۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

ج. اسلامی را ابتدا باد می کنند و بعد سوزن زده و می ترکانند

بعد سوزن زده و می ترکانند

زود دویچه سایتونگ- گزینش و ترجمه رضا نافعی

(توماس ئه ریکسThomas E. Ricks، 56 ساله، خبرنگار روزنامه ” وال استریت ژورنال ” بود و کارشناس نظامی ” واشنگتن پست “. او که برنده جائزه ادبی ” پولیتزر” نیز هست، امروز هم به نوشتن اشتغال دارد. او مقاله ای نوشته که به ظاهرا در تائید افتادن باد در پرچم جمهوری اسلامی در افغانستان و بویژه درعراق است. اما، وقتی پوسته مقاله او را کنار زده و به مغز گردو می رسیم، واقعیت دیگری جلوه می کند. این که خطر اصلی جمهوری اسلامی است و تا تکلیف آن روشن نشود، نه در عراق و نه درافغانستان و نه در دیگر کشورهای منطقه ثباتی بدست نخواهد آمد. این که جمهوری اسلامی اهل مذاکره نیست و این که خروج امریکا از عراق و افغانستان به نفع جمهوری اسلامی است مگر تکلیف آن روشن شود! این نوع تفسیرها و بازیهای سیاسی پیش از حمله ارتش صدام حسین به ایران و در آستانه ورود نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به داخل خاک عراق و آغاز جنگ فرسایشی نیز منتشر می شد. با این مقدمه کوتاه، شاید خواندن مقاله منتشره در زود دویچه سایتونگ قابل درک تر باشد.)

معمولا وقتی جنگی به پایان می رسد یک برنده دارد و یک بازنده: یونانی ها به این صورت “ترویا” را ویران کردند. حال که به پایان لشگرکشی آمریکا به عراق نزدیک می شویم، می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که برنده کیست وبازنده کیست و نتیجه این بُرد و باخت برای آینده این کشور چه خواهد بود؟

Leon Panetta ، وزیر دفاع آمریکا فکر می کند که عراقی ها بنوعی برنده شده اند: ” در آخر کار، ما با قربانی های فراوان یک دموکراسی نسبی ایجاد کردیم”….

آمریکا 4474 سرباز از دست داد( شمارش هنوز به پایان نرسیده است) ـ هزاران نفر بیش از این تعداد مجروح و معلول شده اند و مردم آمریکا چند بیلیون از دست دادند. اقتصاد ما ویران گشت ولی خود بهرۀ چندانی نصیبش نشد. خون برای نفت؟ آن هم فقط به این معنی که از هر هشت سرباز کشته شده در جنگ یکی قربانی دفاع از تانکر های حامل نفت بوده است. دیرزمانی طول خواهد کشید تا تولید نفت عراق به سطح قبل از جنگ برسد. اگر بهای نفت بدلیلی سقوط کند، اقتصاد عراق ویران خواهد شد.

صرفنظر از آنچه که وزیر جنگ آمریکا در بارۀ عراق بر زبان راند این کشور راه خود را خواهد رفت، یعنی دوفاکتو با ایران هم پیمان خواهد شد و میل ندارد به تحقق رؤیاهای ژئوپلتیک آمریکا کمک کند. البته آمریکا اندکی هم اسلحه به عراق خواهد فروخت. ولی آنچه در پایان لشگر کشی جورج بوش در سال 2003 به عراق برجای مانده یک حکومت نیمه پلیسی است که جای یک حکومت دیکتاتوری را گرفته است. و هنوز هم معلوم نیست که آیا آمریکا اجازه خواهد داشت پس از ماه دسامبر نیروئی در عراق نگاه دارد یا نه.

ولی آیا پس از آن که ارتش آمریکا 8 سال در آنجا پای بر زمین کوبید، عراق برنده است؟ قطعا نه. جامعه غیرنظامی عراق له شد. هشت سال جنگ داخلی 100 هزار کشته روی دست عراق گذاشت. آن کشور امروز وطن یک گروه کوچک ولی بسیار فعال القاعده است. آمریکا می رود بی آنکه میان کردها و اعراب عراق توازنی برقرار کرده باشد، این دیگ هنوز جوشان است.

آمریکا حتی مرزهای پایداری برای مناطق کرد نشین و دوست نیز بوجود نیاورد ـ با این نتیجه که امروز ایران ” کردستان را از راست زیر رگبار گرفته و هواپیماهای جنگی ترکیه از چپ آنرا بمباران می کنند. ترکیه عضو ناتو است ـ و مثل آنست که فردا آلمان، لهستان را بمباران کند.

سنی ها و شیعیان عراق بر خصومت خود پای می فشارند. رو یا روئی مذهبی بیش از حد است و آمریکا نمی تواند تغییری در آن بوجود آورد. آمریکا از همان ماههای گذشته مسئله را به خود عراقی ها واگذار کرد که خود بر سر و کول هم بکوبند.

فرقی هم نمی کند که از این پس 3 هزار یا 10 هزار سرباز آمریکائی در عراق بمانند، یا اصلا حتی یک نفر هم نماند، ــ مزیت آنها بر آن تعداد بسیار بیشتری که اینک آنجا را ترک می کنند چیست؟ از دست اینها چه برخواهد آمد که از دست آن تعداد بیشتر بر نیامد؟ حملات انتحاری و قتل های با نقشه مدت هاست که بخشی از زندگی روزمره درعراق است و این از سوء قصد های پرسر وصدا، که رسانه های جهانی منعکس می کنند، بمراتب بدتر است. نه . عراق واقعا پیروز نشده است.

