۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

یورش یافتگان انقلابی دوران خامنه ای بدهکار هزار میلیاردی از ایران زد به چاک فرار!


یك بدهكار هزار میلیاردی در جمهوری اسلامی كه توانسته بود با رانت دولتی وام‌های كلان بدون تضمین از بانك‌ها دریافت كند، با مقدار زیادی ارز دولتی از ایران گریخت. وی صاحب صنایع روغنی و نهادهای كشاورزی در جمهوری اسلامی است و 5 كارخانه روغن كشی بزرگ (استخراج روغن از محصولات گیاهی) در بندرامام، ماهی دشت، ناب دانه و... می‌باشد، که به تنهایی ۶۰ درصد بازار روغن‌كشی كشور را در اختیار داشت.
وی همچنین 2 كارخانه بزرگ روغن نباتی در شمال كشور و در كرمانشاه داشته است و در مجموع حداقل ۲۰ درصد بازار روغن آماده كشور را در اختیار داشته است که پس از فرار وی هر دو كارخانه تقریبا به حالت نیمه‌تعطیل درآمده است. این شخص که نامش فاش نشده به همراه چهار شخص دیگر در صنایع غذایی ایران و وزارت كشاورزی 6 ركن اصلی صنعت غذای ایران را در اختیار داشته و بزرگترین كارتل غذایی كشور به شمار می‌روند. كارخانه آب معدنی با برند "د" (تعطیل شده)، چای با برند "ت" (تعطیل شده)، كارخانه سیمان (نیمه فعال) و یك كارخانه ذوب‌آهن (نیمه فعال) نیز در اختیار داشت.
سایت بازتاب که این خبر را اندک زمانی منتشر و سپس آن را حذف کرد نوشته بود: ابوالمشاغل چندهفته پیش در در دوبی و در لابی یك هتل مجلل با فرد فراری ملاقات و مذاکره کرده بود.
پیک نت 8 اسفند

۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

Globalresearch- میشل شوسودفسکی در انتظار ظهور کشورهای تازه بنیاد در منطقه


آنچه را می خوانید، خلاصه ایست از یک مقاله تحلیلی که دیماه 1386 در پیک نت منتشر شد. تمام رویدادهای 3 سال اخیر در تائید آن تفسیری است که دراین مقاله تحلیلی مطرح شده است. یعنی "نفت" در مرکز تمام رویدادهای منطقه، مقدمه چینی برای تشکیل بلوچستان بزرگ و تسلط کامل امریکا بر تنگه هرمز از طریق بلوچستان بزرگ، تجزیه پاکستان و افغانستان و سپس فروپاشی جغرافیائی ایران.
پشت آن سیاستی که درجمهوری اسلامی طی 7 سال گذشته به اجرا گذاشته شد، دست هائی قرار دارد که همین استراتژی امریکا را پیاده می کند. مهم نیست که چه کسی بلندگوی این سیاست است و آن کس عامل است و یا عامل نیست، مهم آنست که مشاوران و خط نگهدارهای پشت صحنه چه کسانی هستند. یعنی همانها که ملت ایران آنها را نمی شناسند!
خلاصه مقاله مورد اشاره:
«استراتژی ایالات متحده که عملیات پنهان اطلاعاتی به آن کمک می کند، شامل هدف گیری اختلافات قومی و مذهبی، تعمیم و حمایت مالی از جنبش های تجزیه طلب از یک سو و تضعیف نهادهای دولت مرکزی از سوی دیگر می باشد.
هدف گسترده تر ایالات متحده، از هم پاشی دولت شهرها و ترسیم دو باره مرزهای عراق، ایران، سوریه، افغانستان و پاکستان است.
ذخائر عظیم نفت و گاز پاکستان عمدتا در بلوچستان قرار دارد، خطوط لوله های نفتی که از این استان می گذرد. بلوچستان از لحاظ وسعت، 40 در صد خاک پاکستان را تشکیل می دهد و صاحب ذخائر مهم نفت و گاز و همچنین ذخائر وسیع مواد معدنی می باشد.
خطوط لوله ایران به هند نیز از بلوچستان می گذرد. بلوچستان همچنین بندر دریائی عمیق دارد که چین بر روی آن سرمایه گذاری کرده است و فاصله زیادی از تنگه هرمز ندارد که 30 درصد نفت روزانه جهان از طریق خط لوله و کشتی از آن می گذرد.
پاکستان به طور تخمین، 25/1 تریلیون فوت مکعب ذخیره گاز دارد که 19 تریلیون آن در بلوچستان قرار دارد. در میان کنتراکتورهای نفت و گاز باید از بریتیش پترولیوم، ای ان آی ایتالیا، اوام دی اطریش و بی اچ پی استرالیا نام برد. بر پایه گزارش های نشریه نفت و گاز، ذخائر تائید شده نفت پاکستان بالغ بر300 میلیون بشکه است که بیشتر آنها در بلوچستان قرار دارد. بر آوردهای دیگر نشان می دهد که ذخائر نفت در بلوچستان بر6 تریلیون بشکه می رسد که برخی از آنها در ساحل این استان و برخی دیگر در بستر دریا قرار دارند.
ذخائر انرژی استراتژیک بلوچستان موجب شده است تا موضوع جدایی طلبان بلوچ اهمیت تازه ای پیدا کند.
واشنگتن طرفدار ایجاد "بلوچستان بزرگ" است که باید با ادغام مناطق بلوچ نشین پاکستان و ایران و احتمالا بخشی از جنوب افغانستان تشکیل شود تا به پروسه ای منتهی شود که حاصل آن فروپاشی سیاسی در ایران و پاکستان باشد.
ایالات متحده با استفاده از حس ناسیونالیستی مردم بلوچ سعی دارد تا شورش در داخل بلوچستان ایران را دامن بزند. جنگ در افغانستان سیاست پشت پرده مفیدی است که نتیجه آن بالا رفتن حس نظامی گری در میان بلوچ ها خواهد بود.
بلوچستان آزاد باید متشکل از بلوچستان پاکستان و ایران به عنوان یک موجودیت واحد سیاسی باشد. قلمروی پاکستان بدینسان تقریبا به 50 درصد مساحت فعلی می رسد . علاوه براین، در صورت تغییر و تحولات پیشنهادی، پاکستان از سواحل طویل خود در دریای عربی نیز محروم خواهد شد.»

(ترجمه کامل این مقاله را می توانید از اینجا بخوانید)

پیک نت 6 اسفند

۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

کمر روحانیت در دروان خامنه ای شکست!

