نظریه ولایت فقیه محصول شرایط حاکم بر حوزه های مذهبی در سالهای پیش از انقلاب بود و ارزش آن عبارت بود از دادن انگیزه و ایدئولوژی به نیروهای مذهبی مخالف استبداد سلطنتی شاه و گشودن راه پیکار برای نسلی از مبارزان مذهبی علیه مذهب ارتجاعی و سلطنت. این نظریه در خاستگاه طرح خود نظریهای مذهبی و فقهی برای اسلامی کردن جامعه ایران نبود، بلکه نظریهای سیاسی برعلیه سلطنت و ارتجاع مذهبی بود. آقای کدیور برای نفی ادعای ولایت فقیه علی خامنهای به سراغ نفی آن در فقه رفته است و این یک اشتباه بزرگ است. ایشان توجه نکرده که مسئله جامعه ما و حتی مسئله فقه شیعه، امروز فراتر رفتن و پشت سر گذاشتن نظریه ولایت فقیه است و نه بازگشت به ماقبل آن.
از آغاز جنبش سبز و برای از نفس انداختن آن روند خمینی زدایی حکومتی و خمینی ستیزی اپوزیسیونی - که دستشان در دست یکدیگر است - دو چندان شدت و شتاب گرفته است. هر کس از راه میرسد بنام بحث تاریخی سنگی هم بسوی آیتالله خمینی پرتاب میکند تا به هدف میرحسین موسوی و مهدی کروبی برخورد کند. شیوه ای شناخته شده که در زمان آیت الله خمینی و پس از وی نیز علیه حزب توده ایران اعمال شد. یعنی با حمله به حزب توده ایران و انتقاد از حمایتش از آیت الله خمینی، عملا به آیت الله خمینی حمله می کردند. حمله ای که بصورت مستقیم غیر ممکن بود، اما حمله به حزب توده ایران تشویق هم می شد!
این بحثها، صرفنظر از انگیزههای ناسالم، روشی غیرعلمی و غیرتاریخی دارند. حوادث و اشخاص و پدیدهها را از چارچوب زمانی و مکانی آن خارج میکنند و با شرایط و معیارهای امروز میسنجند و ناگزیر از تاریخ نتایج معکوس میگیرند.
یکی از آخرین نمونههای بارز این برخورد غیرتاریخی نوشته اخیر آقای "محمد برقعی" در سایت "جرس" است با عنوان "هشداری بزرگ در مورد سفر آیتالله خامنهای به قم". نیمی از نوشته ایشان برخلاف عنوانش علیه آیتالله خمینی است و نیم دیگر آن هم قابل فهم نیست. ظاهرا چون در این نوشته نامی هم از آقای کدیور برده شده و تجلیلی از ایشان بعمل آمده در صدر سایت جرس نیز چسبانده شده است؛ سایتی که وظیفه خبررسانی جنبش سبز را برای خود تعریف کرده است و نه تجلیل از این یا آن گرداننده آن را.
آقای برقعی چنین مینویسد:
"برای نمونه به این فتوای آیت الله خمینی توجه کنید که میگوید حفظ حکومت از اوجب واجبات است و همه احکام دینی حتی نماز وروزه نسبت به آن ثانوی هستند لذا برای حفظ حکومت نه تنها جاسوسی مجاز است بلکه دروغ گفتن و خوردن شراب هم جایز است.
با این استدلال چرا زنا و تطمیع جنسی مجاز نیست .... چرا دزدی، تجاوز، رشوه خواری و اتهام و سایر گناهان مجاز نیست؟ و بالاخره بر طبق این فتوا چرا قتل، ترور، تجاوزجنسی، شکنجه و دیگر اعمالی که در زندان کهریزک ودیگر زندانها درایران انجام شده مجاز شرعی نیست و حتی در نامه اخیر آیت الله صادق لاریجانی به آیت الله خامنهای به همین اجازت شرعی اشاره شده است . آیا وقتی حفظ حکومت اصل میشود ومابقی احکام نسبت به آن ثانوی میشوند ترور فجیع فروهرها و دهها شخصیت دیگر از نظر شرعی مجاز نمی شود؟ چرا بمب گذاری القاعده در حرم امام حسین یا امام رضا وکشتن صدها زوارخلاف دین است ؟"
با یک تحریف و چشم بندی گناه زنا و تطمیع جنسی و تجاوز و رشوه خواری و زندان کهریزک و ترور فجیع فروهرها و بمب گذاری القاعده در حرم امام حسین و امام رضا و کشتن صدها زوار و .... همه افتاد گردن آقای خمینی. این نمونه برخوردی است که از نظر انگیزه ناسالم و از نظر شیوه آن غیرتاریخی و غیرعلمی است. نویسنده ضمن اینکه اصل سخن آقای خمینی را تحریف میکند به خواننده هم اطلاع نمی دهد که آن فتوایی که آقای خمینی داد اصلا راجع به چه بود و سابقه و پیشینه آن در کجا بود. گویی عدهای رفتهاند پیش آیتالله خمینی و از او پرسیدهاند برای حفظ حکومت تجاوز و رشوه خواری و ترور و کهریزک اشکالی ندارد و ایشان هم گفته بله اشکال ندارد. در حالیکه وی در سخنان خود بارها حفظ حکومت به هر قیمت و با نقض معیارهای قانونی و اخلاقی را رد کرده است. اگر منظور از این فتوا این بوده که حکومت هر تجاوزی به حقوق مردم را میتواند انجام دهد پس این همه تاکید وی بر تدوین قانون اساسی و رفراندم و قانونیت و انتخابات برای چه بوده؟
آقای برقعی نمی تواند شرح ماجرای این فتوا را نداند که نزدیک به 15 سال پیش حداقل در شماره های مختلف راه توده بیان شده است.(مراجعه کنید به جنگ و ستیز ارتجاع مذهبی با آیتالله خمینی در همین شماره). آقای برقعی این پرسش اساسی را مطرح نمی کند که نظر آقای خمینی در زمان طرح خود برای دفاع از حقوق مردم بود یا برای تجاوز به حقوق آنان؟ واقعیتی که محمد برقعی به مردم نمی گوید آن است که در طول دهه 60 لوایح و طرحهایی که مجلس و دولت میرحسین موسوی به سود مردم و برای اداره عرفی امور روزمره تایید و تصویب میکردند با مخالفت ارتجاع مذهبی مواجه میشد که مدعی بود این اقدامات و طرحها و لوایح اسلامی و شرعی نیستند. مانند اصلاحات ارضی و قطع ریشه زمیندارن یا ملی کردن بازرگانی خارجی و کوتاه کردن دست تجار بزرگ. فتوای پیش گفته آقای خمینی هم در اصل در ادامه ماجرای اختلاف طولانی و دامنه دار بر سر تایید قانون کار مطرح شد، قانونی که شورای نگهبان و ارتجاع مذهبی جلوی تصویب آن را تحت عنوان مخالفت با شرع گرفته بودند. شورای نگهبان برای جلوگیری از تصویب قانون کار هر روز بهانه ای میگرفت و از آقای خمینی راجع به شرعی بودن این یا آن بند و ماده آن تاییدیه مذهبی میخواست. تا آنکه سرانجام آیتالله خمینی نظرات بالا را مطرح کرد تا به بهانه جویی ارتجاع مذهبی خاتمه دهد. این فتوا در زمان خود یک گام بسیار بزرگ مترقی به پیش در جهت امکان دادن به اداره عرفی امور و کوتاه کردن دست ارتجاع مذهبی و بهانه جوییهای آن بود و در عمل هم همین نقش را داشت. ولی آقای برقعی با یک برخورد غیرتاریخی و غیرعلمی و تحریف و جدا کردن سخنان و نظرات از چارچوبی که در درون آن مطرح شدهاند و سمت سیاسی و اجتماعی و تاریخی که در لحظه طرح خود داشتند یک نظری را که در زمان طرح خود جنبه مترقی و پیشروانه و مردمی داشته این چنین به ضد خود تفسیر و تبدیل میکند. برقعی تحت عنوان افشای علی خامنهای به نظری که آیتالله خمینی اتفاقا درست علیه علی خامنهای عنوان کرده است مفهومی معکوس داده و آن را به پشتوانه خامنهای تبدیل میکند. بدینوسیله نه تنها کاری را که علی خامنهای در قم میخواهد انجام دهد دشوارتر نمی کند که آن را آسان تر میکند و اعتبار مذهبی و سیاسی آیتالله خمینی را هم پشت آن قرار میدهد.
