۱۳۹۱ اسفند ۱۰, پنجشنبه

نتیجه آشتی کنان سران سه قوه "تبریز مه آلود" رفت در شکم مصاحبه زنده احمدی نژاد!


احمدی‌نژاد ظهر شنبه ناهار را به دعوت رییس مجلس با برادران لاریجانی صرف كرد و در بعدازظهر آن اعلام شد كه نشست خبری وی در ساعت 21:30 به طور زنده از صدا و سیما پخش خواهد شد.
با توجه به اینكه بعد از گذشت نزدیك به سه هفته از جلسه استیضاح وزیر كار، احمدی‌نژاد دعوت علی لاریجانی را پذیرفته بود و عكس‌های بگو و بخند وی با آیت‌الله صادق لاریجانی در مسیر بازگشت از جلسه سران قوا منتشر شده بود كه نشان از كنار آمدن آنها با یكدیگر داشت انتظار می‌رفت كه احمدی‌نژاد در برنامه تلویزیونی بر خلاف چند هفته گذشته به بیان اظهاراتی خنثی بپردازد. احمدی‌نژاد، 70 دقیقه به بیان اظهاراتی درباره بودجه، تلاش برای افزایش قدرت خرید مردم، حمایت از تولید و... پرداخت و در لا به لای اظهاراتش گاهی از مجری برنامه ‌خواست به دیگر خبرنگاران حاضر در جلسه هم فرصت پرسش بدهد. اما حیدری به كار خود ادامه داد و بیش از یك ساعت از برنامه پرسیدن از رئیس‌جمهور را در انحصار خود داشت تا اینكه بعد از گذشت یك ساعت و 10 دقیقه خطاب به احمدی‌نژاد گفت حالا بخش دوم برنامه را با پرسش‌های خبرنگاران آغاز كنیم.
احمدی‌نژاد هم با كنایه به حیدری گفت شما كه خودت همه سوال‌ها را پرسیدی و دیگر چه چیزی مانده كه خبرنگاران بخواهند سوال كنند؟ او سپس از خبرنگاران خواست كه تنها درباره مباحثی كه صحبت شده و به طور مشخص درباره بودجه سوال كنند. منظور احمدی‌نژاد این بود كه چیزی درباره اتفاقات سه هفته پیش مجلس نپرسند. او همچنین از اینكه آنها بخواهند درباره اینكه در جلسه سران قوا و ضمن صرف ناهار چه صحبت‌هایی با برادران لاریجانی داشته و چه در میان آنها گذشته است جلوگیری كرد.
احمدی‌نژاد از خبرنگاران خواست تنها درباره «بودجه» و «هدفمندی یارانه‌ها» سوال كنند كه فرصتی برای پرسیدن از برنامه‌های احتمالی درباره انتخابات پیش نیاید. وی خودش سعی كرد همه‌ چیز را در كنترل داشته باشد. او همیشه ابتكار عمل را در دست خود دارد و تنها زمانی كه خودش تشخیص بدهد اظهاراتی را بیان می‌كند و به عرصه سیاست شوكی را وارد می‌سازد. او شنبه‌شب بنا نداشت از تریبونی كه دارد در راستای مباحث حاشیه‌سازی كه در دو، سه هفته پیش داشته، استفاده كند به همین دلیل هم حضور در سیما به برنامه‌یی آرام و البته بی‌هیجان تبدیل شده بود و به همین دلیل هم مجری برنامه توانسته بود با خیال راحت كما فی السابق لبخندش را بر گوشه لب نگه دارد. همه ‌چیز خیلی عادی داشت پیش می‌رفت تا اینكه مجری سیما نوبت را به خبرنگاران داد و همین‌جا بود كه از پایان یافتن بخش اول برنامه خبر داد و گفت خبرنگاران می‌توانند سوالات خود از رییس‌جمهور را در این بخش بپرسند.
بعد از اینكه احمدی‌نژاد از خبرنگاران خواست تنها درباره بودجه و طرح هدفمندی یارانه‌ها سوال كنند و وارد مقولات دیگر نشوند مجری از خبرنگاران خواست كه سوالات‌شان را بپرسند. اما به محض اینكه نخستین خبرنگار قصد داشت از رییس‌جمهور سوال كند این گفت‌وگوی زنده قطع و از شبكه اول سیما آگهی بازرگانی پخش شد و در زیرنویس آن نوشت: ادامه مصاحبه رییس‌جمهور پس از پخش سریال پخش خواهد شد. سریال «صدراعظم» برشی تلخیصی از سریال «تبریز مه آلود» است كه به مدت 38 دقیقه در میان برنامه‌یی پخش شد كه رییس‌جمهور در آن داشت به طور زنده صحبت می‌كرد. دقیقا زمانی كه احمدی‌نژاد به دوربین‌های سیما نگاه می‌كرد و به خیال خود داشت با مردم به صورت زنده سخن می‌گفت اما در عالم واقع شبكه اول سیما در حال پخش سریالی تاریخی بود. این همان اتفاقی بود كه اصل مصاحبه رییس دولت را تحت‌الشعاع خود قرار داد. رسانه‌های وابسته به دولت هم بلافاصله دست به كار شدند و سامانه پیامكی اطلاع‌رسانی دولت (پاد) در پیامكی كه در ساعت 23:18 برای مخاطبان خود ارسال كرد، نسبت به قطع پخش تلویزیونی گفت‌وگوی رییس‌جمهوری با رسانه‌ها و پخش موسیقی و سریال به جای آن انتقاد كرد.
نقل از «اعتماد»
پیک نت منبع خبر 