کمتر کسی – حتی از میان روحانیون بلند پایه جمهوری اسلامی- در این امر تردید دارد که حاکمیت دو دهه اخیر که رهبری آن مستقیما دراختیار علی خامنه ای بوده، بزرگترین ضربه را به اسلام در ایران زد و عظیم ترین رویگردانی ملی از مذهب و روحانیت را بوجود آورد. این وضع به گونه ایست که حتی خود اقای خامنه ای با صراحت در فیلمی که از سخنرانی او می بینید، اعتراف به نابودی اسلام و روحانیت در ایران می کند. ایشان می گوید که با سقوط نظام چنین اتفاقی خواهد افتاد. درست می گوید. اما این نیمی از لیوان آب است. نیمه دیگر آن ادعائی است که ایشان می کند، مبنی بر استواری کشتی نظام. و کیست که نداند این کشتی سوراخ سوراخ را آب گرفته است. این استواری را ایشان بر پایه قدرت سرکوب داخلی و آمادگی جنگی سپاه می داند، اما سرکوب داخلی و فسادی که فرماندهان سپاه در آن غرق شده اند جائی برای حمایت مردمی از سپاه باقی نگذاشته و توپ و تانک و موشک نیز با چشم بر هم زدنی نابود می شود. خیانت از درون همین فرماندهان برای مذاکره و زدوبند با قدرت های مهاجم مثل روز روشن است، تجربه تاریخ و تجربه همه کشورهای استبدادی همین را نشان میدهد. آقای خامنه ای در این سخنرانی می کوشد روحانیت را ترسانده و به حمایت از خویش ناچار کند. اما حقیقت اینست که روحانیت نیز امروز می داند که در دوران شخص او و با ضرباتی که به کمرروحانیت زد و پایگاه مردمی آن ها را نابود کرد، این بلا بر سر آنها آمد. در دوران او و بدستور او آیت الله منتظری حبس خانگی شد. در دوران او اوباش به خانه مراجع حمله کردند و امثال آیت الله صانعی و دستغیب و بیات اصفهانی زیر ضربات امنیتی قرار گرفتند. در دوران او شیخ مهدی کروبی رئیس دو دوره مجلس را حبس خانگی کردند و در حمله به خانه اش چنان کردند که شاه با آیت الله کاشانی نکرد. چه رسد به آیت الله خمینی. در دوران او مرتجع ترین و فاسد ترین روحانیون سکاندار شدند. امثال محسنی اژه ای و یا مصباح یزدی و احمد جنتی و احمد خاتمی و نوچه های عمامه به سر آنها در مجلس و نمایندگی های رهبری نمونه اند. آنها شدند الگوی روحانیت و مردم را از روحانیت متنفر کردند. امروز نه فقط در تاکسی و مترو و اتوبوس، بلکه درصف منتظران نوبت در ادارات نیز مردم به شخص خامنه ای با صدای بلند فحش می دهند و زیرو بالای روحانیت را می گویند. در دوران ایشان مشتی مداح فاسد و چاپلوس و معتاد و زن باره شدند سمبل اسلام و امام حسین و امروز مردم دیگر همه را با یک چوب می رانند. به صف کردن بسیج و سپاهیانی که لباس شخصی پوشیده اند و شماری دولتی و مواجب بگیر از حکومت را در صف نماز جمعه به صف کردن معنایش حمایت مردم از نظام نیست. همچنان که از تهران 12 میلیونی با اتوبوس و بسته های شیرینی و شکلات 20 – 30 هزار نفر را در میدان آزادی جمع کردن معنایش حمایت مردم از روحانیت و نظام و روحانیت نیست. و اتفاقا احمدی نژاد و باند او این نفرت مردم را خوب فهمیده اند و به همین دلیل کمتر خود را به روحانیت می چسبانند.
پیک نت 29 بهمن

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

از یک گزارش دریافتی مردم ایران به فکر فردای، پس از ج. اسلامی اند

اگر این روزها کسی بخواهد در یک جمله بنویسد که اوضاع در ایران از چه قرار است، آن جمله بنظر من چنین است: حکومت به دلیل فسادی که سراپای سپاه پاسداران را گرفته بر سر کار است!
البته اگر بخواهید بیشتر این جمله توضیح بدهم، آن توضیح نیز چنین است: فرماندهان سپاه با چنگ و دندان از حکومت دفاع می کنند و از هیچ جنایتی علیه مردم رویگردان نیستند و به همین دلیل نیز حکومت هنوز بر سر پاست. سپاه حکومت را حفظ می کند، تا به چپاول ادامه بدهد و حکومت دست آنها را برای این چپاول بازگذاشته تا موجودیتش به خطر نیفتد. این همه داستان است!
برای آنکه خوانندگان شما تصور نکنند من بی اطلاع هستم و یا بدلیل کینه و نفرت چنین می نویسم، باطلاع شما می رسانم که پس از نزدیک به دو ماه از ایران بازگشته ام. با همه سر و کار داشته ام. از سپاه تا بانک ها و بیمه ها، از تاکسی تا مترو، از مهمانی هائی که به عمرم تصورش را نمی کردم تا از جمع پسران و دختران خود فروش. مشهد بودم، اصفهان بودم، بندر انزلی بودم، اهواز بودم و در تهران بیشتر. شاید باورش سخت باشد، اما از من قبول کنید که خیلی از کسانی که سرمایه ای دارند و می خواهند کاری راه بیاندازند و یا سرمایه دار بوده و پولشان را جمع کرده اند، دیگر روی امروز حساب نمی کنند، همه آنها در باره فردائی که جمهوری اسلامی نیست حساب می کنند. زیاد ذوق زده نشوید، زیرا همه شان هم می گویند که زایمان بزرگ و خونینی در پیش است. من چند چشمه را برایتان می نویسم که می توانید منتشر کنید و چشمه های دیگری هست که فقط برای آگاهی خودتان می نویسم نه برای انتشار.
شب ها از سر شب، در کریمخان پسرانی جمع می شوند که خود فروش اند و ماشین ها می رسند و آنها را سوار می کنند و می برند. تقریبا، همزمان در میرداماد و محسنی و فرعی های آن دختران و زنان تن فروش جمع می شوند و ماشین ها برای سوار کردن آنها صف می کشند. هر دو گروه تحت حمایت سپاه هستند و رشوه می دهند و به همین دلیل نه کوچکترین ترسی دارند و نه کوچکترین مزاحمتی کسی می تواند برایشان بوجود بیآورد.
مواد مخدر از نخود و لوبیا بیشتر و آسان تر پیدا می شود. و باز، سرنخ این هم در دست سپاه است. پارتی هائی برپا می شود که در اروپا هم کمتر برپا می شود. در همین پارتی ها صندوق صندوق ویسکی مصرف می شود. می آورند در خانه تحویل می دهند و پولش را می گیرند و می روند. سرنخ این یکی هم در دست سپاه است. در یکی از این مهمانی ها پسری را دیدم که موهایش را به طرز عجیبی رنگ کرده بود. من چنین موی رنگارنگی را در اروپا ندیده ام. از خودش پرسیدم این چه مدلی است و درکجا رنگ کردی؟ به آسانی برایم توضیح داد و پرسید، می خواهی ببرمت که مویت را مثل من رنگ کنند؟
من می توانم برایت از فقری بنویسم که اشک به چشم هایتان بیآورد، اما دراینجا بیشتر می خواهم در باره آن چیزهائی بنویسم که کمتر می گویند و می نویسند.
شما در هر اداره ای که کار داشته باشد، از صبح زود باید نوبت بگیرید و اغلب شماره ها بین 800 تا 1000 است و باز اگر همان روز به شما نوبت برسد خیلی شانس آورده اید. همه دراین صف ها زیر و بالای حکومت را فحش می دهند. با صدای بلند رکیک ترین فحش ها را به خامنه ای می دهند. من یکبار با دو دلی از چند نفری که در صف بودند پرسیدم که چرا به احمدی نژاد چیزی نمی گوئید. گفتند اون دلقک برای خنده خوب است که باشد. ته این حرف اینست که احمدی نژاد خیلی موزی است و با زرنگی خودش را کشیده کنار و خامنه ای را مثل گوشت بی استخوان انداخته جلوی مردمی که حکومت را می خواهند پاره پاره کنند. فحش توی تاکسی و مترو کمتر از صف ادارات نیست. من راس لیستی که مردم به آنها فحش می دهند را برایتان نوشتم، والا لاریجانی و هرکس دیگری که مردم او را می شناسند دراین لیست است.
مردم به تناسب کار و سوادشان نسبت به امور مملکت مطلع اند. به راحتی حوادثی را که پیش می آید تفسیر می کنند. نفرت از اسلام در سطح وسیعی در جامعه گسترش پیدا کرده است. خیلی از مردم سلطنت خواه نشده اند اما هر جا که کم می آورند می گویند گذشته بهتر بود. روز راهپیمائی 22 بهمن مردم را با اتوبوس آورده بودند و در حوالی میدان آزادی رها کرده بودند و بعد هم با اتوبوس بردند. اما اتوبوس ها را با درس گیری از تجربه سال گذشته، در خیابان اصلی و در میدان آزادی پارک نکرده بودند، بلکه در فرعی ها و با فاصله از میدان پارک کرده بودند.
در باره جنگ دو گروه و دو نظر وجود دارد. یک گروه که می گویند بالاخره باید جلوی خارج ایستاد و گروه دوم که بیشتراز گروه اول هستند یا از روی نفرت و احساسات و یا واقعا از روی باور می گویند بهتر است حمله شود و اینها سقوط کنند.
افسردگی و عصبی بودن، مشخصه جامعه امروز ایران است. با اولین پرخاش و یا اختلاف دعواهائی در خیابان راه می افتد که من ناشی و بی خبر از اوضاع یکبار رفتم دخالت کنم و از هم جدا کنم و حالا با چند کبودی روی صورتم از ایران برگشته ام.
قیمت ها ساعت به ساعت بالا می رود. شما باید باشید و به چشم ببینید تا باور کنید. من فقط با عجله اینها را نوشتم تا بعدا سر فرصت بیشتر برایتان بنویسم.
پیک نت 27 بهمن

۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه

نمونه ای از رسوائی تبلیغ "الله اکبر" بدون "مرگ بر دیکتاتور"

نمونه ای از جنجالی که به امید الله اکبر بدون مرگ بر دیکتاتور طی سه روز حکومت برپا کرده بود:
«خبرگزاری فارس: قائم مقام شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در آستانه راهپیمایی 22 بهمن با حضور رسانه‌های داخلی و بین المللی برنامه‌های ویژه شب ۲۲ بهمن و روز 22 بهمن را اعلام کرد.
وی گفت: مردم ایران اسلامی در شامگاه ۲۱ بهمن با یاد تکبیرهای بهمن۱۳۵۷ نوای روحانی و دل‌انگیز گل بانک تکبیر را راس ساعت ۹ شب در آسمان میهن عزیزمان طنین‌انداز می‌کنند. همچنین بانک «الله‌اکبر» از مأذنه‌های مساجد و شبکه‌های مختلف صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد.»
پیک نت 23 بهمن

۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

اعتراف فرمانده سابق سپاه به دخالت خامنه ای در تمام امور

سخنرانی یحیی رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه و فرمانده کنونی اتاق موشکی جمهوری اسلامی مفصل است اما خواندنی. خواندنی به این دلیل که به اعتراف فرمانده کل سپاه، علی خامنه ای از کوچکترین تا بزرگترین مسائل و رویدادهای کشور دخیل است. از جنگ تا حمله به کوی دانشگاه، از قتل زنجیره ای تا محاکمه فرمایشی عاملان آن و در تمام این دخالت ها، سپاه بعنوان عصای دست او عمل کند. این سخنرانی در "انتخاب" منتشر شده است.