ریشههای برخورد غیرتاریخی
برخورد نادرست و غیرعلمی آقای محمد برقعی با تاریخ ریشههایی عمیق دارد. ایشان تحت عنوان "ولایت فقیه خطرناک ترین نوع حکومت دینی" چنین مینویسد:
"معمول است که ولایت فقیه را با حکومت پاپها در قرون وسطی ویا خلفا در تاریخ اسلام مقایسه میکنند اما باید توجه شود مسیحیت شریعت ندارد و قوانین آن بطور عمده قوانین رومی و تا حدودی احکام تورات است که به طور کلی مربوط به حوزه عمومی است در حالیکه شریعت اسلام برای تمامی ابعاد زندگی مسلمانان از خصوص ترین تا عمومی ترینها دستور العمل دارد. اما تمایز ولی فقیه با فقه اهل تسنن در آنست که اهل تسنن مرجع تقلید ندارند و ... لذا برای اهل تسنن مسئلهای به نام حکومت فقیه مطرح نیست. غفلت از این نکات است که وقتی نهضت آزادی به قلم مهندس بازرگان کتاب "ولایت مطلقه فقیه" را در سال 1367 چاپ کرد و در آن با استدلالات قرانی و دینی گفت که این نظریه خلاف اسلام وعقل ومنافع ملی ایران است مورد توجه لازم قرار نگرفت. و با توجه به همین خطرات و آفات بزرگ است که ایت الله کاظم خراسانی در دوران مشروطه رساله مفصلی در پاسخ به آیت الله نائینی نوشت که چرا به هیچ قیمتی حتی برای مصالحه با آیت الله یزدی هم حاضر نیست اسم حکومت ایران بشود حکومت اسلامی و بالاخره دکتر کدیور در کتاب بسیار با ارزش خود "نظریههای دولت در فقه شیعه" به تفصیل استدلالات همه فقهای صاحب نام شیعه در رد ولایت فقیه ابداعی آیت الله خمینی را آورده است."
وصل کردن ولایت فقیه به پاپ و از آنجا به مسیحیت که شریعت نداشته و بعد پیش کشیدن اهل سنت که مرجع دارند یا ندارند و کتاب مهندس بازرگان در سال 1367 و چسباندن آیتالله کاظم خراسانی دوران مشروطه که نمی خواسته با آیتالله یزدی رئیس کنونی مدرسین قم مصالحه کند و کتاب آقای کدیور و ... این همه آشفته گویی برای چه؟ برای آنکه اثبات شود "ولایت فقیه ابداعی آیتالله خمینی" چیز نادرست یا بدی بوده است. آقای برقعی بجای این همه زمین و زمان را به هم دوختن، در یک برخورد تاریخی باید این پرسش را مطرح میکرد که کتاب و نظریه ولایت فقیه آیتالله خمینی در چه زمانی و با چه هدفی مطرح شد؟ و بعدها نظریه ولایت مطلقه فقیه چرا و در چه شرایطی و برعلیه چه کسانی طرح شد؟ نقش تاریخی آنها و نقش تاریخی خود وی چه بود؟
ارزیابی تاریخی از ولایت فقیه
چه ارزیابی تاریخی از نظریه ولایت فقیه میتوان داشت؟ نظریه ولایت فقیه آیتالله خمینی خارج از زمان و مکان طرح نشد بلکه در یک شرایط تاریخی معین و با یک هدف معین سیاسی طرح شد. ما این نظریه را در سخنرانیهای سال 1342 ایشان نمی بینیم. بلکه حاصل تجربه دوران پس از 15 خرداد و مخالفتهایی است که ارتجاع مذهبی با مبارزه خمینی با استناد به فقه شیعه و اندیشههای مذهبی به پیش برد. در این شرایط نظریه ولایت فقیه یا تفسیر نویی از آن برعلیه ارتجاع مذهبی طرح شد که زیر پوشش اینکه دین اسلام حکومت ندارد مبارزه مردم و روحانیان نزدیک به قشرهای پایین جامعه و خود آیتالله خمینی را تخطئه میکرد. این ارتجاع مذهبی که بویژه در چهره انجمن حجتیه با دستگاه سلطنت سازش کرده بود با استناد به روایات فقهی و از جمله اینکه گویا هر پرچمی که قبل از ظهور امام غایب بلند شود پرچم ضلالت است، خمینی را برپا کننده پرچم ضلالت معرفی میکرد. آیتالله خمینی نظریه ولایت فقیه را، نه برعلیه روشنفکران، نه برعلیه چپ، نه برعلیه نیروهای عرفی جامعه، بلکه دقیقا برعلیه ارتجاع مذهبی سازش کرده و طرفدار سلطنت طرح کرد. خود وی شرایطی را که در آن نظریه ولایت فقیه بیرون آمد بدقت چنین توصیف میکند:
"در شروع مبارزات اسلامى اگر مىخواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مىشنیدى که شاه شیعه است! عدهاى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مىدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان، غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسهاى زیر نیم کاسه داشت. .... هرکس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهاى مقدس نماها از میدان به در مىرفت؛ ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمىتوان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مىدهد و از همه شکنندهتر، شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان- علیه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمىشد با نصیحت و مبارزه منفى و تبلیغات جلوى آنها را گرفت؛" (نگاه کنید به منشور روحانیت در صحیفه امام – جلد 21)
نظریه ولایت فقیه محصول این شرایط و این وضع بود. ارزش آن عبارت بود از دادن انگیزه و ایدئولوژی و گشودن راه پیکار برای نسلی از مبارزان مذهبی بر علیه مذهب ارتجاعی و سلطنت. این نظریه در خاستگاه طرح خود نظریهای مذهبی و فقهی برای اسلامی کردن جامعه ایران نبود بلکه نظریهای سیاسی برعلیه سلطنت و ارتجاع مذهبی بود.
نظریه ولایت فقیه و انقلاب
نظریه ولایت فقیه وظیفه تاریخی خود را انجام داد و استدلال ایدئولوژیک لازم برای مبارزه علیه سلطنت را بوجود آورد و نقش آن با انقلاب 57 میتوانست تمام شود. این چیزی بود که خود آقای خمینی میدانست ولی شاگردانش متاسفانه نمی دانستند. آن روز که وی اندیشه ولایت فقیه را در انزوای نجف مطرح میکرد حتی یک لحظه هم در خیالش نمی گنجید که روزی قرار است آن را در ایران اجرا کند. به همین دلیل با پیروزی انقلاب بر پیش نویس قانون اساسی صحه گذاشت که توسط حقوقدانان و نه فقها تنظیم شده بود و حتی اصرار به تصویب سریع آن از طریق همه پرسی داشت. ولی بدلایل مختلف و از جمله بدلیل مخالفت شدید مهندس بازرگان کار به تشکیل مجلس خبرگان کشید که در آن سرانجام ولایت فقیه از چارچوب یک نظریه فقهی فراتر رفت و یک پایه حقوقی ضعیف و متناقض در قانون اساسی پیدا کرد، چرا که از همان ابتدا مشخص بود که این لباسی است که تنها به قامت آیتالله خمینی دوخته شده و بر تن کس دیگر نخواهد رفت.
یک برخورد غیرتاریخی دیگر در اینجا این است که مثلا مهندس بازرگان را بدلیل مخالفتش مسئول گنجانده شدن این اصل در قانون اساسی معرفی کنیم. در حالیکه خود او هم قطعا زمانی که بر روی مجلس قانون اساسی اصرار میکرد تصورش این نبود که قرار است در این مجلس اصل ولایت فقیه تصویب شود. حداکثر این است که وی فاقد روشن بینی و هشیاری سیاسی خمینی در مورد ارتجاع مذهبی در کمین نشسته بود. آیتالله خمینی از همان اولین برخوردهای روحانیون بزرگ در دوران انقلاب فهمید که اینها رنگ عوض کردهاند و اکنون به کمتر از اجرای مو به موی مقررات شرعی رضایت نخواهند داد. وی فهمید که اگر تصویب قانون اساسی مدتی طولانی به تاخیر بیفتد ارتجاع مذهبی همان کتاب ولایت فقیه را که بر ضد آن نوشته شده بود سرنیزه خواهد کرد و خواهد گفت ما کتاب ولایت فقیه داریم و احتیاج به قانون اساسی نداریم. خود او بعدها این رنگ عوض کردن ارتجاع مذهبی بعد از انقلاب را چنین وصف میکند:
"روحانى نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مىدانستند و سر به آستانه دربار مىساییدند، یکمرتبه (پس از انقلاب) متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن همه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهاى بی شعور مىگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مىگویند مسئولین نظام کمونیست شدهاند! تا دیروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مىدانستند، امروز از اینکه در گوشهاى خلاف شرعى که هرگز خواست مسئولین نیست رخ مىدهد، فریاد «وا اسلاما» سر مىدهند! راستى اتهام امریکایى و روسى و التقاطى، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حِلیّت قمار و موسیقى از چه کسانى صادر مىشود؟ از آدم هاى لامذهب یا از مقدس نماهاى متحجر و بیشعور؟!" (همانجا)
نخستین نتیجه گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی این بود که با دادن یک پایه مذهبی به نظام سیاسی، ارتجاع مذهبی را در قدرت سیاسی آیتالله خمینی شریک کرد. درحالیکه قدرت آیتالله خمینی به هیچوجه مبنای مذهبی نداشت بلکه ریشه عرفی و مردمی داشت. این مسئلهای بود که مثلا حتی مهندس بازرگان متوجه آن نبود. چنانکه در یکی از سخنرانیهای خود پس از آنکه مردم یک بار با شنیدن نام پیامبر و سه بار با شنیدن نام خمینی صلوات فرستادند گفت: من اگر جای پیامبر بودم ناراحت میشدم که برای من یک بار صلوات میفرستید و برای نایب من سه بار. مهندس بازرگان ظاهرا توجه نداشت که صلواتی که برای پیامبر فرستاده میشود برخاسته از ایمان مذهبی است، در حالیکه صلوات برای خمینی برخاسته از پیوندی عاطفی و سیاسی. صلواتی که برای خمینی فرستاده می شد بدین خاطر نبود که او مرجع مذهبی است بلکه از این جهت بود که او رهبر سیاسی انقلاب است. این دو صلوات از یک جنس نبودند که پیامبر بابت آن ناراحت شود یا نشود یا حتی خود مردم با خود دچار تناقض شوند. چنانکه دچار تناقض نشدند و به این سخنان هم وقعی نگذاشتند به همان شیوه سه صلوات خود ادامه دادند. این در محتوا سه "درود" سیاسی بود که در لباس سه صلوات مذهبی درآمده بود. ولی قانون اساسی این شکل مذهبی برای بیان خواستهای سیاسی را تثبیت کرد و از طریق اصل ولایت فقیه به قدرت سیاسی عرفی آیتالله خمینی ریشه مذهبی داد. در نتیجه دیگر فقهای بزرگ و مخالفان سابق آقای خمینی در قدرت وی شریک و بنوبه خود مدعی شدند. ریشه توطئه دراینجا نهفته بود. همانها که زمان شاه چشمشان را بر روی فساد و مشروب فروشیها بقول آیت اله خمینی بسته بودند و اصلا مبارزه با اینها را ضلالت میدانستند حالا از اجرای احکام اولیه اسلام کوتاه تر نمی آمدند و حتی خمینی را تهدید به افشاگری در حوزه علمیه میکردند.