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

یاداشت سردبیری شورای انقلاب از دل کدام حوادث بیرون آمد!


هیچ انقلابی را در جهان نمی توانید نام ببرید که دو رهبر داشته باشد. از هر نوع انقلابی. بنابراین، رهبر انقلاب 57 ایران آیت الله خمینی است و این رهبری ارث نبوده که به کس دیگری – از جمله علی خامنه ای- منتقل شود. آقای خامنه ای نه رهبر انقلاب، بلکه – حداکثر- رهبر کنونی جمهوری اسلامی است و هر اندازه هم که چاپلوسان سپاهی و خطبه خوان های نمازهای جمعه و یا پابوسان مجلس بخواهند ایشان را رهبر انقلاب "جا" بزنند، بیهوده است. تاریخ و جهان برای انقلاب 57 یک رهبر را می شناسد و ثبت کرده و آن هم آیت الله خمینی است.
نکته دیگری که اتفاقا در خبر ملاقات آیت الله موسوی اردبیلی با علی خامنه ای در شماره امروز پیک نت نیز می خوانید، مربوط به شورای انقلاب است، که در هفته های اخیر، هاشمی رفسنجانی نیز اشاره ای ناقص به آن کرده است. این که در ترکیب اولیه شورای انقلاب چه کسانی حضور داشتند و این شورا چه زمانی و چگونه تشکیل شد.
تا آنجا که ما میدانیم، بار اصلی هدایت جنبش انقلابی در داخل کشور، تا پیش از خروج آیت الله خمینی از عراق و استقرار در پاریس، بر عهده آیت الله طالقانی بود که بدلیل مناسبات نزدیکی که با آیت الله منتظری داشت، در برخی موارد با وی مشورت می کرد. در حقیقت، آیت الله طالقانی یگانه روحانی دارای سوابق طولانی مبارزه سیاسی بود که از زندان شاه در سال انقلاب بیرون آمد.
دو حادثه زمینه ساز تشکیل شورای انقلاب شد. نخست تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورای سال 57 که دعوت مردم و اعلامیه آن راهپیمائی به خط آیت الله طالقانی بود. در پایان راهپیمائی عظیم تاسوعا، که  روحانیونی مانند آیت الله بهشتی و آیت الله مطهری و هاشمی رفسنجانی که پیش بینی چنان حرکت عظیمی را نکرده بودند، فشار به آیت الله طالقانی را شروع کردند و خواهان اعلامیه ای مشترک برای راهپیمائی عاشورا شدند. آیت الله طالقانی زیر بار نرفت و به همین دلیل دو واقعه در راهپیمائی عاشورا روی داد:

واقعه اول

 چند اعلامیه مستقل برای دعوت مردم به راهپیمائی عاشورا که مانند راهپیمائی تاسوعا از مقابل خانه آیت الله طالقانی در ابتدای خیابان تنکابن در پیچ شمیران شروع می شد صادر شد. از جمله اعلامیه ای با امضای روحانیت مبارز که بهشتی، رفسنجانی و مطهری از اعضای برجسته آن بودند و شبکه ای از روحانیون محلات و مساجد را سازمان داده بودند. مردم با همان اطلاعیه آیت الله طالقانی و دعوتی که در پایان تظاهرات تاسوعا از مردم برای عاشورا شده بود در مقابل خانه طالقانی جمع شده تا مانند تظاهرات تاسوعا به طرف میدان آزادی حرکت کنند.
2- از شب عاشورا تا صبح عاشورا بحث ها و پیغام ها و توقعات برای سهم گرفتن در دعوت مردم به شرکت در تظاهرات عاشورا که مشخص شده بود حکومت شاه مانند راهپیمائی تاسوعا قصد مقابله با آن را ندارد و تظاهراتی مسالمت آمیز خواهد بود، سرانجام منجر به قهر آیت الله طالقانی شد. وی از خانه خیابان تنکابن شبانه به خانه دیگری رفت و اعلام کرد که در تظاهرات عاشورا دخالت نمی کند. به دلیل همین غیبت، آنها که در روز عاشورای 57 درمحل بودند می توانند شهادت بدهند که جمعیت عظیمی که از میدان فوزیه سابق یا امام حسین امروز تا پیچ شمیران جمع شده برای حرکت سرگردان بود و نمی دانست چه وقت باید حرکت را شروع کند. از خیابان های منشعب به خیابان شاهرضا یا خیابان انقلاب کنونی فشار به جمیعت جمع شده دراین فاصله رو به افزایش بود و انبوه جمعیت از میدان امام حسین به طرف میدان ژاله و نارمک و تهرانپارس رو به فزونی و تراکم بود. سرانجام و بدنبال مذاکراتی که با آیت الله طالقانی شد، وی حضور خود را اعلام کرد. بسیاری از سران نهضت آزادی – از جمله حاج سیدجوادی و بازرگان و...- در جریان این مذاکره بودند و شماری از آنها در مقابل جمیعت در پیچ شمیران ایستاده و مانند بقیه مردم منتظر دستور پشت صحنه بودند.

 واقعه دوم
درجریان اعتصاب کارگران نفت جنوب که در حقیقت کمر رژیم شاه را آن اعتصاب شکست و نه خطبه های نماز جمعه، دو نظر وجود داشت. دراین زمان آیت الله خمینی به پاریس منتقل شده بود و آیت الله طالقانی سعی می کرد نوعی هماهنگی عملی با وی در پاریس داشته باشد. در ماجرای اعتصاب و کمبود شدید سوخت در آن زمستان، آیت الله طالقانی نپذیرفت که به تنهائی برای مذاکره با نفتگران و پایان اعتصاب اقدام کند زیرا آن را پوست خربزه زیر پای خودش میدانست. بیم داشت که برچسب سازشکار به او بزنند که اعتصاب را شکسته است. بنابراین در هماهنگی و جلب موافقت و دخالت مستقیم آیت الله خمینی یک هیات برای مذاکره با نفتگران تعیین شد که زیر نظر آیت الله طالقانی عمل کرد. اما ترکیب این هیات و مضمون مذاکرات با نظر و تائید آقای خمینی بود. از طرف ترکیب روحانیت مبارز هاشمی رفسنجانی تعیین شد و از طرف طالقانی نیز مهندس بازرگان..

پس از این دو واقعه، بویژه تظاهرات تاسوعا و عاشورا که تیر خلاص به پیشانی رژیم شاه بود، زمزمه ضرورت یک رهبری منسجم درداخل کشور مطرح شد. درحالیکه تا آن زمان رهبری جنبش انقلابی در داخل کشور عملا دراختیار آیت الله طالقانی بود.
ترکیب 5 نفره هاشمی رفسنجانی، آیت الله بهشتی، آیت الله باهنر، آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله موسوی اردبیلی بعنوان شورای رهبری و هماهنگی امور انقلاب در داخل کشور شکل گرفت، اما اصرار همه این آقایان برای حضور طالقانی در شورا و حتی قبول ریاست آن با موافقت وی همراه نشد، تنها موافقت طالقانی مشورت با این ترکیب بود. البته بتدریج برخی گلایه ها را هم از آیت الله خمینی پیدا کرد که ناشی از عملکرد همین گروه درداخل کشور بود. این گلایه در نحوه استقبالش از آیت الله خمینی هنگام بازگشت به ایران و یا تحصن دانشگاه تهران در آستانه بازگشت آقای خمینی به ایران مشهود بود. همچنین در جریان شرکت در مجلس تدوین قانون اساسی و نشستن روی زمین به جای نشستن روی صندلی مبله مجلس.