پس برنده کیست؟ مثلا ایران. در حالی که آمریکا بزرگترین دشمنان ایران، صدام در عراق و طالبان در افغانستان را سرکوب می کرد، ایران تماشاگر صبور و آرام بود. و به این صورت بدون آنکه خود گامی را بردارد، مرزهایش در شرق و غرب امن تر شد. بنظر می رسد که ایران در سال 2003 حرکات آشتی جویانه ای به آمریکا نشان داد و برای ایجاد نوعی روابط بهتر کوشید. ولی دستگاه هیستریک بوش آن را با تندی رد کرد و ایرانی ها می دیدند که آمریکا چگونه روز بروز بیشتر در آن دو جنگ غرق می شود.

هرقدر این دوجنگ طولانی ترمی شد میل افکار عمومی آمریکا به یک جنگ دیگر کمتر میشد. از این رو نقشه هائی که تل آویو و واشنگتن برای وارد آوردن ضرباتی بر برنامه اتمی ایران طرح کرده بودند بسرعت از حرارت افتادند. وقتی کسی چون “دیک چی نی”، معاون بوش نتوانست آمریکائی ها را به این جنگ بکشاند، که می تواند این کار را بکند؟

ایرانی ها بتندی آموختند که عراق نیز چون لبنان منطقه ای مناسب برای جنگ به نیابت از سوی آنهاست. در اواخر دوران کار من، که گشت زدن در عراق بود، ما از خودروهای ضد مین استفاده می کردیم، که از هرسلاحی که آنروزها همه جا پخش بود به آن ضرباتی وارد آمده بود. باستثنای بمب های کنار خیابانی که ساخت ایران بود، معروف به EFPs . این ها از کنار جاده یا خیابان مس گداخته پرتاب می کردند و این تنها سلاحی بود که ما واقعا از آن وحشت داشتیم. در تمام خشونت هائی که پس از سال 2003 در عراق روی داد ایران هم نقش داشت.

وقتی که سرانجام صدام اعدام شد، ایران فقط یک دشمن را از دست نداد. بلکه یک هم پیمان هم پیدا کرد که همین عراق نوین است. پس از آن که آمریکا در انتخابات 2010 شکست خورد و نتوانست دولتی در عراق برپا کند، ایران برای یافتن یک راه حل کمک کرد ، که نخست وزیر فعلی عراق، مالکی و مقتدا صدر، نیز بخشی از آن هستند . مالکی وزیر دارائی و وزیر کشور هم هست ولی فکر نکنید که او دیکتاتوراست.

نخست وزیر که شیعه است، از روزهای خوشی یاد می کند که در زمان حکومت صدام در تهران می گذرانید. و صدر که پس از سال 2003 بعنوان طلبه در قم بسر می برد، همان کسی است که آمریکا نام او را درفهرست کسانی قرارداده بود که باید “دستگیر یا کشته ” شوند. این هر دو امروز متحدان نزدیک ایران هستند و عراق را به مواضع سیاسی ایران نزدیک می کنند. هیچ یک از این عوامل به ایجاد یک عراق باثبات کمک نمی کند، بلکه عکس آن درست است.

۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

مرور کودتای 22 خرداد در ستون سمت چپ بالای صفحه پیاده شدگان جدید کشتی نظام خامنه ای

این عکس را محمدعلی ابطحی از سالگرد درگذشت آیت الله توسلی رئیس دفتر آیت الله خمینی گرفته است. آیت الله توسلی عضو مجمع مصلحت نظام بود که پس از آغاز موج توهین و حمله به اعضای خانواده آیت الله خمینی و بویژه حجت الاسلام حسن خمینی نوه آیت الله خمینی در جلسه مجمع مصلحت زبان به اعتراض گشود و از شدت عصبانیت همانجا سکته کرد و درگذشت. حمله به خانواده آیت الله خمینی، آتش تهیه برای انتخابات 22 خرداد بود. می خواستند سید حسن خمینی و دیگر اعضای خانواده آیت الله خمینی را از صحنه انتخابات و موضع گیری به سود خاتمی و یا موسوی عقب بزنند. این تلاش به نتیجه نرسید، گرچه آیت الله توسلی قربانی آن شد. آیت الله توسلی بعد از سید احمد خمینی، مطلع ترین فرد از رویدادهای بیت آیت الله خمینی بود. آنها که دراین عکس روی زمین نشسته اند را آقای خامنه ای از کشتی پیاده کرده است. البته عده ای را هم مانند آیت الله توسلی و سید احمد خمینی بدرقه ابدی کرده است

۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

: خواهر ابراهيمی زندانی گمنام جنبش سبز: پدرم با ديدن وضع محمد بيمار شد و جان باخت