سرنوشت نظریه ولایت فقیه
به گفته محمد برقعی آقای کدیور با زحمت بسیار توانسته اثبات کند نظریه ولایت فقیه در فقه شیعه جایگاهی ندارد. اگر آقای کدیور به نتیجه ای جز این میرسید جای تعجب داشت و آقای خمینی هم دیگر در حوزههای علمیه مشکل نداشت و او را پرچمدار ضلالت معرفی نمی کردند. نیازی هم نبود که نظریه ولایت فقیه را طرح یا تفسیری تازه از آن ارائه کند. در واقع خود کتاب آقای کدیور نیز در ورای جنبه نظری و فقهی آن برگرفته از اوضاع سیاسی روز و نوعی پاسخ به آن است ولی مسیر را وارونه طی کرده است. کدیور برای نفی ادعای ولایت فقیه علی خامنهای به سراغ نفی آن در فقه رفته است و یک اشتباه بزرگ مرتکب شدهاست. آقای کدیور توجه نکرده است که مسئله جامعه ما و حتی مسئله فقه شیعه، امروز فراتر رفتن و پشت سر گذاشتن نظریه ولایت فقیه است و نه بازگشت به ماقبل آن. بازگشت به ماقبل نظریه ولایت فقیه یعنی گرفتن یک موضع ضدتاریخی، یعنی دفاع از فقه و فقهای ارتجاعی دربرابر خمینی. بازگشت به ماقبل ولایت فقیه یعنی پذیرش روحانیت و مذهب جدا از مردم و وابسته و بیتفاوت و سرخم کرده دربرابر قدرت. از درون همین تفکر است که انجمن حجتیه با یک چهره حق به جانب و تازه دوباره بیرون میآید.
آیتالله خمینی خود با طرح نظریه ولایت مطلقه فقیه تلاش کرد نظریه ولایت فقیه را هم پشت سر بگذارد و یک گام بزرگ دیگر در راه کوتاه کردن دست ارتجاع مذهبی و عرفی کردن مذهب و دولت مذهبی بسود خواستهای مردم بردارد. اما این گام بسیار دیر و در درون یک تناسب قوای شکننده برداشته شد که با بیماری و مرگ خمینی امکان و فرصتی برای کاربست آن در عرصه مناسبات اقتصادی و اجتماعی - جز در یکی دو مورد - بوجود نیامد. نظریهای که اگر در سال 1358 یا 1359 مطرح شده بود شاید میتوانست انقلاب ما را نجات دهد، در شرایطی طرح شد که ارتجاع مذهبی در همه جا رخنه کرده و نفس انقلاب و مردم را گرفته بود و از انقلاب تنها سایه محوی از خمینی در بستر بیماری بجای گذاشته بود. با درگذشت آیتالله خمینی تاریخ تكرار شد و همان چیزی كه با انقلاب بر سر ولایت فقیه رفت و به ضد خود تبدیل شد با مرگ خمینی بر سر ولایت مطلقه فقیه آمد و میراث آن به مخالفان سابقش و ارتجاع مذهبی رسید و باری شد بر دوش مردم ما و کشور ما، ضمن اینکه این ارتجاع را گرفتار تضادهای لاینحلی در اداره امور اجتماعی کرد که خود او را همراه با ولایت مطلقهاش یکجا خواهد برد.
خمینی و بازرگان
نکته آخر اینکه آقای برقعی کوشیده مهندس بازرگان را در برابر آیتالله خمینی قرار دهد و از اولی دربرابر دومی دفاع کند. ولی مقایسهای اگر قرار بود صورت گیرد این مقایسه باید میان بازرگان و ارتجاع مذهبی میشد و نه با خمینی. زیرا چنین مقایسهای صرفنظر از اینکه به ضرر آقای خمینی باشد یا نباشد به ضرر مهندس بازرگان است و لااقل بخشی از کسانی را که هوادار یا دوستدار آیتالله خمینی هستند از بازرگان دور میکند. این مقایسه از این جهت نیز به زیان مهندس بازرگان است که اگر قرار شود بجای نوک زدن و سنگ پرتاب کردن بسوی آقای خمینی، یک بررسی تاریخی جدی از دوران پیش از انقلاب و پس از انقلاب انجام شود بسیاری مسایل مطرح میشود و معلوم نیست که تاریخ چه نمرهای در کارنامه شخصیتها خواهد گذاشت. اینکه آن اتحاد تاریخی که انقلاب 57 با آن پیروز شد چگونه در ظرف چند ماه به دشمنی و زد و خورد و کین توزی میان نیروهای انقلاب تبدیل شد و چه فرصتهای عظیمی و چگونه از دست رفت و نقش شخصیتها و سیاستها در آن چه بود و ... همه اینها مسایلی است که باید حتما بررسی شود ولی در زمان مناسب خود. زمانی که دو طرف در شرایط برابر قرار داشته باشند نه اینکه یک طرف مسئولیت سنگین رهبری یک جنبش عظیم اجتماعی را برعهده دارد و باید مسئولانه و متحدانه سخن گوید و طرف دیگر در خارج کشور نشسته و غیرمسئولانه هر چه بخواهد میگوید. ضمن اینکه هر قدر بیشتر از آن دوران فاصله میگیریم هم حوادث به روشن شدن بسیاری مسایل کمک می کند و هم میتوان قضاوت هرچه بیشتر بیطرفانه داشت.
تا آن زمان باید به آقای برقعی و برقعیها توصیه کرد که اگر خود را ملی- مذهبی میدانند به شیوه بزرگان خود عمل کنند و مثلا از آقای مهندس سحابی بیاموزند و ببینند آیا ایشان هم آیتالله خمینی و مهندس بازرگان را روبروی همدیگر قرار میدهد و بنام دفاع از یکی به دیگری حمله می کند. اگر آنها با احساس مسئولیت چنین نمی کنند شما با بی مسئولیتی چنین نکنید.