«درگیری مرزی با طالبان، نحوه اعدام صدام،برخورد سپاه با ماجرای 18 تیر و کوی دانشگاه از مسایلی بود که در این گفت و گو مطرح شد.
اهم سخنان دستیار و مشاور عالی فرمانده کل قوا و فرمانده سابق کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ادامه به نقل از فارس می آید:
*نقش رهبری در مدیریت چالش ها و تهدیدات انقلاب اسلامی، نقش رهبری در پیروزی، تدام، حفظ و گسترش انقلاب نقش بسیار مهمی است.امام بزرگوارمان در پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس چه رسالت بزرگی را به ثمر رساندند و هم اکنون که 22 سال مقام معظم رهبری بعد از امام این انقلاب را مدیریت و رهبری می کنند نقش رهبری فعلیمان کمتر بیان شده است.
*دشمنان ما فکر می کردند که بعد از امام انقلاب دچار سکون یا انحراف و یا تضعیف خواهد شد ولی با عنایات خداوند متعال و توجهات حضرت مهدی (عج) بود که خبرگان رهبری حضرت آقا را به عنوان رهبر انقلاب به مردم معرفی کردند و انصافا مردم همان عهد و پیمانی را که با خدا و رسولش و امام راحل بسته بودند با حضرت آقا تجدید بیعت کردند و ایستادند.
*بعد از پایان جنگ تحمیلی و به عبارتی از ابتدای دوره رهبری آیت الله امام خامنه ای، جنس تهدایدات عوض شد. ما در طول 22 سال رهبری ایشان، حمله نظامی و یا جنگ مسلحانه داخلی را همچون سال های ابتدایی انقلاب نداشته ایم اما کشور ما در این سال ها بحران هایی را پشت سرگذاشته است که علی رغم نداشتن نمود بیرونی در جامعه، از نظر تهدیدات امنیتی در ردیف حوادث سال های نخستین پیروزی انقلاب بوده اند.
*مدیریت عمومی کشور آن هم بعد از اتمام جنگ و بعد از رحلت حضرت امام(ره) که اداره کشور کار بسیار مشکلی بود و دولت‌های مختلفی که روی کار آمدند، گرایش‌های مختلفی داشتند، مدیریت و فرماندهی نیروهای مسلح (ممانعت از ادغام ارتش و سپاه و تشکیل ستاد کل نیروهای مسلح) و مدیریت فتنه ها (18 تیر 78 و فتنه انتخابات 88).
*همانگونه که حضرت امام(ره) فرمودند "ولایت فقیه یک هدیه الهی برای ملت ما است" من به عنوان کسی که 32 سال است در این کشور نقش مدیریتی داشته‌ام و مسائل کشور را از نزدیک دنبال می‌کنم، ولایت فقیه را حقیقتا یک هدیه خداوند متعال و حضرت بقیه‌الله می‌دانم. برای نمونه من به بیان برخی از مسائل خارجی در رابطه با انقلاب اسلامی و مدیریت و رهبری ایشان و برخی از مسائل داخلی می‌پردازم.
*در سال 1990 عراقی‌ها ساعت 5 صبح از مرز صفوان به کویت حمله کردند و قبل از ظهر دولت و ارتش کویت کاملاً ساقط شد و عراق، کویت را بخشی از استان بصره اعلام کرد. در اینجا لازم می‌دانم یک سند تاریخی شورای عالی دفاع را برای اولین بار مطرح کنم که نشان از دوراندیشی و درایت حضرت آقا دارد. در سال 59 که عراق به ایران حمله کرد، کویت کمک‌های زیادی به عراق می‌کرد. همان سال 59 و سال 60 کویت یک میلیارد دلار پول برای جنگ با ما به عراق داد.
*در جلسه شورای عالی دفاع آن زمان که حضرت آقا نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند مطرح شد که ما با کویت برخورد بکنیم یا نه؟ و اصلاً موضع ما در قبال کویت چه باشد؟ حضرت آقا در آن زمان این‌گونه موضع گرفتند که ما الان نباید میدان جنگ را وسیع کنیم و علاوه بر عراق بخواهیم با کویت هم درگیر شویم.
*از طرف دیگر عراق نسبت به کویت ادعای سرزمینی دارد و ممکن است که این عراق یک روزی به سراغ کویت هم برود.این صحبت را حضرت آقا سال 59 - 60 بیان کردند؛ یعنی زمانی که هنوز یک سال از جنگ نگذشته بود و این بینش را هم هیچ‌کدام از اعضای شورای عالی دفاع آن زمان نداشتند که مثلاً عراق نسبت به کویت ادعای سرزمینی دارد و یا این‌که ما نباید میدان جنگ را ما گسترش ندهیم.
*به هر حال یک ماه قبل از حمله نظامی عراق به کویت، توسط فرمانده کل سپاه پاسداران یک گزارش رسمی خدمت حضرت آقا ارسال شد، مبنی بر اینکه تجمعی حدود 12 لشکر از عراق حد فاصل بصره تا منطقه فاو در حقیقت در جنوب بصره ـ تجمع کرده‌اند و این‌ها یا می‌خواهند مجدداً به ایران حمله کنند و یا این‌که قصدشان حمله به کویت است؛ پیشنهاداتی هم داده شد. آن زمان من قائم مقام فرمانده کل سپاه بودم. مباحثی هم در شورای عالی امنیت ملی صورت پذیرفت.
*در آن زمان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبری و فرمانده کل قوا و آقای هاشمی، رئیس جمهور بودند. با مصوباتی که شورای عالی امنیت ملی داشت، راهکارهای ما برای مواجهه با این بحران مشخص بود و ایران اولین کشوری بود که موضع شفاف و روشن سیاست خارجی‌اش را بیان کرد و خودش را آماده کرد که در این صحنه بین‌المللی و منطقه‌ای چگونه عمل کند. در آن زمان مقام معظم رهبری چندین بار حملات نظامی عراق و اشغال کویت را محکوم کردند.
*در آن زمان در مورد موضع ایران در قبال صدام و حمله او به کویت و پس از آن حمله آمریکا به عراق در سال 1991 میلادی، در داخل کشور یک نوع تفاوت‌ها و برداشت‌های مختلفی حاکم بود و عده ای معتقد به همراهی با صدام و حمایت از وی بودند و حتی در تریبون مجلس مطالبی گفته می شود و بر حمایت از وی در جریان جنگ با آمریکا تاکید می کردند.اما با تدبیر مقام معظم رهبری ایران هم حمله آمریکا به عراق را محکوم کرد و هم از رژیم صدام حمایت نکرد.
*رهبر معظم انقلاب اسلامی، که پیش از این حمله عراق به کویت و اشغال کویت را محکوم کرده بودند، در پی هتک حرمت شهرهای کربلا و نجف و کشتار شیعیان جنوب عراق، پیامی منتشر کردند و به مناسبت این جنایت عزای عمومی اعلام کردند.
*مسأله بعد، حادثه یازده سپتامبر 2001 است. بعد از انتشار خبر این حادثه، من خدمت حضرت آقا رسیدم و عرض کردم که این حادثه را چگونه ارزیابی کنیم و ما چه باید بکنیم؟ حضرت آقا مطالبی را به این مضمون فرمودند این حادثه یک حادثه‌ای مشکوک است که احتمال این‌که سران آمریکا و سران موساد پشت این حادثه باشند وجود دارد ولی سپاه بایستی آمادگی‌های لازم را داشته باشد.
*وقتی که طالبان این سیزده نفر دیپلمات را به شهادت رساند، حضرت آقا در مشهد بودند و من همان جا خدمت ایشان رسیدم. گفتم: "اجازه بدهید ما برای تنبیه طالبان با چند لشگر برویم تا هرات این‌ها را قلع و قمع بکنیم و گوشمالی بدهیم، منهدم بکنیم و برگردیم."
*حضرت آقا با این طرح مخالفت کردند و فرمودند: "اولا طالبان وارد سرزمین ما نشده‌اند و به داخل کشور ما تجاوز نکرده‌اند؛ ورود ایران به سرزمین افغانستان ممکن است که دیگران را به واکنش بیندازد." در ادامه فرمودند: "حالا سیزده نفر شهید شدند و شما می‌روید که انتقام آنها را بگیرید ولی در این لشگرکشی هم ممکن است تعدادی بیشتر از سیزده نفر از شما شهید بشوند یعنی اینجور نیست که فقط شما از آنها بکشید."

