجتماعي است». پر واضح است رژيم سفاك و جنايتكار آحوندي است در منتهاي عجز و ناتواني در فاز انحلال و سرنگوني فرو غلتيده است بدون شك مقاومت سرفراز و سازمانيافته ضربات پيدرپي بر اين جانيان فرود ميآورد و اين رژيم فرتوت را بهزبالهداني تاريخ خواهد افكند و دولتي مردمي با رئيسجمهوري مريم رجوي در ايرانزمين مستقر خواهد شد, كه ديگر اعدام, شكنجه و رعب و وحشت در آنجايي ندارد, اما بهجايش آزادي و عدالت اجتماعي جايگزين خواهد شد. گر كار من از عشقش با شحنه و دار افتد از شحنه نترسم من, از دار نينديشم
اشتراک در:
پستها (Atom)