جرس: خواهر سید محمد ابراهیمی با اشاره به بستری شدن برادرش در آسایشگاه روانی امین آباد می گوید: پدرم او را در آسایشگاه با وضعیت بسیار بدی دیده بود که بعد از دو هفته پدرم از غصه فوت کرد. وقتی از دیدن برادرم آمده بود تا قبل از مرگش فقط گریه می کرد و می گفت بروید ببینید با محمد چه کرده اند؟ با او چه کردند که به این حال و روز افتاده؟ دکترها گفتند از غصه و فشار زیاد فوت کرده است. الان چهار ماه است که از فوت پدرم می گذرد و وضعیت مادرم هم خوب نیست. این فعال سیاسی دربند که به اتهام ارتباط و کمک به مادران عزادار بیش از یازده ماه را تحت شرایط بسیار دشوار در زندان گذرانده است، همچنان در وضعیت بلاتکلیف بسر می برد. در حالیکه این حامی مادران عزادار هفت ماه اول بازداشتش را در بدترین شرایط در سلول انفرادی گذرانده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، دو ماه پیش باردیگر جهت بازجویی به سلول انفرادی منتقل گردید. سید محمد ابراهیمی در ۲۲ آذر سال گذشته در محل کار خود بازداشت شد و از آنجا ماموران اطلاعات او را به منزلش بردند و بعد از بازرسی منزل بهمراه یکسری وسایل شخصی، او را با خود بردند. وی هفت ماه را در سلول‌ انفرادی و تحت شکنجه جسمی گذراند و از آنجا به آسایشگاه روانی امین آباد منتقل گردید. لازم بذکر است، مادران عزادار مادرانی هستند که طی سالهای گذشته وحوادث بعد از انتخابات سال ۸۸ عزیزان خود رااز دست داده اند و یا هنوز فرزندانشان جزء مفقودین بوده یا درزندانها در حبس بسر می برند. آنها خواسته ای جز آزادی کلیه زندانیان عقیدتی و مجازات آمران وعاملان کشتار وشکنجه فرزندان شان، دردادگاههای علنی را ندارند. به همین مناسبت "جرس" با مهدیه ابراهیمی، خواهر سید محمد ابراهیمی در خصوص برگزاری دادگاه و آخرین وضعیت برادرش به گفتگو پرداخته که متن آن در پی می آید: خانم ابراهیمی لطفا در خصوص نتیجه دادگاه برادرتان صحبت بفرمایید؟ یکشنبه گذشته دادگاهش بود که دوباره بدون هیچ رای و حکمی به تاریخی دیگر موکول شد و وضعیت پرونده همانطور بلاتکلیف ماند. تاریخ بعدی تشکیل دادگاه چه زمانی است و این چندمین بار است که دادگاه وی بدون نتیجه به روزی دیگر موکول می گردد؟ سوم آبان ماه تاریخ برگزاری دادگاه بعدیش را اعلام کردند. این هفتمین، هشتمین دادگاهی است که برای او برگزار می شود اما بدون هیچ نتیجه ای دوباره به جلسه بعدی موکول می شود. نمی دانم چرا اینقدر می خواهند او را در بلاتکلیفی نگه دارند و ما را اذیت می کنند. الان چه مدت است که در زندان بلاتکلیف است و بعنوان یک زندانی به حقوق اولیه اش دسترسی دارد؟ الان یازده ماه است که در زندان است و همچنان در بلاتکلیفی به سر می برد. خیلی از این وضعیت ناراحت است. حتی تا چندین مدت اجازه نمی دادند برای برادرم لباس ببریم تا اینکه هفته پیش موفق شدم برایش لباس ببرم و به او تحویل بدهند. یک بار فرزند هشت ساله برادرم را بردم تا پدرش را ببیند اما آقای مظفر مسئول آنجا اجازه نداد و این پدر و پسر یازده ماه است که همدیگر را ندیده اند. در کدام بند است و آیا می توانید او را ملاقات کنید؟ بند ۳۵۰ زندان اوین است و دوشنبه ها به ملاقاتش می روم که ملاقات ها به شکل کابینی است. هرچه هم برای ملاقات حضوری درخواست دادم هیچ پاسخ مثبتی نمی دهند و می گویند تا پرونده به دادگاه نیاید ملاقات حضوری داده نمی شود. حتی مادرم اینقدر بی تاب برادرم است که چندبار این مسافت را آمد تا برادرم را حضوری ببرند اما قبول نکردند. شما ساکن شهرستان هستید؟ ما اراک زندگی می کنیم مادرم این همه مسافت را نمی تواند هر دوشنبه بیاید و من خودم هر دوشنبه فقط برای بیست دقیقه دیدن او از پشت کابین می آیم. هنوز هم نمی دانیم چه مدت باید در این وضعیت باشد. بالاخره به ما بگویند چند سال باید در زندان باشد؟ علت اینکه دو ماه پیش دوباره او را به انفرادی منتقل کردند چه هست؟ اصلا نمی دانیم. نحوه دستگیری ایشان به چه صورت بوده است؟ ماموران امنیتی به محل کارش مراجعه می کنند و او را با خود به منزلش می برند و آنجا را تفتیش می کنند و به همراه یکسری وسایل شخصی او را نیز با خود می برند. به چه اتهامی؟ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و رابطه و کمک به مادران عزادار که هفت ماه او را در انفرادی می گذارند و آنجا کتکش می زدند... گویا یکبار هم او را به آسایشگاه روانی منتقل می کنند علت آن را می دانید؟ بله، او را به آسایشگاه روانی امین آباد منتقل کردند. پدرم بعد از شنیدن این خبر به ملاقاتش رفت و او را در آسایشگاه با وضعیت بسیار بدی دیده بود که بعد از دو هفته پدرم از غصه فوت کرد. وقتی از دیدن برادرم آمده بود تا قبل از مرگش فقط گریه می کرد و می گفت بروید ببینید با محمد چه کرده اند؟ با او چه کردند که به این حال و روز افتاده؟ اینقدر روی اعصابشان فشار آمده بود که وقتی شب پدرم را به بیمارستان بردیم فردا صبحش فوت کرد و دکترها گفتند از غصه و فشار زیاد فوت کرده است. الان چهار ماه است که از فوت پدرم می گذرد و وضعیت مادرم هم خوب نیست. برادرتان توانست در مراسم خاکسپاری پدرتان شرکت کند؟ نخیر، هرچه هم تلاش و پیگیری کردیم که یک مرخصی یکروزه بدهند تا برادرم در مراسم تشییع پدرم شرکت کند اجازه ندادند و الان هم خانواده ما شرایط خوبی ندارد. مادرم بویژه بعد از فوت پدرم خیلی ناراحت است و برای وضعیت برادرم ناراحت است او وابستگی زیادی به محمد داشت و خیلی در تهران منزل برادرم می ماند و الان این شرایط را نمی تواند تحمل کند. تا چه مدت بعد از دستگیری برادرتان از وضعیتش بی اطلاع بودید؟ بعد از دستگیری برادرم ما تا هفت ماه هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتیم و بعد از هفت ماه ما فهمیدیم که چه بلایی سرش آوردند و خودش تعریف می کرد که در انفرادی بوده و کتکش می زدند. در زندان اینقدر به سرش زدند که الان حافظه اش ضعیف شده و نمی تواند تمرکز کند در پایان هر صحبتی دارید بفرمایید؟ من فقط درخواستم این است که برادرم و ما را از این وضعیت بلاتکلیف در آورند. اگر حکمی می خواهند بدهند چرا اینقدر دادگاه تشکیل می شود و رای صادر نمی کنند ؟ چرا تاریخ برگزاری دادگاه بعد را دیر به دیر اعلام می کنند؟ به طوریکه دو ماه، دو ماه یک دادگاه برایش تشکیل می دهند و بعد از دادگاه هم دوباره در همان وضعیت بلاتکلیف است. با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

