۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه

شب يلدا (چله) يکي از کهن‌ترين آئين ايراني م


ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشنها را با روشنايي و نور ميآراستند. آنها خورشيد را نماد نيکي ميدانستند و در جشنهايشان آن را ستايش ميکردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مييابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار ميکشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش کنند. در گذشته، آيين‌هايي در اين هنگام برگزار مي‌شده که يکي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني که از لازمه‌هاي آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراکي‌هاي فراوان براي بيداري درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند. در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگيهاي شب يلدا است. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوههاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوههايي که ميبايست در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوههايي را که شب يلدا بر آن ميگذشت نميخوردند. يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. در اين جشن، طي شدن بلندترين شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نيم‌کره شمالي، که مصادف با انقلاب زمستاني است، گرامي داشته مي‌شود. يلدا به زمان بين غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرين روز پاييز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دي (نخستين روز زمستان) گفته‌مي‌شود. ريشه نام و ديگر واژه‌ها «يلدا» به معناي «زايش» و «تولد» است. ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «ميلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «ميلاد خورشيد» دانسته‌است. در آثارالباقيه بيروني، ص ۲۵۵، از روز اول دي ماه، با عنوان «خور» نيز ياد شده و در قانون مسعودي نسخه موزه بريتانيا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخي منابع ديگر «خرم روز» ناميده شده است. پيشينه چله و جشن‌هايي که در اين شب بر‌گزار مي‌شود، يک سنت باستاني است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزي، بنيان زندگي آنان را تشکيل مي‌داد و در طول سال با سپري شدن فصل‌ها و تضادهاي طبيعي خوي داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعاليت‌هاي خود را با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظيم کنند. آنان ملاحظه مي‌کردند در بعضي ايام و فصول روزها بسيار بلند مي‌شود و در نتيجه در آن روزها، از روشني و نور خورشيد بيشتر مي‌توانستند استفاده کنند. اين اعتقاد پديد آمد که نور و روشنايي و تابش خورشيد نماد نيک و موافق بوده و با تاريکي و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آريايي، از هند و ايراني - هند و اروپايي، دريافتند که کوتاه‌ترين روزها، آخرين روز پاييز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدريج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر مي‌شوند، از همين رو آنرا شب زايش خورشيد ناميده و آنرا آغاز سال قرار دادند. يلدا شب اول زمستان و شب آخر پاييز است که اول جَدي و آخر قوس باشد و آن درازترينِ شب‌هاست و گويند آن شب به‌غايت شوم و نامبارک مي‌باشد. تاريکي نماينده اهريمن بود و چون در طولاني‌ترين شب سال، تاريکي اهريمني بيشتر مي‌پايد، اين شب براي ايرانيان نحس بود و چون فرا مي‌رسيد، آتش مي‌افروختند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شيطاني نابود شده و بگريزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشيدن، شادي و پايکوبي و گفتگو به سر مي‌آوردند و خواني ويژه مي‌گستردند، هر آنچه ميوه تازه فصل که نگاهداري شده بود و ميوه‌هاي خشک در سفره مي‌نهادند. سفره شب يلدا، «ميزد» Myazd نام داشت و شامل ميوه‌هاي تر و خشک، نيز آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان، «لُرک» Lork که از لوازم اين جشن بود و به افتخار و ويژگي «اورمزد» و «مهر» يا خورشيد بر‌گزار مي‌شد. آيينهاي يلدا در نقاط مختلف ايران