*من اجازه خواستم که طرح دیگری را ببریم و همین کار را هم کردم که طرحی را بردیم که این پاسگاه‌های مرزی طالبان را در یک زمان کوتاه، اول با توپ‌خانه و خمپاره بزنیم، بعد هم برویم پاسگاه‌ها را با لودر و بولدوزر منهدم کنیم؛ که حضرت آقا با این طرح موافقت فرمودند. آن کسی هم که فرماندهی این عملیات را بر عهده گرفت "سردار شهید نورعلی شوشتری" فرمانده سپاه مشهد و فرمانده لشکر خراسان بود.
*همانطور که در جریان حمله آمریکا به عراق در سال 1991 افرادی بودند که تمایل به ورود ایران در جنگ داشتند، در مسأله حمله نظامی آمریکا به عراق در سال 2003 هم چنین نظرات و مواضعی مطرح می‌شد. مصوبات جلسات شورای عالی امنیت ملی ـ که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی بود ـ بعضاً با نظرات مستقیم حضرت آقا اصلاح می‌شد و یا جهت اصلاح به شورا برگشت داده می‌شد.
*دو دشمن خطرناک ایران یعنی طالبان در افغانستان و صدام در عراق از میان برداشته شد و تا اندازه‌ای قدرت نفوذ ایران در مسائل سیاسی این دو کشور ظهور و بروز پیدا کرد.
*وقتی که صدام را داشتند بر دار مجازات آویزان می‌کردند آخرین حرفش این بود که "علیکم بالفرس" می‌گفت این ایرانی‌ها هستند که دارند من را اعدام می‌کنند، آمریکایی‌ها نیستند. من اینجا باید شجاعت آقای نوری مالکی را تحسین کنم چرا که صدام به دستور آقای نوری مالکی اعدام شد.
*در حمله نظامی اسرائیل به حزب‌الله، دولت لبنان با اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها هماهنگی کامل داشت. حتی وقتی یک ماشین پر از مهمات از حزب‌الله لبنان که از بیروت به سمت جنوب حرکت می‌کرد به دستور نخست وزیر وقت لبنان توقیف شد و بعد از این حادثه حزب‌الله اعلام کرد که اگر تا دو ساعت دیگر مهمات را آزاد نکنید ما به کاخ نخست وزیری حمله می کنیم و آنها محبور شدند کامیون را قبل از دو ساعت آزاد کنند.البته من این را از زبان سید حسن نصرالله به شما می‌گویم که به دستور رئیس جمهور لبنان، این کامیون آزاد گردید.
*قبل از رهبری مقام معظم رهبری طرح ادغام سپاه و ارتش توسط آقای هاشمی رفسنجانی پیگیری می شد و جلسات متعددی هم توسط آقای عبدالله نوری برگزار می شد برای این ادغام ولیکن در همان روزهای اول رهبری حضرت آقا این طرح متوقف شد و تدبیر حضرت آقا حفظ ارتش و سپاه و تفکیک ماموریت ها بین این دو سازمان بود که انجام شد.
*فتنه‌ای که در سال 1378 رقم خورد، محصول تفکری بود که آن سالها در بعضی از دستگاه‌های ما ریشه داشت. می‌خواستند نهادهای امنیتی و انتظامی ما را فلج و در نتیجه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تضعیف کنند.
*در برخی از وزارتخانه‌های آن زمان ـ مثلا وزارت کشور و وزارت علوم ـ وجود داشت. در روزهای نخست فتنه 78 وزیر کشور اجازه نمی‌داد که سپاه و بسیج وارد عمل شده و آشوبی که تهران را به آتش کشیده بود را آرام کنند. می‌گفت فقط نیروی انتظامی و این در حالی بود که نیروی انتظامی می‌گفت که ما دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم. من برای اولین بار همین‌جا عرض بکنم که من در آن قضیه برخورد جدی با وزیر کشور وقت داشتم.
*در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی که دبیر آن آقای دکتر حسن روحانی بود، یک برخورد لفظی بین ما پیش آمد و آقای روحانی به نفع سپاه رای داد و گفت: «سپاه باید بیاید؛ برای دفع فتنه تهران». بعداین که موضوع گزارش شد و حضرت آقا هم اجازه دادند، با ورود بسیج و سپاه، ظرف چند ساعت این فتنه تمام شد. می‌توانم بگویم عناصری که ما آن زمان دستگیر کردیم آنها گفتند که توسط مسؤلان برخی وزارتخانه ها حمایت می شدند.
*بعد از اینکه سپاه و بسیج وارد عمل شدند و ظرف 2 ساعت کار را تمام کردند. بعد از آن هم حضرت آقا سخنرانی کردند. مردم ایران هم در 23 تیرماه با حضورشان در خیابان‌ها جواب آنها را دادند. حضرت آقا حدود سه هفته بعد در نماز جمعه 8 مرداد، به تحلیل حادثه هجده تیر پرداختند و برای مردم روشنگری کردند.متاسفانه باید بگویم عناصری از دولت و مجلس در آن زمان، در این فتنه به عنوان اپوزیسیون و به عنوان نیروهای مخالف حاضر شدند.
*البته یک اعمال زشت هم انجام شد یعنی در شروع غائله که آن روزنامه مسئله‌دار سلام بسته شد، یک عده‌ حمله کردند به کوی دانشگاه و اعمال زشت و غیر قابل قبولی از خود نشان دادند. البته من مشکوک به این هستم که عناصری از خود آنها مامور بودند که بروند در خوابگاه‌ها و آن ضرب و جرح ها را به دانشجویان عزیز انجام دادند.
*به هر حال آن فتنه تمام شد ولی چند تن از عناصر پشت پرده‌اش به خوبی دستگیر و محاکمه نشدند. ای کاش در آن زمان این اتفاق می افتاد.
پیک نت 20 بهمن

۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

شرق الاوسط نوشت و رادیو مسکو پخش کرد توافق امریکا و روسیه برای کنار رفتن به بشار اسد

ل وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه حکومت سوریه توسط چین و روسیه، "الشرق الاوسط" در شماره روز شنبه از قول محافل دیپلماتیک در سازمان ملل نوشت:
"گفته شده میان مسکو و واشنگتن این توافق صورت گرفته که روسیه از حق وتوی خود استفاده کند، تا فرصت کافی داشته باشد بشار اسد را قانع کند از قدرت کناره گیری کند. روسیه نیز متعهد شده که به بشار اسد تفهیم کند که "کناره گیری او از قدرت اجتناب ناپذیر است". در جریان همین توافق امریکا به روسیه گفته که در صورت ناموفق بودن روسیه برای قانع کردن اسد به کناره گیری آمریکا قطعنامه تازه ای را به شورای امنیت ارائه خواهد کرد که دراین صورت روسیه دیگر نباید با آن مخالفت کند.
رادیو صدای مسکو، ضمن نقل کامل این بخش از نوشته روزنامه "الشرق الاوسط" که خود تاییدی بود غیر مستقیم نسبت به این خبر، گزارش داد که "لاوروف" وزیرخارجه روسیه و "میشائیل فرادکف"، رئیس سازمان اطلاعات خارجی روسیه، روز سه شنبه (فردا) برای گفتگو با بشار اسد به دمشق خواهند رفت.
پیک نت 17 بهمن

۱۳۹۰ بهمن ۱۵, شنبه

دهمین نامه نوری زاد به خامنه ای شما بر طبل جنگ می کوبید مردم خاتمی صلحدوست را می خواهند

شما سخت بدهکار مردمید. سخت. بسیار سخت. امروز به کنار، فکری آیا برای فردای خود فرموده‌اید؟ پلیدترین و هیولاترین افرادی که می‌شود آنان را از میان پلیدان و هیولایان برگزید، در کنار شما و گوش به فرمان شما و مدعی حمایت از شمایند. همه ما اطمینان داریم اگر خاتمی به جای شما بود، حتماً سپاهیان را از ورود به کارهای سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی بر حذر می‌داشت. و البته میرحسین موسوی نیز. راز واژگونی انتخابات دو سال پیش نیز در همین نکته است. خدا می‌داند در پستوهای وزارت اطلاعات چه لخته‌هایی از خون بی‌گناهان را شسته‌اند و کسی نیز از نام و نشان قربانیان خبر ندارد. قتل‌های زنجیره‌ای، صمیمانه بگویم: به وجهه شما آسیب فراوانی وارد آورد، و به وجاهت خاتمی افزود.