تصویر حسن شمشادی مامور امنیتی جمهوری اسلامی، تحت پوشش خبرنگار صدا و سیما در سوریه

به گزارش کلمه، تعدادی از زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات در گقت و گو با کلمه تایید کرده اند که فردی بنام «حسن شمشادی» که این روزها به عنوان خبرنگار واحد مرکزی خبر در شهر

دمشق معرفی شده و حضور فعال دارد، وظیفه تهیه و ضبط اعترافات اجباری متهمان سیاسی را در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۱۳۸۸ برعهده داشته است. زندانیان از بند

رسته همچنین گفته اند: “شمشادی حتی در انجام بازجویی و وادار کردن زندانیان سیاسی به انجام اعترافات، در بند ۲۰۹ متعلق به وزارت اطلاعات و بند دو الف وابسته به سپاه پاسداران، با بازجویان

همکاری فعالی داشته و در دادگاه نمایشی متهمان حوادث عاشورای ۸۸ تهران نیز به عنوان همکار نیروهای امنیتی ایران حضور داشته است.” بر اساس این گزارش،حضور فعال مامور مذکور

دستگاه امنیتی – اطلاعاتی جمهوری اسلامی در سوریه، و تهیه گزارش های جهت دار از جنبش آزادی خواهانه مردم سوریه، فرضیه همکاری

با ۱۶۰ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش سیاست

چراغ سبز خامنه ای به حذف ریاست جمهوری از قانون اساسی


دو هفته پس از آنکه شورای نگهبان جمهوری اسلامی تغییر نظام سیاسی ایران از ریاستی به پارلمانی را خارج از عهده مجلس شورای اسلامی دانست، آیت الله خامنه ای طی سخنانی در کرمانشاه از

تعیین نخست وزیر به عنوان رئیس قوه مجریه استقبال کرد. رهبر جمهوری اسلامی در سخنان امروز خود در کرمانشاه با تمجید از نظام سیاسی فعلی در جمهوری اسلامی که نظامی ریاستی است و

رئیس‌جمهور با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می‌شود گفته است «اگر روزی در آینده احتمالا دور، احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر

ساز و کار فعلی وجود ندارد.» طرح تغییر رئیس جمهور به نخست وزیر برای نخستین بار در سی امین روز شهریور ماه گذشته توسط "حمیدرضا کاتوزیان"نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی

مطرح شد. این نماینده مجلس شورای اسلامی در گفتگو با رسانه ها گفته بود: «اخیرا نظریه‌ای بین صاحب نظران سیاسی مطرح شده است، مبنی بر اینکه کشور ما با توجه به اینکه از نعمت ولایت

فقیه و رهبر معظم انقلاب برخوردار است نیازی به وجود رییس جمهور در کشور نیست

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران جنبش اعتراضی زخمی کهنه در عمق جامعه!