راه توده 289 3 آبان ماه 1389
۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه
۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه
ادامه اعدام های دسته جمعی و مخفیانه درمشهد: اعدام مخفیانه ۲۳ متهم دیگر زندان وکیل اباد مشهد در مهرماه
در ادامه گزارش هایی که منابع موثق در اختیار کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در خصوص اعدام های گسترده ، دسته جمعی و مخفیانه صدها متهم به حمل و نگهداری مواد مخدر در زندان وکیل اباد مشهد قرار داده اند کمپین اطلاع حاصل کرده است که در دو نوبت اعدام در تاریخ های ۱۳ و ۲۰ مهر ۱۳۸۹ در زندان وکیل آباد مشهد اجرا شده است که در این دو نوبت جمعا ۲۳ زندانی ، اعدام شده اند. منابع موثق از شهر مشهد به کمپین گفته اند در روز سیزدهم مهر ۱۳ نفر و بیستم مهر ۱۰ نفر در این زندان به صورت گروهی و بدون اعلام قبلی اعدام شده اند. این اعدام ها نیز بدون رعایت قوانین رسمی جمهوری اسلامی و بدون رعایت ایین دادرسی عادلانه اجرا شده است. اعدام ها بدون اطلاع و حضور وکلا و خانواده متهمان و حتی بدون اطلاع قبلی اعدام شدگان صورت گرفته است. همچنین تعدادی از زندانیان سابق این زندان از اخذ اعتراف از این متهمان تحت شکنجه وفشار خبر داده اند. افراد اعدامی تنها چند ساعت قبل از اعدام از بند های مختلف زندان وکیل اباد مشهد جمع آوری شده و به راهرو اعدام در ورودی سالن ملاقات های این زندان منتقل و در یک ردیف اعدام شده اند. طی هفته های گذشته مقامات رسمی در چند نوبت از اعدام متمان مواد مخدر در زندان های مختلف ایران خبر داده د ولی در مورد اعدام های صورت گرفته در زندان مشهد هیچ اظهار نظری نکرده اند. تنها منوچهر متکی در ماه گذشته و در مصاحبه با خبرنگار اشپیگل به طور تلویحی آن را تایید نمود. در تاریخ ۲۰ مهر ماه گذشته غلامحسین محسنی اژه ای دادستان کل کشور در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که وی به دادستان های کل کشور دستور داده است که متهمان مربوط به مواد مخدر در کوتاهترین زمان ممکن محاکمه شوند و در اجرای احکام هیچگونه رحمی به انان نشود. وی حتی در این کنفرانس تلویحا اظهار داشت که بعضا افراد بیگناهی در این پرونده ها اعدام شده اند. وی گفته است :« بعضی از افرادی که مواد مخدر از انها کشف میشوند قاچاقچی اصلی نیستند و بهره مادی از این بابت نمیبرند، بلکه قاقچاقچی اصلی این افراد را فریب میدهد در حالی که خودش در جای امنی نشسته است و فرد دیگری به جای او محاکمه و حتی اعدام میشود.» (لینک به خبرگزاری فارس) در مرداد ماه گذشته یک فعال حقوق بشری شهر مشهد در مصاحبه با کمپین از بخشنامه محسنی اژه ای برای اعدام گسترده متهمان مربوط به مواد مخدر خبر داده بود. زندانیان سابق زندان وکیل اباد مشهد در گفتگو با کمپین بین المملی حقوق بشر در ایران از اعدام گروهی و پنهانی دست کم ۵۰۰ تن در این زندان از ابتدای سال ۸۸ تا پایان مرداد ۸۹ خبر داده بودند. و با شروع مجدد این اعدام ها در مهر و ابان ۸۹ به نظر می اید این امار در حال افزایش میباشد. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران بارها از مقامات ایرانی خواسته است در خصوص تعداد آمار زندانیانی که دراین زندان اعدام شده اند اطلاعات دقیقی در اختیار افکار عمومی قراردهند اما تاکنون مقامات ایرانی از اطلاع رسانی در این زمینه خودداری کرده اند.بنا به گفته چند زندانی سابق زندان وکیل آباد مشهد که با کمپین مصاحبه کرده اند در فاصله ی بین تیرماه ۸۸ الی فروردین ۸۹ نزدیک به ۲۵۰ نفر در زندان وکیل آباد مشهد اعدام گشته اند. مرداد ماه سال هشتاد وهشت ۶۸ نفر ،آبان ماه سال هشتاد وهشت ۴۰ نفر، دی ماه سال هشتاد وهشت ۳۰ نفر، اواخر بهمن ماه سال هشتاد وهشت ۸۸ تقریبا ۲۰ نفر و فروردین ۸۹ بیشتر از ۵۰ نفر.
این ارقام جدای زنانی است که در هر سری از بند نسوان اعدام می شوند که از رقم حقیقی آن اطلاعی در دست نیست و همچنین جدای از تعداد زندانیانی است که از شهرستان های اطراف مشهد خصوصا تربت حیدریه و فریمان که جهت اجرای حکم اعدام به زندان وکیل آباد مشهد در این مدت منتقل شده اند.
همچنین به گفته منابع یاد شده در مرداد سال ۸۹ هر هفته و در ۴ نوبت اعدام گروهی و دسته جمعی در رقمی حدود ۷۰ نفر در هر سری اعدام شده اند: در تاریخ چهارشنبه ۱۳ مرداد هشتاد و نه ۷۰ نفر و تاریخ چهرشنبه ۲۷ مرداد ۶۷ نفر اعدام شده اند. در د
5 دروغ و بلوُف شب جمعه!
غلامحسین محسنی اژهای، دادستان کل کشور:
نظام اسلامی بهترین و بالاترین نظام در کل دنیا است./ فارس
علی خامنهای:
کاظم انبارلویی، سردبیر روزنامه رسالت:
همگرایی برخی اصلاحطلبان با آمریکا و اسرائیل موجب طرد آنها از سوی مردم شد./ فارس
مسعود جزایری، معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح:
جنگ نرم یک جنگ واقعی و فراتر از جنگ جهانی اول و دوم است./ فارس
مرتضی نبوی، عضو مجمع تشخیص مصلحت:
محمدرضا رحیمی، معاون احمدینژاد:
همه تهدیدهای دشمن علیه کشورمان به فرصت تبدیل شده است./ فارس
۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه
من با جنگ مخالف نیستم با جنگ احمقانه مخالفم! اشپیگل شماره 43- ترجمه رضا نافعی
آمریکا در این جنگ حقوق بین المللی را زیر پا نهاد، آبروی همپیمانانش را برد، سازمان ملل را اسباب خنده کرد. آمریکا اتوریته خود را بعنوان یک ابر قدرت نظامی و اخلاقی از دست داد. بیش از یک بیلیون دلار هزینه کرد، در آغاز به پیروزی خود بالید، بعد دچار سرخوردگی شد و زیر فشار ترور تا لب پرتگاه یک شکست تاریخی به عقب رانده شد ـ بعد خود را جمع و جور کردـ نه برای دست یافتن به پیروزی، بلکه برای آن که با تحمل سخت ترین تلفات، جلوی شکست خود را بگیرد…
نخستین فصل این جنگ، داستان خلع سلاح صدام حسین، کوتاهترین فصل آن نیز هست. در 832 391 سندی که اینک ارائه شده گزارشی که حکایت از یافتن سلاح های میکربی، شیمیائی و یا اتمی باشد نیست. این ها مدارکی هستند که نشان میدهند چرا داوید کی نخستین مدیری که وظیفه اش یافتن این سلاح ها بود در ژانویه 2004 از مسئولیت خود استعفا داد و گفت : “به اعتقاد من چنین سلاحهائی وجود ندارند.”..
ولی حاصل این ماجرا برای آمریکا و دستگاه های اطلاعاتی اش فاجعه بود. کالین پاول، نخستین وزیرخارجه بوش، که در سازمان ملل متحد ادعا کرد “هیچ تردیدی نیست که صدام حسین سلاح های بیولوژیک دارد و توانائی این را نیز دارد که در کمترین مدت، مقادیر بیشتری از آن را تولید کند” در سال 2004 استعفا داد. بعدا در باره سخنانی که در سازمان ملل بیان داشته بود گفت “این یک لکه ننگ است در زندگی نامه من”.
خلع سلاح صدام، که قبل ازآغار جنگ، مهمترین هدف اعلام شده بود، به این جنگ نمی ارزید…
در اثر هرج و مرجی که پس از متلاشی کردن قدرت صدام بوجود آمد، جنگ های فرقه ای آغاز شد، که در نقطه اوج خود در سال 2006 در هر ماه 3هزار قربانی برجای می گذاشت. در آن زمان بیش از 2 میلیون نفر از عراق آزاد شده به خارج فرار کردند و دست کم به همین تعداد هم به شمال عراق گریختند که وضع نسبتا آرام تری داشت. حتی قربانیان نظام صدام، در آنزمان آرزو می کردند که کاش اوضاع سابق باز گردد.
آمریکا هم در بهار سال 2004 که هنوز قدرت اشغالگر بود به مکافات خود رسید که فقط با دوکلام وصف می شود: ابو غُریب. سربازانی که برای آزاد کردن مردم، عراق را اشغال کرده بودند، دراین شکنجه گاه که درحاشیه غربی بغداد قرارداشت انسان ها و حقوق بشر را چنان لگدمال کردند که نه صدمات به جا مانده از آن قابل ترمیم است، نه صدماتی که در طول جنگ به قربانیان وارد آوردند، نه لطماتی که به مناسبات غرب با جهان اسلام وارد آوردند و نه آبروئی که از آمریکا بعنوان یک ابرقدرت اخلاقی بردند…
آیا این جنگ برای مردم عراق حقوق بشر به ارمغان آورد؟ آری: امروز عراقی ها هم قانون انتخابات آزاد دارند و هم آزادی بیان و هم آزادی مطبوعات. اما روی کاغذ.
ترازنامه وحشت انگیز است. مردم با بی صبری منتظر انتشار خاطرات جورج بوش، چینی و رامسفلد هستند و منتظر توجیهاتی هستند که آنها برای کشته شدگان، به زنان شوهر از دست داده، به سربازان دست و پا از دست داده و به سربازان روان پریش ارائه خواهند کرد.. عراق برای هیچ کشور منطقه سرمشق نیست. کشوری که حاصل این جنگ است تاب و توان اجرای دموکراسی را ندارد. آمریکا با این تجارب بار دیگر به میدان می آید؟ شاید.
ولی آمریکا دیگر از عهده این کار برنخواهد آمد، نه در عراق، نه در چین و نه در برمه (گرچه اشپیگل به صراحت از ایران نام نمی برد ولی در حقیقت اشاره غیر مستقیم آن به ایران است. مترجم.) وقتی امروز باراک اوباما که دموکرات است و هوادار حقوق بشر، در باره دموکراسی و حقوق بشر سخن می گوید، دیگر کسی به سخنانش گوش نمی دهد.
و این درست، حاصل این جنگ است. هیچکس چون خود اوباما کاری که جورج بوش کرد و آمریکا ابر قدرت اخلاقی را به این بن بست کشانید، توصیف نکرده است. او در سال 2002 در تظاهراتی که برای اعتراض به جنگ عراق، در آمریکا برپاشده بود، گفت: “من با هرجنگی مخالف نیستم. من مخالف جنگ های احمقانه هستم.”