در تمام سال‌های پس از انقلاب و سال‌هایی که من جانانه از جناب شما حمایت می‌کردم، تلاشم این بوده که نه وامدار جناح چپ باشم و نه راست. گزیده‌ای از نوشته‌های آن سال‌های من که در چهار جلد منتشر شد. راستش را بخواهید با نگاهی به اطرافیان شما، از برادران لاریجانی گرفته تا همه مجلسیان و دولتیان و امامان جمعه و نمایندگان مطلوب شما، کسی را نیافتم تا برگزینم و او را با خصلت‌های خاتمی بسنجم.
می‌خواهم به برخی از خصوصیات جناب شما و سید محمد خاتمی اشاره کنم و برتری‌های شما دو تن را برگزینم و برشمارم. علت این که من از میان همه روحانیان و شخصیت‌های مطرح کنونی، سید محمد خاتمی را برای مقایسه برگزیده‌ام، نه به این خاطر است که وی تنها رقیب صنفی و سیاسیِ شماست، نخیر، بل به این خاطر که وی را برای شما این‌گونه آراسته‌اند که ظهور او، با فرودِ فروغِ شما مترادف است. و شما را بر سر این قرار نشانده‌اند که باید بر ظهور نامبارک خاتمی خط کشید و راه بر درخشش او بست. وگرنه ناگهان به خود می‌آیید و او را برآمده، و خود را فروفتاده می‌بینید.
قصد دیگر من از طرح یک چنین مقایسه پرمخاطره، نه برکشیدن وی، و فرو کاستنِ فروغِ شماست، نخیر، بل به این خاطر که آن‌سوتر از تبلیغاتی که بر شما فرو می‌بارند، پرده از جمال دوستان واقعی شما برافکنم و شما را به حادثه‌های در کمین اشارت دهم. حادثه‌هایی که دیگران طراحی می‌کنند و امضایش را از شما می‌ستانند.
آن چفیه‌ای که هماره بر گردن دارید، یعنی: آهای مردم ایران و جهان، بدانید که من مرد جنگم و برترین خصیصه‌ای که پرچمش کرده‌ام و به گردن آویخته‌ام، همین روحیه پنجه درانداختن با دشمنان است. و یعنی زیستن در متن دشمنانی که در همین نزدیکی‌اند و عن‌قریب از پنجره‌ها داخل می‌شوند.
در اطراف شما متأسفانه آدم‌های مسأله‌دار فراوانند. نیز البته انسان‌های درستکار. سکوت شما درباره خطاکاری اطرافیان و حامیانتان، اولین تعبیر ناجورش را به جانب شما باز بُرده است. در یک قلم، چرا باید نور چشم شما آقای علی لاریجانی پیش چشم شما در دزدی احمدی‌نژاد و معاون اول او سهیم بوده باشد و دستگاه قضایی شما از او عبور کند؟ و سوزناک‌تر این که: شما که از این دزدی‌ها و دیگردزدی‌ها خبر داشته‌اید، چرا بنا بر سکوت گذارده‌اید؟
نمی‌دانم آیا این را شنیده‌اید که در وزارت اطلاعات و سپاه و سازمان بارزسی کل کشور و دیوان عدالت اداری، پرونده دزدی‌های آقای احمدی‌نژاد در استانداری اردبیل و شهرداری تهران و سال‌های ریاست جمهوری‌اش را، و دزدی‌های اعوان و انصار او را با فرغون جابه‌جا می‌کنند؟
نه تنها ما و مردمان جهان، که همه ساکنان و مجاوران کهکشان راه شیری و همه ساکنان هفت آسمان نیز متحیرند که چه الفت و مقاربتی میان شما و پدیده احمدی‌نژاد به چشم آمد که شما همه اندوخته‌های اعتباری خود را مصروف این فرد نامتعادل فرمودید؟ فردی که نمونه‌اش نه در اطرافیان آقای خاتمی، که در اطرافیان عقلای دوردست تاریخ نیز به چشم نمی‌آید.
بر خلاف شما که حساب و کتاب مالی‌تان روشن نیست، حساب و کتاب مالی آقای خاتمی روشن است. که اگر نبود، همان آقای طائبِ دم دستتان، هزار باره به سقف آسمانش می‌چسبانید. این که می‌گویم حساب و کتاب مالی شما روشن نیست، خدای ناکرده روی سخن مرا به کج‌دستی تعبیر نفرمایید. زندگی ساده شما مگر از نگاه ما پنهان است؟ بل مراد من از این سخن، پول‌های تریلیاردی این مردم است که به دستور و فرمان و خواست شما به سمت افغانستان و حزب‌الله و لبنان و سوریه و هزار جای دیگر سرازیر شده.
ایرادی نداشت اگر مردم ایران می‌دانستند پولشان به فرمان شما به چه منظوری و به کجاها رفته و می‌رود. نمی‌دانم چرا به این مهم دست نمی‌برید؟ با شناختی که از آقای خاتمی دارم، و اطمینان دارم خود جناب شما نیز در این سخن با من هم‌رأی و هم‌نظرید، وی اگر به پول مردم دست می‌برد، حتماً بابت ریال به ریالش پاسخگو بود. و این پاسخگو بودن وی و پاسخگو نبودن شما نه کم اختلافی است. مهم این که ظاهراً آقای خاتمی از همین منظر بدهکار مردم نیست. شما اما سخت بدهکار مردمید. سخت. بسیار سخت. امروز به کنار، فکری آیا برای فردای خود فرموده‌اید؟
مجامع علمی و فرهیختگی کشور ما عمدتاً به جناب خاتمی گرایش بطئی و آشکار دارند. از صمیم دل برای او احترام ویژه قائلند. او را فردی موافق و همراه برای فرا بردن علم و فرهیختگی و واگشایی ساحت‌های اندیشمندی یافته‌اند. دانشگاهیان و دانشمندان ما اما شما را مسؤولی می‌دانند که گاه دست بر گلوی علم نیز می‌برد. مسؤولی که هر از چندی باید به محضرش برده شوند تا او با آنان سخن عالمانه بگوید.
داستان استحاله دانشگاه‌ها در مفاهیم اسلامی که به تقلیل مرتبه علمی کشور انجامیده و نهایتاً به تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها رضایت داده است، و داستان فرو کوفتن علوم انسانیِ متداول، و برکشیدن علوم اسلامی که خودِ جنابِ شما آن را باب فرموده‌اید، داستان غمباری است که تا هماره با نام شما همراه خواهد بود. داستانی که شرمنده‌ام بگویم: خیلی زود به طنز گرایید و راه به جایی نیز نبرد.
خود می‌دانم که برای بیان این سخنانِ نامتعارف بهای سنگینی خواهم پرداخت، اما چرا نگویم آنانی که شما را به فرو کوفتن علوم انسانی ترغیب کردند، اکنون خود پس کشیده‌اند و نام شما را به امتداد نامِ علم‌ستیزان سپرده‌اند. پس در عرصه علم و دانش و دانشگاه نیز، آنکه خواستنی‌تر است، آقای خاتمی است.
آنگاه که جمعی از دانشجویان را برای مجالست و مؤانست به نزد شما می‌آورند، به شکل و شمایلشان بنگرید و ببینید آیا همگانِ آنان برگزیده و یکجور نیستند؟ و مثلاً در میانشان آیا دانشجویان غیربسیجی و غیرچادری پیدایند؟ بله، این همان دروغی است که شما را به امضای آن تحکم کرده و می‌کنند.
بیایید و به یک آزمون پیشنهادی من تن در دهید: در دو تالار بزرگ و مجاور هم، شما و آقای خاتمی با دانشگاهیان سخن بگویید. با تبلیغاتی متعارف. بی هیچ ویژگی رهبری و فرماندهی کل قوا برای شما، و بی‌کسی و بی‌کارگی برای آقای خاتمی. اطمینان دارم نتیجه‌ای که از در و دیوار این دوتالاربه بیرون خیز برمی‌دارد، شما را با من بر سر این مدعا همرأی می‌کند که آقای خاتمی از وجاهت علمی فراوان‌تری برخوردار است.