  بحران‌های پیاپی سیاسی و اجتماعی در جامعه و عیان شدن مفاسد رخنه کرده در حساس‌ترین مراجع و ارکان نظام، حتی خیال برگزاری انتخاباتی آزاد و با مشارکت حداکثری مردم و فعالان سیاسی کشور را با تردید مواجه کرده است. در شرایطی که هنوز آثار تازیانه بی‌انصافی بر پیکره بخش بزرگی از جامعه و نخبگان که منتقد بودند، نه به اصل نظام که از درون نظام و در جهت تعالی آن، باقی است. در شرایطی که برخی اعضای شورای نگهبان و دیگر نهادهای حکومتی علنا و بی‌پروا جهت گیری سیاسی خود را ابراز می‌کنند و حتی در گروه های انتخاباتی شرکت می کنند و فرزندان انقلاب و معتمدین مردم را از هم اکنون با رد صلاحیت‌های شخصی از نمایندگی ملت باز می‌دارند. در شرایطی که نهادهای نظامی و شبه نظامی برای کرسی های مجلس نقشه می کشند و وظایف نظارتی و اجرایی برای خود تعریف می کنند. در شرایطی که تمامی روزنه‌های مشارکت فعالانه سیاسی بر طیف گسترده‌ای از مردم و فعالان سیاسی بسته است و همچنان فضای امنیتی و رعب آور کشور را رها نکرده است، مسئله انتخابات و تشکیل مجلسی مستقل و مردمی خیالی خام است.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، که پرچمدار "دانشجویان خط امام" شناخته می شود، بیانیه مشروحی بمناسبت آغاز سال تحصیلی منتشر کرده است. این بیانیه به یک گزارش درباره مجموعه شرایط داخلی و بین المللی جمهوری اسلامی شبیه است و ما از مجموع آن چند نکته ای را استخراج کرده ایم که می خوانید:

ابهامات جدی – درباره نتایج انتخابات 22 خرداد 1388-  تا سال‌ها در ذهن مردم همچنان مطرح خواهد بود و آتش زیر خاکستری در دامان نظام باقی خواهد گذارد که باید برای خاموش نمودن آن فکری جدی کرد. چرا که برخوردهای خشن و غیرمسئولانه با معترضان، تشکیک به نتیجۀ انتخابات را چنان تقویت کرد که در مواردی این برخوردها خود دلیلی بر عدم سلامت انتخابات محسوب می‌شد.
اما وقایع پس از انتخابات که اوج آن را در ماه های پس از خرداد ۸۸ شاهد بودیم، در طول دو سال گذشته کم و بیش تدوام داشته و سیاست زندانی کردن منتقدان و امنیتی کردن فضای کشور برای هراس افکنی در میان منتقدان تاکنون متوقف نشده است.
بحران حادث شده پس از انتخابات ریاست جمهوری که از نظر جامعه‌شناختی ابعاد متعددی داشت، به شهادت بسیاری از فرزندان نظام و ناظران آگاه و عادل با هزینه‌کرد آبرویی سنگین از نظام از سطح خیابان ها خارج شد. در حالی که نارضایتی ها باقی ماند و خونهایی نیز بیگناه بر زمین ریخته شد.
 فرجام بازداشت‌های فله‌ای و زندانی کردن فعالان سیاسی و منتقدان تا امروز چه بوده است؟ زنجیره حوادث تاسف بار این دو سال که با برخوردهای خیابانی و حمله به خوابگاه ها و محیط های دانشگاهی و مجتمع های مسکونی و بازداشتگاه کهریزک و توهین های مکرر به بیوت مراجع و بیت امام (ره) آغاز شده بود به حصر غیرقانونی و ناعادلانه نامزدهای معترض به نتیجه انتخابات و همسرانشان منجر شد و روزنه های امید را برای باز شدن فضای جامعه و بازگشت آرامش و عقلانیت از بین برد.
ما بازداشت های مکرر فعالان سیاسی و دانشجویی و برخوردهای امنیتی با منتقدان را محکوم می‌نماید و خواستار آزادی زندانیان دربند، به‌ویژه اساتید و دانشجویان و پایان حبس ها و حصر ها و بازگشت جامعه به وضعیت عادی می‌باشد.
آیا داعیه داران اصولگرایی که در انتخابات بزرگ سال ۸۸ زیر علم «دولت کریمه» گرد آمده بودند از سوابق و اندیشه ها و خط مشی دولت و اطرافیان شخص رییس جمهور بی اطلاع بودند؟ آیا پرونده های اقتصادی و سوابق تحصیلی عناصر رایحه خوش خدمت بر آنان مکتوم بود؟ سوالی که امروز ملت شریف ایران از خود می پرسند این است که هزینه های هنگفتی که از سمت جریان اصولگرا به پای این دولت ریخته شد با کدام آینده نگری و با چه انگیزه ای انجام شد؟ امروز این پرسش در ضمیر روشن ایرانیان هر روز پررنگ تر می شود که به راستی هزینه کردن از سرمایه هایی همچون بسیج و سپاه پاسداران که این ملت با خون هزاران شهید و ایثارگر به بار آورده است؛ در پای جریانی که سبقه و گذشته آن بر همگان روشن بود با چه هدفی انجام گرفته است؟
در این سال‌ها که واژه «تولید» بیش از هر مفهوم و واژۀ دیگری در این مرز و بوم، از رابطه اقتصادی یک‌طرفه ما با چین صدمه دیده است و تا آن جا گرفتار آمده‌ایم که از پرچم ایران و چادر مشکی زنان ایرانی تا محصولات کشاورزی و کفش و لباس و صنعت را همه از چین وارد می‌کنیم، چه امیدی به استقلال می‌توان داشت؟