این جنگ در زمانی نادرست آغاز شد، به دلائل نادرست آغاز شد و به فاجعه انجامید. بسیاری از این عوامل از قبل هم مشخص بودند . به این دلیل جنگی بود احمقانه….
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
وقتی جنتی و شریعتمداری سکاندار باشند هر زردانبوی نیمه گِردی شخته شیرین خراسان است!
| نهم مرداد ماه گذشته، مطلبی را در باره آشنائی با ویکی لیکس و افشاگری آن روزهای این سایت نوشتم و منتشر کردم. افشاگری آن روز ویکی لیکس عبارت بود از فیلم به رگبار بسته شدن چند خبرنگار از طریق هیلکوپترهای نظامی در بغداد. وبلاگ های ارتش سایبری سپاه پاسداران که فرماندهی آن برعهده حسین شریعتمداری است از این افشاگری بال درآورده و تا توانستند آن را در وبلاگ های امنیتی و وابسته به ارتش سایبری سپاه در بوق کردند. درست مانند لنگه کفش پرانی به طرف جورج بوش در بغداد در جریان یک مصاحبه خبری که بلافاصله احمدی جنتی در نماز جمعه خود آن را مظهر مقابله با امریکا اعلام کرد و بدنبال این کشف آقای جنتی هزاران پوستر آن لنگه کفش پرانی را درایران و لبنان چاپ و منتشر کردند. افشای فیلم به رگبار بسته شدن خبرنگاران در بغداد از سوی ویکی لیکس را هم حسین شریعتمداری در صدر اخبار کیهان نشاند و بانگ برآورد که "آفتاب آمد، دلیل آفتاب". همان موقع، در پایان مطلب آشنائی با ویکی لیکس و اشاره به افشاگری آن روزش، جمله کوتاهی نوشتم که دراینجا آن را عینا تکرار می کنم: «بزودی شاهد افشای اسنادی عجیب و محرمانه در باره رویدادهای جمهوری اسلامی در ویکی لیکس نخواهیم بود؟» امثال حسین شریعتمداری و احمدی جنتی که هر "زردانبوی" نیمه گردی را "شخته خراسان"ی می بینند و در وصف شرینی اش خطبه نماز جمعه می خوانند و سرمقاله در کیهان می نویسند، سرمست از آن افشاگری، درست مانند "گنجشکی" که در بهار جیک جیک مستانه دارد و یادش می رود پائیز و زمستانی هم در پیش است، به کار خودشان ادامه دادند. دست امثال من هم به جائی بند نیست و در شماری نیستم که بقول شاملو "خلایق" را روی شانه های خود نشانده و فریاد برآورم: "خلایق مستید و منگ؟ از شب هنوز مانده دو دانگی، ور تائبید و پاک و مسلمان، نماز را از چاوشان نیامده بانگی ..." سرانجام رسیدیم به امروز که تمام رسانه های مهم جهان در تسخیر افشاگری جدید ویکی لیکس است و به قول مفسر روزنامه "یونگه ولت" آلمان، هدف ایران است، بقیه اش بهانه! حالا لقمه ای را که سه ماه پیش بلعیده اند نمی توانند بالا بیآورند و تازه سر از تخم در آورده آمده به گردن بستن فوکول کراواتی بنام "مهمانپرست" را بعنوان سخنگوی وزارت خارجه جلو انداخته اند که به هر زبان و دغلی، لااقل میلیون ها دلار رشوه به رئیس جمهور دلال صفت افغانستان را انکار کند و اگر نتوانست چنین کند، بگوید این رشوه دادن ها از دولت هشتم متداول بوده است. یعنی کاسه کوزه ها را سر محمد خاتمی هم بشکنند! اما، بقیه اش را چه می کنند؟ نه فقط اسناد حوادث خونین عراق که ویکی لیکس بار آن را از دوش امریکائی ها برداشته و روی دوش سپاه پاسداران گذاشت و یا رشوه دادن به نخست وزیر لنگ در هوای عراق "مالکی" گذاشت و.... بلکه آن اسناد دیگری که بی شک بزودی منتشر خواهد شد تا اسناد امروز را کامل کند و زمینه را برای حمله به ایران فراهم و جاده را هموار. |
کهریزک اصفهان؛ بند مخوف «الف - طا»
.......در حالی که نظارت بر زندان ها و بازداشتگاه های کشور بر عهده دستگاه قضایی کشور می باشد، اما نهادهایی همچون وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، بسیج و همچنین نیروی انتظامی هر یک بازداشتگاه های خاص خود را دارا هستند که اکثر این بازداشتگاه ها نیز خارج از نظارت سازمان زندان هاست. علاوه بر ده ها بازداشتگاه و زندان امنیتی مخفی، بازداشتگاه های اداره آگاهی، بازداشتگاه ۲ الف اطلاعات سپاه، بازداشتگاه ۵۹ سپاه پاسداران، بازداشتگاه سئول، و در راس تمامی اینها بازداشتگاه ٣٣۶ ساحفاجا از جمله اماکنی هستند که برخلاف اصل سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی که صراحتا «هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع» را ممنوع اعلام کرده، بطور گسترده و بدون هیچگونه نظارتی به شکنجه متهمین و بازداشت شدگان می پردازند که تاکنون شناخته شده اند. از جمله این موارد می توان به بازداشتگاه کهریزک اشاره کرد که مرداد ماه سال گذشته و در پی انتشار گسترده اخبار فجایع صورت گرفته در این بازداشتگاه به دستور مستقیم شخص سیدعلی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به دلیل آنچه که «نداشتن استانداردهای لازم برای نگهداری زندانیان» عنوان شد تعطیل گردید. بازداشتگاه کهریزک یکی از ده ها بازداشتگاه مخفی جمهوری اسلامی بود که طی سالیان گذشته برای شکنجه و تحت فشار قرار دادن بازداشت شدگان توسط نهادهای انتظامی جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار می گرفته است و در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری، تا به امروز هفت قربانی گرفته است. این بازداشتگاه که تا پیش از حوادث انتخابات ریاست جمهوری برای نگهداری و شکنجه بازداشت شدگان طرح موسوم به «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» مورد استفاده نیروی انتظامی قرار می گرفت، با وجود هشدارهای قبلی مبنی بر غیراستاندارد بودن این بازداشتگاه و تخلفات صورت گرفته در این بازداشتگاه، توسط مقامات قضایی و با دخالت مستقیم قاضی سعید مرتضوی دادستان وقت تهران برای نگهداری بازداشت شدگان اعتراضات پس از انتخابات مورد استفاده قرار گرفت. این بازداشتگاه که تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری با وجود افشای تخلفات گسترده صورت گرفته در این مکان، همچنان به ادامه فعالیت خود ادامه می داد، مرداد ماه سال گذشته و در پی رسانه ای شدن این موضوع و قطعی شدن نقش قاضی مرتضوی در جنایات صورت گرفته در این بازداشتگاه و برای جلوگیری از گسترش دامنه تبعات آن، به دستور مستقیم شخص آیت الله خامنه ای تعطیل شد. پس از اعلام دستور تعطیلی این بازداشتگاه، این مکان در ابتدای سال جاری و با نامی جدید مجددا فعالیت خود را از سر گرفت. پانزدهم اردیبهشت ماه سال جاری مهدی خزعلی، فرزند آیت الله ابوالقاسم خزعلی طی مصاحبه ای به نقل از یکی از مقامات قوه قضائیه استان تهران گفت این بازداشتگاه با تغییر نام بازداشتگاه از کهریزک به سروش ۱۱۱ مجددا بازگشایی گردیده است. بند «الف.طا» کجاست؟ از دیگر بازداشتگاه هایی که بطور گستره ای برای شکنجه متهمین و پروژه های اعتراف گیری مورد استفاده نیروهای امنیتی قرار می گیرد بازداشتگاه امنیتی «الف.طا» در بند حفاظت اطلاعات زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) .......
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
پس از یک ماه بی خبری، سرانجام خواهر نسرین ستوده در زندان اوین با وی ملاقات کرد
امروز 4 آبان ماه، پس از یک ماه، بی خبری کامل از نسرین ستوده، سرانجام گیتی ستوده، توانست با خواهرش نسرین ستوده در زندان اوین ملاقات کند. به گفته رضا خندان، همسر نسرین ستوده، ظهر امروز، در پی تماس تلفنی از دادسرای اوین، خواهر نسرین ستوده به زندان اوین مراجعه کرد و توانست حدود نیم ساعت با نسرین ستوده ملاقات داشته باشد. گیتی ستوده پس از دیدار خواهرش گفت که ....