پنج: آقای خاتمی اگر همین اکنون بخواهد به کشوری سفر کند یا حتی به کشوری پناهنده شود، بلااستثنا همه کشورهای جهان پذیرای او خواهند بود. شما اما نه .متأسفانه کشوری در این جهان مشتاق شما نیست.
شاید چاپلوسان اطراف شما گردن‌کشانه بگویند: خاتمی را اگر همه کشورها می‌پذیرند، به خاطر خصلت‌های وادادگی و جاسوسی و «سوروسیِ» اوست. و اگر مولا و مقتدای ما را نمی‌پذیرند، به خاطر استکبارستیزی و سر خم نکردن او در برابر جهانخواران است. که می‌گویم: مگر قرار نبود آوازه انقلاب ما را جهانیان بشنوند و مشتاق ما شوند؟ خوب بسم الله، این جهان و این ما و این رهبر فکری ما. رهبر ما برای این ارتباط کجا باید برود؟
ما و شما با به صحنه آوردن یک جور اسلام متغایر و گزیده‌گرا، که فساد را در "فاضل خداداد" دیدیم و در "رفیق‌دوست" ندیدیم، و غیرت‌مندی را در پاره شدن عکس امام دیدیم اما در مغز متلاشی شده جوانان مردم ندیدیم، ضربه‌ای کاری به اصل این دین آسمانی زده‌ایم. دین‌گریزی مردمان ما، و روی‌گردانی مردمان جهان از ما، باعث شده که مخاطبان جغرافیایی ما روز به روز از گردونه دوستی با ما کنار روند.
نویسندگان و هنرمندان کشورمان به خاتمی متمایل‌ترند. چرا که در او ادب را و پاکی را و درستی را و فهم را و هنردوستی را و مردمداری را باور کرده‌اند. البته جماعتی از نویسندگان و هنرمندان نیز پای در رکاب شما دارند. اما فاصله ملات هنری و قابلیت‌های ادبی این دو، به قدر خشت خام از خشت پخته است. البته منکر حضور انسان‌های شریف و کارفهم و درستکار در کنارشما نیستم. منتها معدل افرادی که گرداگرد شما مجتمع شده‌اند، مشترکاتی در چاپلوسی و لکنت زبان و آب زیر کاهی دارند. وگرنه این همه دزدی و آسیب و نفرت از کجا برمی‌جوشد و به جان جامعه فرو می‌نشیند؟
پلیدترین و هیولاترین افرادی که می‌شود آنان را از میان پلیدان و هیولایان برگزید، شرمنده‌ام، در کنار شما و گوش به فرمان شما و مدعی حمایت از شمایند. این هیولایان، چه در بخشی از وزارت اطلاعات و چه در جاهایی ازسپاه، به اعمال زشت‌ترین رفتارهای غیرانسانی با مجرمان و متهمان، و به سر فرو بردن به کانون خانواده‌ها و به هم زدن مناسبات اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشور مشغولند و احتمالاً خود جناب شما نیز به چند و چون رفتار اینان اشراف و وقوف دارید. و گرنه مگر باورکردنی است جناب شما از هزار اسکله قاچاق سپاهیانتان بی‌خبر باشید؟ یا به روبیدن سهام مخابرات توسط آنان، دستور نفرموده باشید؟ و به تک تک پرونده‌های معترضان سیاسی نظر نینداخته باشید؟
در پستوهای این دو نهادی که من منکر شایستگی‌های آنان نیستم و قدردان زحمت پاکانشان هستم، رنج‌ها و آسیب‌ها و دژخیمی‌هایی دست به دست می‌شود که وای اگر فردا روزی پرده‌ها فرو افتند و ما بدانیم مثلاً حجت‌الاسلامان طائب و حسینیان و فلاحیان در چه فاجعه‌هایی سهیم بوده‌اند و از کجاها و چه کسانی دستور می‌گرفته‌اند.
در پرونده خاتمی اما از این هیولاها خبری نیست. اطرافیان او اگر هم خسارتی به بار آورده باشند، نه از هیولاگونگی و پلیدوارگی، که از ندانم‌کاریِ آنان بوده است. دست خاتمی و اطرافیان او برخلاف ما از «خون» مبرّاست.
در میان دارایی‌های سید محمد خاتمی هر چه که باشد، «اوباشان مذهبی» نیست. این دارایی اما مخصوص جناب شماست. من در «نامه نوزدهم» به توصیف بخشی از هزارتوی این جماعت خودجوشِ کفن‌پوش پرداخته‌ام. بی‌خردانی که ریسمان اراده آنان نه در دست پاسداران است و نه در دست نیروهای انتظامی.
بدا که این اوباشان مذهبی را شما به کار انداخته‌اید، و آنان نیز تنها و تنها از جناب شما حرف‌شنوی دارند. وگرنه چگونه می‌شود جماعتی تهی‌مغز انسان‌نما، جلوی چشم پاسداران شما و مأموران انتظامی شما، فریادکشان و الله اکبر گویان زیر و بالای زندگی یک مرجع تقلید یا یک معترض را به هم بدوزند و کسی نیز متعرضشان نشود؟
همه ما اطمینان داریم اگر خاتمی به جای شما بود، حتماً سپاهیان را از ورود به کارهای سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی بر حذر می‌داشت. و البته میرحسین موسوی نیز. راز واژگونی انتخابات دو سال پیش نیز در همین نکته است. نامحرمان نباید سر به اندرون بساط فربگی سپاهیان فرو می‌بردند و کامشان بر می‌آشفتند. شما اما به سپاهیان اجازه ورود به این حوزه‌ها را دادید تا با سر فرو بردن به فرصت‌های خاص و روبیدنِ اموال مردم، به بهره‌مندی‌های ویژه درافتند. امروز مگر اینان را با هزار خط و نشان و توپ و تشر می‌توان به جای نخست‌شان باز می‌بُرد؟ هرگز! طعم مال حرام به کام جماعتی که نشست، تا پای جان از او صیانت می‌کند.
خاتمی «حفظ نظام» را در حفظ و برپایی علم و ادب و قانون و برآمدن شایستگان تعریف کرد. ما و شما اما حفظ نظام را به «حفظ خودمان» تغییر ماهیت دادیم. جوری که نظام از همین تغییر زاویه‌ای که ما بر او بار کردیم، از ریخت افتاد و همه حاجت‌های انقلابی‌اش که برکشیدن عدل و انصاف و انسانیت و رشد و بالندگی و استقلال بود، به خاک نشست. امروز در سخنرانی نماز جمعه خویش به استقلال کشور اشاره فرمودید. عجبا که شما نام «التماس» به چین و روسیه را – برای آنکه در مجامع جهانی جانب ما را داشته باشند – استقلال نهاده‌اید.
راستی وابستگیِ ما به چین و روسیه آیا بیش‌تر است یا وابستگی شاه به آمریکا؟ داستان نیروگاه اتمی بوشهر را که این روزها خاک می‌خورد، در نظر آورید. که چهار برابر پول داده‌ایم و یک بساطِ بی‌مصرفِ پرهزینه و از رده خارج را به زیر بغلمان داده‌اند. نکند اسم این ورشکستگی را فراورده علمی بگذاریم؟
بر خلاف ما که با دروغ بناهای فراوانی برساختیم و با دروغگویان نرد عشق باختیم، خاتمی اما صداقت را برکشید و همکاران خود را به راستگویی و راستکاری دستور فرمود. او برای نخستین بار صداقت را با مسؤولیت آمیخت. درست همان چیزی که ما بدان پشت فرمودیم. همین امروز جناب شما در نماز جمعه فرمودید که جامعه ما از آزادیِ وافری برخوردار است. برخلاف زمانِ شاه که از اختناق آکنده بود!