امروز که شاهد تحولات سریع اما ریشه‌دار منطقه در کشورهای عربی هستیم سیاست‌های شتاب‌زده، نابخردانه و نادرست در عرصه سیاست خارجی موجب شده تا چنان در جامعه بین المللی و کشورهای منطقه منزوی شویم که بهار عربی برای کشورمان به خزان سیاست خارجی ایران بدل گردد.  نقش محوری و میانجی‌گری که روزی در انحصار کشورمان بود امروز با کج‌اندیشی و بدفهمی اوضاع منطقه به دست کشورهایی چون ترکیه، قطر و کشورهای غربی افتاده است.
سیاست خارجی ایران که به تصریح قانون اساسی باید به حفظ تام و تمام منافع ملی و دفاع از حقوق همه مسلمانان جهان بیانجامد با برخورد دوگانه در برابر کشورهای مختلف و دخالت‌های نسنجیده در کار کشورهای منطقه – از جمله در سوریه-  نه منافع ملی را آنگونه که باید تأمین کرده است و نه در جهت خواستِ مردمیِ مسلمانان گام برداشته و چهره دیپلماسی ایران را به چهره مذبذب و غیر اخلاقی که مشخص نیست ره به کجا می‌برد تبدیل کرده است.
در شرایطی که بحران‌های پیاپی سیاسی و اجتماعی در جامعه و عیان شدن مفاسد رخنه کرده در حساس‌ترین مراجع و ارکان نظام، حتی خیال برگزاری انتخاباتی آزاد و با مشارکت حداکثری مردم و فعالان سیاسی کشور را با تردید مواجه کرده است. در شرایطی که هنوز آثار تازیانه بی‌انصافی بر پیکره بخش بزرگی از جامعه و نخبگان که منتقد بودند، نه به اصل نظام که از درون نظام و در جهت تعالی آن، باقی است. در شرایطی که برخی اعضای شورای نگهبان و دیگر نهادهای حکومتی علنا و بی‌پروا جهت گیری سیاسی خود را ابراز می‌کنند و حتی در گروه های انتخاباتی شرکت می کنند و فرزندان انقلاب و معتمدین مردم را از هم اکنون با رد صلاحیت‌های شخصی از نمایندگی ملت باز می‌دارند. در شرایطی که نهادهای نظامی و شبه نظامی بر خلاف صریح فرموده امام خمینی (ره) برای کرسی های مجلس نقشه می کشند و وظایف نظارتی و اجرایی برای خود تعریف می کنند. در شرایطی که تمامی روزنه‌های مشارکت فعالانه سیاسی بر طیف گسترده‌ای از مردم و فعالان سیاسی بسته است و همچنان فضای امنیتی و رعب آور کشور را رها نکرده است، مسئله انتخابات و تشکیل مجلسی مستقل و مردمی خیالی خام است.
 پیک نت ـ 20 مهر 1390

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

سرنوشت حاکمیت کنونی متفاوت از سرانجام رژیم شاه نیست!

نشانه های بسیاری وجود دارد از سرانجام پر حادثه حاکمیتی که قدرت را گام به گام از چنگ مردم در آورده و با تکیه بر سر نیزه از موجودیت خویش دفاع می کند. تشکیل انواع گردان ها و گروه ها و لشگرهای بسیج و سپاه برای مقابله با مردم و دفاع از حاکمیت (ولایت)، خود بزرگترین نشانه دو نکته بالاست. یعنی ربودن قدرت از چنگ مردم و تکیه به سرنیزه برای حفظ آن.

این همان مسیری است که شاه رفت. شاه نیز در دهه 50 علاوه بر ارتش و ژاندارمری، پلیس و سازمان امنیت، لشگر گارد شاهنشاهی را برپا کرد و از این نیز فراتر رفته و "گارد جاودان" برای دفاع از حکومت تشکیل داد. اما آن لحظه که همه مانورها و فریبکاری ها به بن بست رسید و بحران اقتصادی ناشی از کاهش قیمت نفت، شکست بلندپروازی های مالیخولیائی او(دروازه های تمدن بزرگ) را بدنبال آورد، زلزله انقلاب 57 مستحکم ترین قلعه های او را نیز به لرزه در آورد. حتی گارد جاودان نیز از هم پاشید.

هیچکس نمی گوید جمهوری اسلامی همان حکومت شاه است، اما احکام تحولات اجتماعی همیشه یکسان است و به اشکال و نام حکومت ها اعتنائی ندارد. این نکته که شکل و اشکال در هم پاشی حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی چگونه خواهد بود، قابل بحث است، اما این که این حاکمیت دوام نخواهد آورد قابل بحث نیست و در پشت هیچ لفاظی و خطبه خوانی و رجزخوانی و قدرت نمائی امنیتی و نظامی نیز پنهان شدنی نیست. اتفاقا این لفاظی ها و خطبه خوانی ها و قدرت نمائی ها خود حکایت از عمیق تر شدن بحران و نزدیک تر شدن فروپاشی دارد. و هر اندازه که بحران عمیق تر می شود و خطر نزدیک تر، مانند همه حکومت های استبدادی، حاکم مستبد امور را بیشتر در دست خود متمرکز می کند زیرا براثر وحشت از سرانجام، اعتماد به دیگران از وجودش رخت بر می بندد. هر حکومت مستبدی که با زور سرنیزه و زندان و کشتار خود را سرپا نگهداشته، می کوشد با همین ابزار به حاکمیتش ادامه بدهد، زیرا تغییر ابزار خواب را از چشم او می گیرد و کابوس سقوط گریبانش را.