هدف از این مرور گذشته که حتما دارای نواقص و حواشی بسیاری است که در تاریخ انقلاب و جمهوری اسلامی با جزئیات و مستندات درج و ثبت خواهد شد، این بود که بدانید در ترکیب اولیه شورای انقلاب، اساسا آقای خامنه ای محلی از اعراب نداشت که حالا بشود رهبر انقلاب. ایشان در مشهد ساکن بود و دو روحانی دیگر هم بر ایشان برتری داشتند. هم به لحاظ مذهبی، هم به لحاظ سنی و هم به لحاظ سابقه مبارزاتی. آیت الله واعظ طبسی و هاشمی نژاد که دومی ترور شد و اولی تولیت آستان قدس رضوی را عهده دار.
ماجرای احضار آقای خامنه ای به تهران برای فعالیت درکنار شورای انقلاب، به دوارنی باز می گردد که بسیار فاصله دارد با دوران اولیه شکل گیری شورای انقلاب. حتی آیت الله خمینی، علی خامنه ای را نمی شناخت و عکسی که از او مونتاژ کرده اند که در جمع اطرافیان آیت الله خمینی در سال 1342 است بکلی عکسی جعلی و مونتاژ شده است.
هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می نویسد که بعدها بدلیل آشنائی که با خامنه ای داشت از او خواست که از مشهد به تهران بیاید و گوشه ای از کارها را بگیرد. و بصورت همزمان هاشمی رفسنجانی که مستقیما با آیت الله خمینی در پاریس در ارتباط بود بدلیل شتاب گرفتن حوادث انقلابی و گستردگی امور انقلاب، پیوستن خامنه ای و چند تن دیگر را به شورای انقلاب به آیت الله خمینی پیشنهاد کرد. این مربوط به دورانی است که از طرف شورای انقلاب، ملاقات های بسیار مهم با مقامات سفارت امریکا و حتی ژنرال های امریکائی بر عهده آیت الله موسوی اردبیلی بود و در خاطرات امریکائی ها از آن دوران به این مسئله بارها اشاره شده است.
آیت الله خمینی، روحانی پیشنهاد شده توسط هاشمی – یعنی علی خامنه ای- را نمی شناسد و تصور می کند منظور هاشمی سید محمد خامنه ای برادر بزرگتر علی خامنه ای است. که هاشمی به او توضیح میدهد که علی خامنه ای برادر کوچک سید محمد خامنه ایست و در مشهد است. آقای خمینی می گوید چه ضرورتی دارد به تهران بیاید؟ همانجا باشد و به نهضت کمک کند! اما اصرار هاشمی رفسنجانی و اضافه شدن توصیه های موسوی اردبیلی موجب رضایت آقای خمینی برای پیوستن علی خامنه ای به شورای انقلاب می شود و شمار اعضای شورای انقلاب به 9 نفر می رسد که یکی از آنها علی خامنه ای بود، در کنار مهندس عزت الله سحابی و بعدها دکتر پیمان هم بعنوان مشاور به این شورا پیوست.
پیک نت   30  بهمن

۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

نامه دکتر شکوری راد به دکتر ظفرقندی نسل جوان می پرسد: برای این نظام انقلاب کردید؟


دکتر علی شکوری راد، نماینده مجلس ششم (مراجعه کنید به عنوان اول پیک نت امروز)  بمناسبت سالگرد انقلاب 57 و متاثر از تصفیه ها و تسویه حساب ها در سازمان نظام پزشکی، نامه ای خطاب به دکتر ظفرقندی نوشت.
بخش هائی از این نامه را می خوانید:

«هرچه در این 34 سال اتفاق افتاده باشد از بزرگی و شیرینی آن روز و آن خاطره بزرگ نمی کاهد. دوباره حال و هوای آن روزها در من زنده شده است. تا 22 بهمن سال 88، این حال و هوا را با حضور در راه پیمایی های بزرگی که برپا می شد و در کنار مردمی که همه از یک رنگ بودند تجدید می کردیم اما در آن روز نیروهای امنیتی و سازمان سرکوب خاطره تلخی را برای ملت رقم زدند و امنیت بخشی از مردم را  از آنان گرفتند. آقای کروبی را کتک زدند. موسوی را به خانه برگرداندند. عمامه از سر خاتمی انداختند و محمد رضا خاتمی را بازداشت کردند. من نیز که به اتفاق خانواده به راهپیمایی پیوسته بودم احساس امنیت نمی کردم و ناگزیر زودتر به خانه برگشتم. از آن سال به بعد شرکت در راهپیمایی معنای خود را از دست داده است. اما راستش را بگویم در این روز دلم بیقراری می کند. چیزی گم شده است.
کاش کسانی این روز را به نفع خود مصادره نمی کردند و اجازه می دادند ملت از همه رنگ، در سالروز شادمانی بزرگ خود دوباره در کنار هم باشند و همان شعارها را تکرار کنند. استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. نه یک کلمه کم ونه یک کلمه بیش. کاش به گونه ای رفتار می شد که ما جوانان آن روزگار که سهمی در آن پیروزی بزرگ داشتیم می توانستیم سرمان را بالا بگیریم و پاسخگوی نسلی باشیم که روزگار خود را می بیند و از ما سوال میکند شما برای چه انقلاب کردید؟ چه می خواستید؟ آیا این همان است که شما می خواستید؟
نه ما این را نمی خواستیم! انقلاب این نبود. نااهلان و نامحرمان انقلاب ما را ربوده اند. مصباح یزدی کجای انقلاب بود که امروز برای آنها که امام امام میکنند خط و نشان می کشد؟  شریعتمداری که بود که امروز خود را شاخص ولایتمداری می داند؟  احمدی نژاد چکاره بود؟ لاریجانی ها کجا بودند؟ سید احمد خاتمی کی انقلابی شد؟  نه عزیزکم! نه جوانکم! انقلاب خوب بود. انقلاب درست بود. در حفظ ارزش های آن کوتاهی کردیم. الآن هم تاوانش را می دهیم. تو دیگر بر زخم دل ما نمک مپاش.
نا اهلان  و نامحرمان انقلاب مردم ما را ربوده اند و الا مراد هاشم زهی کیست که به دکتر ظفرقندی بنویسد صلاحیت شما احراز نشد و یا آن مامور ناشناس و غیر قانونی وزارت اطلاعات که در جلسه هیأت نظارت بنشیند و حرف بزند و حرف او فصل الخطاب برای پنج عضو قانونی ولی بی اختیار هیأت باشد و آنها جرأت نکنند حتی بپرسند: چرا؟


پیک نت  24 بهمن 1391

۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

پس از جلسه اخیر مجلس رهبر کفن پوشان حرفه ای سکته نکرد، بلکه مصاحبه کرد



حجت الاسلام "ذوالنور" معروف است به رهبری کفن پوش های حرفه ای قم. این گروه در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، برای ایجاد بحران بدستور آیت الله مصباح یزدی که استاد ذوالنور است هر چند وقت یکبار و به بهانه های مختلف کفن می پوشیدند و در قم راه می افتادند و تهدید می کردند که به تهران خواهند رفت!
بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد، مزد ذوالنور هم به خاطر خدماتش علیه خاتمی و اصلاحات دادند و با حکم علی خامنه ای شد جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران!
در آستانه انتخابات مجلس نهم، معلوم نشد در نتیجه کدام اختلاف و اختلاس و انشعاب و دسته بندی جدید و سابقه شاخ و شانه کشیدنش با رئیس جدید سازمان امنیت سپاه "حسین طائب" عذرش را در سپاه خواستند. گفتند بازنشسته زودهنگام شد و خودش گفت که برای نمایندگی مجلس آینده (نهم) از سپاه بیرون آمده است!
انتخابات مجلس انجام شد و در لیست حکومتی برای بردن به مجلس، ذوالنور را جاسازی نکردند و به همین دلیل همچنان در قم سرگردان است و منتظراست ببیند باد موافق از کدام سو می وزد تا با آن همراه شود. البته یک سمتی برایش درست کرده اند. شده مشاور نماینده ولی فقیه در سپاه! درحالیکه در گذشته جانشین همین نماینده ولی فقیه بود!
در جستجوی باد موافق، پس از وقایع اخیر مجلس ذوالنور هم یک مصاحبه دو طرفه کرد. یعنی با چیدن بادمجان در بشقاب رهبری، میان دو صندلی نشست تا ببیند تکلیف چه می شود. لاریجانی می برد و یا احمدی نژاد؟
او دراین مصاحبه گفت:
رؤسای دو قوه، حیثیت نظام اسلامی را چوب حراج زدند، به جان هم افتادند، دل رهبری را خون کردند و دوستان نظام اسلامی را به حد سکته رساندند.

مقام معظم رهبری چندی پیش خیلی واضح و صریح گفتند اگر کسی از همین حالا تا زمان انتخابات مردم را دچار مشکل کند، اختلاف آفرینی کند و آشوب ایجاد کند، خیانت نابخشودنی کرده است و  دوستان نظام اسلامی را به حد سکته رساندند و خوراک لازم را برای رسانه‌های بیگانه در آستانه انتخابات فراهم کردند.
( البته این سکته شامل حال ذوالنور نشد و ایشان سرحال و پا در رکاب با ایلنا مصاحبه کرد)
پیک نت   18  بهمن