۱۳۸۹ آبان ۴, سهشنبه
جنگ نرم پهلوان پنبه ها علیه سفره خالی مردم
سه شنبه, ۴ آبان, ۱۳۸۹
چکیده : استاد، شیطان را بنیان گذار و مبتکر ِجنگ نرم تفسیر می کند و شاگرد خلف او علوم انسانی را منشاء جنگ نرم می خواند. یکی «در غذاخوردن مردم هم جنگ نرم را می بیند» و دیگری «اجتهاد فلان مجتهد را مصداق جنگ نرم» می داند و سومی می گوید «یکی از اهداف جنگ نرم میتواند هدفمند کردن یارانهها باشد». یا للعجب!! سرداران جنگ نرم! چرا دمی نمی اندیشند؟ مگر جنگ نرم جنگ اندیشه ها نیست؟ مگر پهلوان پنبه ها نمی دانند از سفره های خالی « شورش نان » می خیزد نه جنگ نرم؟ پهلوان پنبه های جنگ نرم، نرمکی بیاندیشند و پاسخ دهند: آیا این همه بصیرت از فرط ِ سیری نیست؟
کلمه-داریوش محمدی:
«پهلوان پنبه» در فرهنگ ایرانی اصطلاح شناخته شده ای است. لغت نامه ی دهخدا در معرفی این اصطلاح آورده است: مسخره ای که تمام تن خود را به پنبه گیرد. «او» با حلاجی که کمان در دست دارد برقص آید و حلاج در میان رقص کم کم پهلوان را با زدن کمان عور و برهنه کند، یعنی تمام پنبه های تن او را بر باد دهد. در اصطلاح پهلوان پنبه مردی درشت اندام و قوی هیکل بی زور و قوت را گویند که ظاهری دلیر و دلی جبان دارد. بظاهر پردل و بباطن ترسو. یالانچی پهلوان.
در دانش منطق هم، یک از مغالطات شناخته شده و مشهور به نام «مغالطه ی پهلوان پنبه» نام گذاری شده است. این مغالطه نوعی واکنش به مدعایی است که نمی توان آن را رد کرد و نادرستی آن را نشان داد. در مغالطه ی پهلوان پنبه، هیچ برهانی علیه اصل مدعا ارائه نمی شود بلکه شخص مغلطه گر، مدعای جدید را مطرح می کند که به ظاهر شباهتی با مدعای اصلی دارد، اما در حقیقت نسخه ای پوشالی و یا بدلی از آن است که تنها در ظاهر به آن شباهت دارد و مغلطه جو می کوشد تا با استدلال علیه این نسخه ی بدلی و ردِ آن، مدعای اصلی را گم کند و از اعتبار مدعی بکاهد. نمونه ای از این مغالطه در گفتگوی زیر آمده است:
احمد: در انتخابات ریاست جمهوری نوبت دهم تقلب شده است.
محمود: در کدام انتخابات تقلب نشده است؟ مگر ساز و کار انتخابات با انتخابات قبلی یکی نبوده است ؟ این چه ادعایی است که شما دارید؟ شما که می دانستید !!! در انتخابات تقلب می شود، چرا در آن شرکت کردید؟!
در این گفتگو، محمود چون نتوانسته است در خصوص اصل مدعا استدلال کند، موضوع را به انتخابات دیگر و مفهوم تقلب و سازو کار انتخابات کشانده است. در حالی که مدعایِ اصلی تنها یک گزاره ی ساده و روشن است و اصولا در خصوصِ مواردی چون: انتخابات پیشین، دانسته های کاندیدها، انگیزه ی آنها و مسائل قبل از انتخابات و… کاملاً مستقل و بی طرف است. محمود با استفاده از این مغالطه، «اعتبارِ مدعی» خود را هدف قرار می دهد و او را به فتنه گری متهم می کند و «گفتمانِ فتنه» را بنا می نهد!
***
از مغالطه ی پهلوان پنبه، با نام «نبرد با مبارز پوشالی : Attacking a Straw Man » هم یاد شده است، اما به نظر می رسد اصطلاحِ پهلوان پنبه – بخصوص در زبان پارسی – برای آن رساتر است؛ زیرا در این مغالطه هم فردی که مغلطه می کند و هم «مدعای پوشالی» هر دو به نوعی در نقشِ پهلوان پنبه ظاهر می شوند. یعنی از طرفی مدعایِ پوشالی، پهلوان پنبه ای است که به دستِ فرد، حلاجی می شود و ابهت و درستی او فرو می ریزد و نادرستی او نمایان می شود و از طرفی فرد با این مغلطه، خود در نقش پهلوان پنبه ای ظاهر می شود که توانسته است در مبارزه با یک حریفِ بدلی، پیروز میدان باشد.
مغالطه ی پهلوان پنبه، هنگامی که آگاهانه مورد استفاده قرار گیرد نوعی ترفند غیر اخلاقی است که در مقابلِ حقیقت، جا خالی می دهد و می کوشد به جای پذیرشِ حقیقت، از اعتبار و تاثیرِ آن بکاهد تا منافع خود را حفظ کند و یا اعتقادات خود را موجه جلوه دهد. این مغالطه هم چنین نوعی پاک کردن صورت مسئله و جایگزینی آن با یک مسئله ی مبتذل و پوشالی و ساده تر است و در نظام ها و ساختار های فراگیر و توتالیتر رایج است. نظام های توتالیتر – به رسم فراگیری – جواب های مهیای خود را دارند و در مواجهه با هر حقیقتی که مطلوب آنها نباشد، به مسائل ساده تر پناه می برند تا خود را موجهه جلوه دهند. نمونه ای از این مواجهه را می توان در رفتار دولتمردان با طرح هدفمند کردن یارانه ها دید و مشاهده کرد که چگونه پرسش ها و ایرادهای اقتصاددانان و صاحب نظران را به نام «فتنه ی اقتصادی» پوشش می دهند.
***
گاهی فرد، از فرط استفاده از مغالطه ی پهلوان پنبه، خود در عالم واقع به پهلوان پنبه مبدل می شود و پهلوانی خود را باور می کند. این پهلوان پنبه ی واقعی! از هر فرصتی برای پهلوانی خود استفاده می کند و هر میدانی را به عرصه ی مبارزه با دشمنان پوشالی تبدیل می کند تا موجودیت خود را در آن نشان دهد. دن کیشوت، نمونه ی مشهود و نمادینی از این دست پهلوان پنبه هاست که سرانجام از فرط فریبِ همراه ابله خود ، به مبارزه با آسیاب هاب بادی رفت و خود را به نابودی کشاند.
آقای محمود احمدی نژاد و یاران او، مدت هاست از فرط تکرار واژگانی چون جنگ نرم، آن چنان به آن باور کرده اند و آن چنان پهلوانان این نبرد خیالی شده اند که هر آن می رود تمام سرمایه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور را به باد دهند. افراط در بهره گیری از واژگانی چون جنگ نرم، ذهن این پهلوانان را جنگزده کرده است و آن ها به جایی کشانده است که هر آنچه محصول تغییر و کشف دانش بشری است، در آئینه ی جنگ نرم می بینند و چیزی نمانده است گردی زمین را هم مصداق جنگ نرم علیه کلیسا بخوانند و گالیله را از نو محاکمه کنند.
استاد، شیطان را بنیان گذار و مبتکر ِجنگ نرم تفسیر می کند و شاگرد خلف او علوم انسانی را منشاء جنگ نرم می خواند و دمی هم نمی اندیشند که این “جنگِ نرم” خود محصول و مخلوق همان علومی است که آنها به ستیز آن می روند و برساخته ی همان مغربی است که خود را در جنگ با آن سردار و پهلوان می خوانند.
یکی «در غذاخوردن مردم هم جنگ نرم را می بیند» و دیگری «اجتهاد فلان مجتهد را مصداق جنگ نرم» می داند و سومی می گوید «یکی از اهداف جنگ نرم میتواند هدفمند کردن یارانهها باشد». یا للعجب!! سرداران جنگ نرم! چرا دمی نمی اندیشند؟ مگر جنگ نرم جنگ اندیشه ها نیست؟ مگر پهلوان پنبه ها نمی دانند از سفره های خالی « شورش نان » می خیزد نه جنگ نرم ؟ مگر دولتمردان پول نفت را بر سفره ها آورده اند که برغذا خوردن مردم می تازند و به نام جنگِ نرم ! لقمه می گیرند؟ بر سفره ای که نان نیست، مجال قاشق و چنگال کجاست تا کار به نفوذ فرهنگ و جنگ نرم بکشد؟ پهلوان پنبه های جنگ نرم، نرمکی بیاندیشند و پاسخ دهند: آیا این همه بصیرت از فرط ِ سیری نیست؟
و کاشکی فقط تقلب در انتخابات بود و همه چیز با پهلوانان ِ فتنه ی سیاسی و فتنه ی اقتصادی تمام می شد. سوگمندانه ماجرا ادامه دارد. پهلوان پنبه ها، جنگ نرم را سمینارها برگزار می کنند و سرمایه های ملی را در آن به باد می دهند و دمی هم از ماجرای آسیاب های بادی و دن کیشوت یاد نمی کنند. صاحب نظری گفته بود هر انسانی اندکی دن کیشوت است؛ از شوربختی ماست شاید، که «پهلوان پنبه های وطنی» روی دن کیشوت را هم اندکی سفید کرده اند.