ما، با اولین نشانه های شکست آن سیاست مرکزی که حاکمیت کنونی بر محور آن خود را استوار کرده، یعنی سیاست "نظامی- اتمی"، با آن حوادث بزرگی روبرو خواهیم بود که در بالا به آن اشاره شد. حوادثی که باید کوشید عواقب خونین و ویرانگر آن هرچه کمتر دامن ملت ایران و تمامیت ارضی ایران را بگیرد و در یک کلام، به فاجعه جنگی دیگر در ایران ختم نشود. تمام هنر و مانور سیاسی مخالفان سیاست نظامی- اتمی حاکم که سکان آن دراختیار آقای علی خامنه ایست، در همین تلاش خلاصه می شود. تلاش برای تغییر سیاست و برکناری و کنترل سکانداران سیاست نظامی- اتمی و جلوگیری از ویرانی و خونریزی در ایران.

این سیاست، زاده امروز و دیروز نیست. در واقع از پایان جنگ ایران و عراق، کسانی به شمول آقای خامنه ای چنین سیاستی را در سر داشته اند، بر مبنای آن گام به گام پیش آمده و برای حفظ و دفاع از آن دست به کودتا و جنایات متعاقب آن نیز زدند.

وقتی از تفاوت میان جمهوری اسلامی و رژیم شاه سخن گفته می شود، استناد این تفاوت باز می گردد به تاثیرات عمیق انقلاب 57 بر جامعه ایران که واکنش گسترده مردم نسبت به کودتای انتخاباتی 22 خرداد یکی از بارز ترین نشانه های تاثیر عمیق آن تحول در جامعه ایران است. هنوز در بدنه و حتی در لایه هائی از حاکمیت جمهوری اسلامی هستند نیروهائی که در کنار آگاهی مردم و جنبشی که در سال 88 به خیابان آمد، تفاوت های دو رژیم جمهوری اسلامی و رژیم شاهنشاهی را رقم می زنند. هنوز در جمهوری اسلامی ظرفیت های مهمی برای مقاومت در برابر حاکمیت و همراهی با مردم وجود دارد و این همان ظرفیتی است که در رژیم شاه در دهه 1350 دیگر وجود نداشت. هنوز و همچنان در نیروهای نظامی و سپاهی جمهوری اسلامی تفکر و تاثیرات انقلاب 57 و آرمان های – بویژه اقتصادی- آن وجود دارد و این نیز از . ... ادامه

� � � X�� �*� ‌ها را تکرار می‌کند واگرنه امروز از نظر عملی اثبات شده است که نخبه وجود ندارد. هیچ فردی وجود ندارد که در همه زمینه‌ها استعداد داشته باشد و هیچ فردی وجود ندارد که در هیچ زمینه‌ای صاحب استعداد نباشد. همه انسان‌ها در زمینه‌هایی دارای استعداد هستند و در زمینه‌هایی دارای استعداد نیستند. این شرایط محیطی، فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی افراد در کنار شانس و تصادف‌های مثبت و منفی است که می‌تواند موجب بروز شکوفایی استعداد معین یا خفه شدن آن شود. (1)

بنابراین اصل سخن و تقسیم کردن جامعه به نخبه و غیرنخبه خود به معنای قرار داشتن آقای خامنه‌ای در زیر نفوذ تهاجم فرهنگی غرب و اندیشه طبقاتی نظام سرمایه‌داری است. بنابراین تبدیل شدن ایشان به مجری برنامه‌های بانک جهانی و صندوق پول شگفتی ندارد. اما این تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر ماجرا در آن است که این "نخبه ها" را برای چه و برای کدام کشور پرورش می‌دهیم؟ جوانانی را که امکانات مساعد خانوادگی و فرهنگی دارند شناسایی کنیم و پرورش دهیم تا بعد آنها را به زندان بیاندازیم یا شرایط فرار و مهاجرت آنان را به اروپا و امریکا فراهم کنیم؟ آقای خامنه‌ای از خود نمی‌پرسد چرا مطابق آمارهای رسمی دو سوم این "نخبگان" و برندگان المپیاد ما در زندان‌ها هستند یا اخراج شده اند یا در بیرون از ایران و برای کشورهای اروپا و آمریکا کار می‌کنند؟ بعد از کودتای انتخاباتی علیه میرحسین موسوی این روند چه شتابی گرفته است؟

به آقای خامنه‌ای باید گفت بجای تقسیم کردن به نخبه و غیرنخبه شرایط آموزشی و فرهنگی برابر وعادلانه ایجاد کنید. بجای فراری دادن نخبگان آنان را جذب کنید. بجای ایجاد کرسی آزاد اندیشی زندانیان را آزاد کنید و دانشجویان و استاتید منتقد را به دانشگاه‌ها و محل کار خود بازگردانید. ازاداندیشانی مانند موسوی و کروبی را از حبس و حصر آزاد کنید تا مردم بقیه ادعاهای شما را جدی بگیرند.

(1) در این مورد نگاه کنید به انتقادهای پرویز شهریاری از مدارس به اصطلاح تیزهوشان و همچنین پژوهش‌های دانشمندان شناخته شده جهانی مانند آلبرت ژاکارد یا لوسین سو در مورد مسئله استعداد.منبع راه توده 18مهر90

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

برخی رویدادهای "کش دار" "کش" بدهند یا ندهند تق رهبر و کشتی نظام در آمده!