این آزادی را اگر از مطالعه «کیهان» و «رجانیوز» دریافته‌اید، یک نگاهی نیز به صدا و سیما بیاندازید. صدا و سیمایی که در زیر لایه‌های سنگینِ سانسور به خفگی دچار شده و با پخش این سخن شما (که ما را آزادی فراوان است) به صورت مخاطبان خود لبخند می‌نشاند. می‌دانید چرا؟ دلیلش بماند برای فرصتی که روی در روی شما بایستم و ساعت‌ها درباره نبود آزادی در جمهوری اسلامی سخن بگویم. اجازه بدهید تنها به همین بسنده کنم که: صدا و سیمای ما یکی از پرسانسورترین رسانه‌های جهان است.
شاید بفرمایید آیا این آزادی نیست که تو- نوری‌زاد – هر هفته سخنان شرم‌آور می‌پراکنی؟ که می‌گویم: من آقا جان، جانم را کف دست گرفته‌ام. مأموران شما پلیدترین رفتارها را با من و خانواده‌ام پرداخته‌اند. من چیزی برای از دست [دادن] ندارم. من و خانواده‌ام خود را مهیای همه آسیب‌ها ساخته‌ایم. کسی که به استقبال یک چنین سرنوشتی شتافته، این مقدار آزادی را از حلقوم حاکمان بیرون می‌کشد. اسم این آزادی نیست. اسمش هیاهوی پیش از مرگ یک محکوم به اعدام است.
خاتمی مقام جوان را فرا بُرد و تا جایی که توانست به جوانان بها بخشود، ما و شما اما جوان را در بسیجیانِ تحت فرمان خود محدود کردیم. به همین دلیل است که تا جوانان دیگر سر برآوردند که: ما نیز هستیم، با چماق جوانان بسیجی بر سرشان کوفتیم. همین امروز، جمعی از جوانان بسیجی را اگر وا گذاریم، مابقی آنان به خاتمی متمایلند. می‌دانید چرا؟ برای این که ما و شما جوانی را به محدودیت تحکم می‌فرماییم، و خاتمی، جوان را با مختصات فطری‌اش می‌خواهد. و برای تجلی همان فطرتِ جوانی فضا می‌پردازد. تمام محدودیت‌هایی را که ما و شما و دستگاه‌های فرهنگی ما بر سر جوان و موسیقی و هنر و قلم بارانده‌ایم، بر خلاف خواست ما امروزه به ظهور گستره‌ای از آسیب‌ها منجر شده است. خاتمی بر خلاف ما و شما این را می‌دانست. به همین دلیل است که خاتمی در میان جوانان از ما و شما خواستنی‌تر است.
خاتمی تا توانست به رسانه‌ها – غیر از صدا و سیما که تحت فرمان جناب شما بوده و هست - اکسیژن رساند، و ما و شما همان اکسیژن را از گلوی رسانه‌ها بیرون کشاندیم. اهالی رسانه، که بانی یکی از محکم‌ترین ارکان فرهنگی و هنری و اجتماعی‌اند، از دوران خاتمی به دوره تنفس رسانه‌های مکتوب یاد می‌کنند. و بدیهی است که او را بیش از ما و شما بخواهند.
خاتمی گرچه یک روحانی است اما هرگز به تعصبات مذهبی روی نبرد. ما و شما اما با همین تعصبات مذهبی به جان مخالفان خود فرو شدیم و تعریف تازه‌ای از مدارا را به نمایش گذاردیم. خاتمی به ساحت روحانیان آسیب نرساند. بر خلاف ما که بر بنیان روحانیت تبر کوفتیم.
در سخنان نماز جمعه امروز، برای نخستین بار به واژه «گفتمان و منطق» متوسل شدید. مخاطب شما آمریکا بود. همان آمریکایی که در این سال‌ها مضروب غلیظ ‌ترین شعارهای آتشین شما بود. امروز اما، به جای شعارهای تند احساسی، چه خوب که سخن تازه‌ای از شما شنودیم. چه؟ گفتمان، رفتار مبتنی با منطق؛ که یعنی در جایی که آمریکایی‌ها می‌توانند با جمهوری اسلامی گفتمان کنند و با او به منطق سخن بگویند، چرا می‌خواهند به زور روی برند؟
آیا باورکردنی بود این سخن؟ شمایی که همیشه با تندترین الفاظ و واژه‌ها با آمریکا سخن می‌فرمودید، امروز از «گفتمان و منطق» سخن به میان آوردید. و این البته اگر چه دیر اما رویکرد مبارکی است از جانب شما. خاتمی برخلاف ما از همان ابتدا به گفتگو و منطق ایمان داشت. گفتگوی تمدن‌ها را او پایه نهاد و ما از فرط حسادت قدرش ندانستیم. خاتمی وقتی سخن از گفتمان می‌گفت، یا به منطق اشاره می‌کرد، مجامع جهانی او را باور می‌کردند.
البته به آمریکایی‌ها اجازه بدهیم این الفاظ دیرهنگام شما را باور نکنند. چرا ما آمریکا را به گفتمان و منطق می‌خوانیم و باب همین دو رویه را به روی معترضان خود می‌بندیم و از گفتمانِ با آنان هراس می‌ورزیم؟
راز قتل‌های زنجیره‌ای که آشکار شد، هیولاهای وزارت اطلاعات به خاتمی التماس کردند که بیا و این فضاحت را علنی مکن. چرا که علنی کردن این فاجعه، حیثیت وزارت اطلاعات و حیثیت خیلی‌ها را به باد می‌دهد. در عوض ما قول می‌دهیم که دست از کشتن مابقیِ فهرستِ آنانی که باید کشته شوند، بداریم. با اطمینان می‌گویم اگر هر مسؤولی به جای خاتمی بود، به همین وعده بسنده می‌کرد و پای از خطر به در می‌برد. اما او بر علنی کردن آن فاجعه پای فشرد.
به همین دلیل، ما تا همیشه تاریخ مدیون این رشادت خاتمی هستیم. خدا می‌داند در پستوهای وزارت اطلاعات چه لخته‌هایی از خون بی‌گناهان را شسته‌اند و کسی نیز از نام و نشان قربانیان خبر ندارد. قتل‌های زنجیره‌ای، صمیمانه بگویم: به وجهه شما آسیب فراوانی وارد آورد، و به وجاهت خاتمی افزود.
مجلس مورد نظر خاتمی مجلسی مستقل و صاحب رأی است و مجلس مورد نظر شما مطیع و حرف گوش کن. قبول می‌فرمایید که مجلس اول کارا و پویا و مجلس دوم خفیف و متزلزل است. و این تزلزل، همان خصلتی است که ما و شما در این سال‌ها بر همه هیکل مجلس فرو بارانده‌ایم و مصرانه خسارت‌های آن را انکار فرموده‌ایم.
صمیمانه می‌گویم که خاتمی از همه کسانی که شما نام ببرید، خواستنی‌تر و درستکارتر است. و من حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده‌اید و از ریسمان فردی چون شریعتمداری و علم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی‌نژاد آویخته‌اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیر شما را می‌خواهد و مردمان فراوانی چشم به او و به قدم‌های او دارند. قدر او را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و از او دلجویی کنید و با او به راه‌های ناپیموده درافتید.
جمعه چهاردهم بهمن سال نود
با احترام و ادب: محمد نوری‌زاد
بدرود تا جمعه‌ای دیگر
منبع: وبسایت رسمی محمد نوری‌زاد (این نامه با اندکی تلخیص در پیک نت منتشر شد)
پیک نت 16 بهمن