روزی که دکتر زهرا کاظمی، عکاس بین المللی را قاضی مرتضوی با ضربه ای که به سر او وارد آورد کشت، ایشان او را قاضی شجاع خطاب کرد، کشش ندادند و پرونده را بستند.
روزی که دکتر زهرا بنی یعقوب را در بازداشت منکرات همدان کشتند، ایشان سکوت را به خانواده او که وابسته به سپاه پاسداران بودند توصیه کرد و گفت کشش ندهید.
روزی که فاجعه کهریزک فاش شد، ایشان، مانند ماجرای حمله به کوی دانشگاه در سال 87 ژست پیگیری گرفت اما همه دیدند که قاضی مرتضوی به دفتر احمدی نژاد نقل مکان کرد و ایشان سکوت را پیشه کرد و به پدر روح الامین نیز توصیه به مدارا و کش ندادن کرد!
گفتند قتل های زنجیره ای فراتر از پوینده و مختاری و فروهر و همسرش است و یک لیست 44 نفره را شامل می شود که کشته اند و یکی از فتوا دهندگان آیت الله خوشوقت است که در بیت شماست. ایشان گفت به همان چهار مورد بسنده کنید و دادگاهی برای ماستمالی کردن برپا کنید و ماجرا را کش ندهید.
میلیون ها ایرانی فریاد زدند "رای ما کو؟" ایشان گفت بزنید توی دهن آنها که می خواهند نتیجه اعلام شده و زود تائید شده از جانب من را کش بدهند.
2 سال و نیم است که خانواده زندانیان سیاسی از ظلم و جوری که درحق آنها و زندانیانشان می شود می نالند و ایشان دهها دیدار و سخنرانی کرده و خطبه نماز جمعه خوانده اما لام تا کام از این فاجعه سخن نگفته است. گوئی اوین در کره ماه است و روی زمین نیست تا ایشان بعنوان رهبر مسلمین جهان و بقول سرداران سپاه رهبر مستضعفان جهان درباره آن دهان باز کند.
یک ملت و دهها سازمان و نهاد حکومتی و یا بین المللی درباره زندان خانگی موسوی و کروبی می گویند و ایشان معتقد است نباید در باره این مسائل حرف زد و "کش داد"!
با درگذشته آیت الله منتظری نزدیک به یک میلیون نفر خودشان را رساندند به قم تا در تشییع جنازه او شرکت کنند و ایشان صلاح ندانست آن را "کش" بدهد!
سه سفر محرمانه به قم کرده و هر راست و دروغی که توانسته در دیدارهای خصوصی اش با مراجع گفته تا بلکه از آنها تائید کودتای 22 خرداد را بگیرد و چون موفق نشد، حالا اخبار مراجع را "کش" نمی دهند! آخرین نمونه آن نامه آیت الله دستغیب به آیت الله مهدوی کنی رئیس خبرگان است، که هیچ روزنامه ای آن را "کش" نداد!
می گویند "خاوری" رئیس بانک ملی که با اشاره مافیای حکومتی خود را به انگلستان و از آنجا به کانادا رسانده صندوقچه اسرار است و اگر بخواهند می توانند از طریق پلیس بین المللی او را برگردانند، اما ایشان می گوید "کشش ندهید". بگذارید همانجا زندگی کند. چون اگر بیاید اینجا ممکن است مثل سعید امامی زیر بازجوئی دهان باز کند و آنوقت نام آقا مجتبی و احمد جنتی و کارگزاران آنها مانند علینقی(سید محمد جدید) جهرمی و... وسط می آید.
می گویند آقا! این چه نظام و چه کشوری است؟ چه مجلسی است و چه قوه قضائیه ایست که با توصیه و دستور شما اداره می شود و قانونی درکار نیست؟ و برای مجلسی ها از بیت رهبری پوزه بند می فرستید. می گوید "لازم نیست کشش بدهید".
می گویند شما که در همین تهران و در نماز جمعه خود گفتی این ارقامی که درباره ناپدید شدن پول ها در دولت می گویند بیخود است، "ما که خودمان آمار و ارقام را داریم و اطلاعات هم داریم". پس چطور می شود جنابعالی از چپاول 3 میلیارد دلاری بی خبر باشید؟ می گوید "کشش ندهید".
آقا! گند کار در آمده. با کش یا بی کش!
(اصطلاح "پوزه بند" را فراکسیون 99 نفره که بعدها علی خامنه ای گفت نگوئید 99 نفر، من هم هستم و بگوئید یکصد نفر، در زمان آیت الله خمینی به کار برد. یعنی وقتی آقای خمینی به مجلس پیام داد که میرحسین موسوی باید نخست وزیر باقی بماند، رهبران این فراکسیون در مجلس آن زمان گفتند: برای ما از جماران پوزه بند فرستاده اند!)
پیک نت ـ 16 مهر 1390

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

بیانیه وزیر خارجه امریکا کردار رهبران ج. اسلامی بر خلاف گفتار آنهاست!


کلینتون، وزیر امورخارجۀ آمریکا با صدور بیانیه ای ادامه بازداشت و دستگیری روزنامه نگاران و سینماگران ایران و همچنین صدور حکم اعدام برای "یوسف ندرخانی" کشیش ایرانی باتهام ارتداد را نقض صریح حقوق بشر اعلام و آن را محکوم کرد. کلینتون رهبران جمهوری اسلامی را به "دوروئی در گفتار و کردار" متهم کرد و گفت: برغم سخنان آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری این کشور، مبنی برپشتیبانی از حقوق و آزادی های شهروندان ایران و مردم منطقه، دولت ایران کماکان به سرکوب هر نوع اعتراض و نارضائی در این کشور ادامه می دهد.

پیک نت ـ 9 مهر خداراشکرشماهم بلاخره دراین مدت فهمیدید.