چکیده : استاد، شیطان را بنیان گذار و مبتکر ِجنگ نرم تفسیر می کند و شاگرد خلف او علوم انسانی را منشاء جنگ نرم می خواند. یکی «در غذاخوردن مردم هم جنگ نرم را می بیند» و دیگری «اجتهاد فلان مجتهد را مصداق جنگ نرم» می داند و سومی می گوید «یکی از اهداف جنگ نرم میتواند هدفمند کردن یارانهها باشد». یا للعجب!! سرداران جنگ نرم! چرا دمی نمی اندیشند؟ مگر جنگ نرم جنگ اندیشه ها نیست؟ مگر پهلوان پنبه ها نمی دانند از سفره های خالی « شورش نان » می خیزد نه جنگ نرم؟ پهلوان پنبه های جنگ نرم، نرمکی بیاندیشند و پاسخ دهند: آیا این همه بصیرت از فرط ِ سیری نیست؟
کلمه-داریوش محمدی:
«پهلوان پنبه» در فرهنگ ایرانی اصطلاح شناخته شده ای است. لغت نامه ی دهخدا در معرفی این اصطلاح آورده است: مسخره ای که تمام تن خود را به پنبه گیرد. «او» با حلاجی که کمان در دست دارد برقص آید و حلاج در میان رقص کم کم پهلوان را با زدن کمان عور و برهنه کند، یعنی تمام پنبه های تن او را بر باد دهد. در اصطلاح پهلوان پنبه مردی درشت اندام و قوی هیکل بی زور و قوت را گویند که ظاهری دلیر و دلی جبان دارد. بظاهر پردل و بباطن ترسو. یالانچی پهلوان.
در دانش منطق هم، یک از مغالطات شناخته شده و مشهور به نام «مغالطه ی پهلوان پنبه» نام گذاری شده است. این مغالطه نوعی واکنش به مدعایی است که نمی توان آن را رد کرد و نادرستی آن را نشان داد. در مغالطه ی پهلوان پنبه، هیچ برهانی علیه اصل مدعا ارائه نمی شود بلکه شخص مغلطه گر، مدعای جدید را مطرح می کند که به ظاهر شباهتی با مدعای اصلی دارد، اما در حقیقت نسخه ای پوشالی و یا بدلی از آن است که تنها در ظاهر به آن شباهت دارد و مغلطه جو می کوشد تا با استدلال علیه این نسخه ی بدلی و ردِ آن، مدعای اصلی را گم کند و از اعتبار مدعی بکاهد. نمونه ای از این مغالطه در گفتگوی زیر آمده است:
احمد: در انتخابات ریاست جمهوری نوبت دهم تقلب شده است.
محمود: در کدام انتخابات تقلب نشده است؟ مگر ساز و کار انتخابات با انتخابات قبلی یکی نبوده است ؟ این چه ادعایی است که شما دارید؟ شما که می دانستید !!! در انتخابات تقلب می شود، چرا در آن شرکت کردید؟!
در این گفتگو، محمود چون نتوانسته است در خصوص اصل مدعا استدلال کند، موضوع را به انتخابات دیگر و مفهوم تقلب و سازو کار انتخابات کشانده است. در حالی که مدعایِ اصلی تنها یک گزاره ی ساده و روشن است و اصولا در خصوصِ مواردی چون: انتخابات پیشین، دانسته های کاندیدها، انگیزه ی آنها و مسائل قبل از انتخابات و… کاملاً مستقل و بی طرف است. محمود با استفاده از این مغالطه، «اعتبارِ مدعی» خود را هدف قرار می دهد و او را به فتنه گری متهم می کند و «گفتمانِ فتنه» را بنا می نهد!
***
از مغالطه ی پهلوان پنبه، با نام «نبرد با مبارز پوشالی : Attacking a Straw Man » هم یاد شده است، اما به نظر می رسد اصطلاحِ پهلوان پنبه – بخصوص در زبان پارسی – برای آن رساتر است؛ زیرا در این مغالطه هم فردی که مغلطه می کند و هم «مدعای پوشالی» هر دو به نوعی در نقشِ پهلوان پنبه ظاهر می شوند. یعنی از طرفی مدعایِ پوشالی، پهلوان پنبه ای است که به دستِ فرد، حلاجی می شود و ابهت و درستی او فرو می ریزد و نادرستی او نمایان می شود و از طرفی فرد با این مغلطه، خود در نقش پهلوان پنبه ای ظاهر می شود که توانسته است در مبارزه با یک حریفِ بدلی، پیروز میدان باشد.
مغالطه ی پهلوان پنبه، هنگامی که آگاهانه مورد استفاده قرار گیرد نوعی ترفند غیر اخلاقی است که در مقابلِ حقیقت، جا خالی می دهد و می کوشد به جای پذیرشِ حقیقت، از اعتبار و تاثیرِ آن بکاهد تا منافع خود را حفظ کند و یا اعتقادات خود را موجه جلوه دهد. این مغالطه هم چنین نوعی پاک کردن صورت مسئله و جایگزینی آن با یک مسئله ی مبتذل و پوشالی و ساده تر است و در نظام ها و ساختار های فراگیر و توتالیتر رایج است. نظام های توتالیتر – به رسم فراگیری – جواب های مهیای خود را دارند و در مواجهه با هر حقیقتی که مطلوب آنها نباشد، به مسائل ساده تر پناه می برند تا خود را موجهه جلوه دهند. نمونه ای از این مواجهه را می توان در رفتار دولتمردان با طرح هدفمند کردن یارانه ها دید و مشاهده کرد که چگونه پرسش ها و ایرادهای اقتصاددانان و صاحب نظران را به نام «فتنه ی اقتصادی» پوشش می دهند.
***
گاهی فرد، از فرط استفاده از مغالطه ی پهلوان پنبه، خود در عالم واقع به پهلوان پنبه مبدل می شود و پهلوانی خود را باور می کند. این پهلوان پنبه ی واقعی! از هر فرصتی برای پهلوانی خود استفاده می کند و هر میدانی را به عرصه ی مبارزه با دشمنان پوشالی تبدیل می کند تا موجودیت خود را در آن نشان دهد. دن کیشوت، نمونه ی مشهود و نمادینی از این دست پهلوان پنبه هاست که سرانجام از فرط فریبِ همراه ابله خود ، به مبارزه با آسیاب هاب بادی رفت و خود را به نابودی کشاند.
آقای محمود احمدی نژاد و یاران او، مدت هاست از فرط تکرار واژگانی چون جنگ نرم، آن چنان به آن باور کرده اند و آن چنان پهلوانان این نبرد خیالی شده اند که هر آن می رود تمام سرمایه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور را به باد دهند. افراط در بهره گیری از واژگانی چون جنگ نرم، ذهن این پهلوانان را جنگزده کرده است و آن ها به جایی کشانده است که هر آنچه محصول تغییر و کشف دانش بشری است، در آئینه ی جنگ نرم می بینند و چیزی نمانده است گردی زمین را هم مصداق جنگ نرم علیه کلیسا بخوانند و گالیله را از نو محاکمه کنند.
استاد، شیطان را بنیان گذار و مبتکر ِجنگ نرم تفسیر می کند و شاگرد خلف او علوم انسانی را منشاء جنگ نرم می خواند و دمی هم نمی اندیشند که این “جنگِ نرم” خود محصول و مخلوق همان علومی است که آنها به ستیز آن می روند و برساخته ی همان مغربی است که خود را در جنگ با آن سردار و پهلوان می خوانند.
یکی «در غذاخوردن مردم هم جنگ نرم را می بیند» و دیگری «اجتهاد فلان مجتهد را مصداق جنگ نرم» می داند و سومی می گوید «یکی از اهداف جنگ نرم میتواند هدفمند کردن یارانهها باشد». یا للعجب!! سرداران جنگ نرم! چرا دمی نمی اندیشند؟ مگر جنگ نرم جنگ اندیشه ها نیست؟ مگر پهلوان پنبه ها نمی دانند از سفره های خالی « شورش نان » می خیزد نه جنگ نرم ؟ مگر دولتمردان پول نفت را بر سفره ها آورده اند که برغذا خوردن مردم می تازند و به نام جنگِ نرم ! لقمه می گیرند؟ بر سفره ای که نان نیست، مجال قاشق و چنگال کجاست تا کار به نفوذ فرهنگ و جنگ نرم بکشد؟ پهلوان پنبه های جنگ نرم، نرمکی بیاندیشند و پاسخ دهند: آیا این همه بصیرت از فرط ِ سیری نیست؟
و کاشکی فقط تقلب در انتخابات بود و همه چیز با پهلوانان ِ فتنه ی سیاسی و فتنه ی اقتصادی تمام می شد. سوگمندانه ماجرا ادامه دارد. پهلوان پنبه ها، جنگ نرم را سمینارها برگزار می کنند و سرمایه های ملی را در آن به باد می دهند و دمی هم از ماجرای آسیاب های بادی و دن کیشوت یاد نمی کنند. صاحب نظری گفته بود هر انسانی اندکی دن کیشوت است؛ از شوربختی ماست شاید، که «پهلوان پنبه های وطنی» روی دن کیشوت را هم اندکی سفید کرده اند.
۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه
سایت دفتر علی خامنهای: همه معترضان به انتخابات میكروب نیستند
سایت دفتر آیتالله علی خامنهای اعلام کرد همه منتقدان و معترضان به نتیجه انتخابات «میکروب سیاسی» نیستند و تعمیم دادن و برجسته كردن این عبارت كار «بیگانگان» است. این سایت نوشته که بیگانگان با برجسته کردن «میکروب سیاسی» تلاش داشتهاند تا آثار سفر آقای خامنهای به قم را «خنثی» کنند. وبسایت دفتر رهبری افزوده که رسانههای بیگانگان با «تأكید بر نكتهای مبهم برای طرح تفسیرهای مناقشهآمیز، بر كلیدواژه میكروبهای سیاسی» تأكید كردهاند تا تصور «غلطی» از سخنان آقای خامنهای به مخاطبان «القاء» کنند. این وبسایت نوشته که رسانههای بیگانه «كوشیدند تا به مخاطبان خود اینگونه القاء كنند كه رهبر انقلاب همه منتقدان و معترضان انتخابات را میكروبهای سیاسی خواندهاند» در حالی که در سخنان کامل آقای خامنهای چنین چیزی دیده نمیشود. علی خامنهای که به قم سفر کرده است، هفته گذشته در جمع گروهی از مردم این شهر با اشاره به حوادث سال گذشته گفت: «فتنه سال ۸۸ کشور را در برابر میکروبهای سیاسی و اجتماعی واکسینه کرد.»
چراعاقل کندکاری....که بازآردپشیمانی
چراعاقل کندکاری....که بازآردپشیمانی
۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
نامه جبهه مشارکت به هاشمی رفسنجانی:حکومتی که تشکلهای مردمی را دشمن بداند دیکتاتورترین حکومت است
از شما درخواست می کنیم بهر نحو که صلاح می دانید برای ایجاد و تشکیل کمیته حقیقت یاب نه برای حوادث ۱١ سپتامبر بلکه برای بررسی آنچه در طول یکسال و نیم گذشته براین کشور رفته است و شمه ای از آنها را در ذیل بیان می کنیم اهتمام کنید.آنچه سبب شده است تامخاطب این نامه را حضرتعالی قرار دهیم هر چند در مقام اجرائی نیستید چند دلیل بوده است، اول نبودن گوش شنوا است که امروز تقریباً در هیچ یک از ارکان کشور وجود ندارد. در این گوشها، نه نجواها بلکه فریادهای بلند مردم هم اثر نکرده است و یا اگر هم شنیده اند آنچنان مسلوب الاختیار هستند که توان انجام کاری را ندارند. ۱- انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری: علیرغم فضای سنگین تبلیغاتی و سرکوب همه منتقدان و معترضان، امروز باور عمومی بر مهندسی این انتخابات بیش از گذشته است. رفتارهای خشونت بار با مردم و نهادهای مدنی و تلاش و فشار عجیب و بی وقفه برای اینکه از زبان منتقدان و بخصوص زندانیان بی گناه، صحت انتخابات اعلام شود خود بهترین دلیل است که حاکمان،امروز نفوذ کلام خود را در جامعه از دست داده اند.آنچه صحت ادعای مهندسی انتخابات را اثبات می کند، فایل صوتی سردار مشفق است که بی محابا و با افتخار عملیات امنیتی ـ نظامی گروه خود را شرح می دهد. اما به جای برخورد با وی و همدستانش، شاکیان او به زندان برگردانده می شوند. بی شک گروه حقیقت یاب اگر بتواند بدرستی و بدون حب و بغض سیاسی، ادعای طرفین قضیه را بررسی و نتیجه قطعی را به ملت اعلام نماید، بزرگترین بحران نظام جمهوری اسلامی یعنی بحران مشروعیت را تخفیف خواهد داد. به نظر ما با برون رفت از این بحران، بحرانهای کوچک و بزرگ دیگری حل خواهد شد که از روز پس از انتخابات بر این کشور سایه افکنده است. ۲- حوادث پس از انتخابات: مستحضر هستید که پس از انتخابات حداقل قریب به صدنفر در خیابانها به شهادت رسیدند و هزاران نفر مضروب و مجروح بر جای ماندند که گاهی بعضی از آنها از ترس، فرصت درمان نیز پیدا نکردند و هنوز افرادی هستند که برای بیرون آوردن گلوله از بدن خود بدنبال پزشکی آشنا و محرم می گردند. حاکمان هیچگاه نخواسته اند به این مسائل بپردازند چرا که پذیرش رسمی این فجایع را رسوائی بزرگتری ازکهریزک می دانند که آن جنایت را تحت الشعاع قرار خواهد داد و لذا سعی می کنند اصل ماجرا را با تبلیغات فراوان و دروغ گویی انکار و پاک کنند و فکر می کنند با این روش بر مشکلات خودشان مسلط شده اند. امروز جنایت و فاجعه کهریزک و کوی دانشگاه چون خاری در چشم باقی مانده است. ولی اراده ای قاهر و غالب نیست تا عاملان اصلی این جنایات را محاکمه نماید. کمیته حقیقت یاب باید به همه این جنایات و ظلمها رسیدگی کند. فجایع اتفاق افتاده در همه بازداشتگاهها از جمله اوین را بررسی کند و همه دست اندرکاران این وقایع را به دادگاههای صالحه بسپارد. ٣- ناکارآمدی در اداره کشور: علیرغم تبلیغات اغراق آمیز رئیس دولت و همراهان ایشان که کشور را بهشت برین نشان می دهند،بر اساس امارهایی که مراجع رسمی مسئول ارائه می دهند،روشن است که اداره کشور در بدترین وضع ممکن قرار داردوعلیرغم در آمد نفت بی سابقه بیش از ۷۰ میلیارد دلار در سال،رشداقتصادی کشور در این سالها در خوشبینانه ترین برآوردها کمتر از ۲% بوده است.رکود،تورم،بیکاری، مفاسد اجتماعی و اقتصادی بیداد می کندبه طوریکه اکنون فساد در بالاترین سطح مقامات دولتی در تاریخ انقلاب اسلامی بی سابقه است. بدیهی است که کمیته حقیقت یاب در اثبات این ناکارآمدی ،کاردشواری در پیش ندارد اما ریشه یابی این ناکارآمدی مهم است که به گمان ما در عدم مشروعیت قوه مجریه نهفته است. قانون گریزی و بی اعتنایی به نظر کارشناسان ، از جمله موارد دیگری است که به طور بی سابقه ای در دولتهای دهم و نهم خودنمائی می کند تا جایی که حتی وزارتخانه ها هم جایگاهی در تصمیم سازیها و پیشبرد امور ندارند. انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی نه برای حذف بوروکراسی و تسهیل امور ،بلکه برای مجال یافتن برای قانون گریزی و خودمحوری و حاکمیت سلیقه ی گروهی خاص و اندک بوده است که سبب شده است داد مجلس حامی دولت هم به آسمان برود. آمارهای ارائه شده پیشرفت کشور و توسعه اقتصادی و اجتماعی از زبان رئیس دولت با واقعیتهای موجود جامعه کاملاً در تضاد است و کمتر کسی در کذب این آمارها تردید دارد و اصولاً اظهارات ایشان در هر زمینه ای مایه مزاح جمع های مختلف شده است. چنین وضعی برای کشور بسیار خطرناک است. بخصوص که حمایت بی شائبه و همه جانبه ودستوری از دولت ومنع همه ارکان نظام از نقد وانتقاد و عمل به وظیفه قانونی در برابر این تخلفات و قانون شکنی های قوه مجریه،روند بی اعتمادی به دولت را به کل نظام تسری خواهد داد. کمیته حقیقت یاب باید تلاش کند تا آینده کشور را در صورت تداوم چنین وضعی ترسیم کند و به مسولان ارشد و مردم نشان دهد که چه سرنوشتی در انتظار آنها خواهد بود. ۴- تحریم اقتصادی و تهدید نظامی: بدیهی است که جمهوری اسلامی در طول حیات سی ساله خود همواره در معرض تحریم و تهدید بوده است، فارغ از آنکه چقدر این وضعیت، خودساخته و چقدر حاصل توطئه های دشمنان بوده است، به لطف خداوند، تدبیر مسئولان و پشتیبانی مردم این تحریم و تهدیدها هیچگاه کیان نظام جمهوری اسلامی را در سخت ترین شرایط به خطر نینداخته است. اما در طول چند سال گذشته شاهد وضعیتی هستیم که بنا بر شنیده ها همه مسئولان نظام و ارکان کشور بجز رئیس دولت نگران شده اند. و تاسف بارتر اینکه این همه تهدید و تحریم در زمانی اتفاق افتاده است که کشور آماده جهش بزرگ برای توسعه و پیشرفت بود. از سوی دیگر مناسبات جهانی و تحولات بین المللی، بهترین فرصت را برای ایران فراهم کرده بود تا بر سرعت این توسعه و پیشرفت افزوده شود. اما رفتار و گفتار رئیس دولت و بی برنامگی در اداره کشور سبب شده است تا امروز کشور ما یکی از منزوی ترین کشورهای جهان باشد و جز اندکی ،کسی در فکر دوستی با ایران نباشد. به نظر می رسد فارغ از عواقب فوری تهدید و تحریم که همه ما باید در برابر آن مقاومت کنیم، تداوم چنین وضعی حتی اگر منجر به حوادث مهلک فوری نشود سبب از بین رفتن همه پایه های پیش نیاز پیشرفت کشورمی شود و همه دستاوردهای ایران در سی سال گذشته را از بین خواهد برد. کمیته حقیقت یاب می تواند این فرصت سوزیها و تبدیل فرصت ها به تهدیدها را بررسی کند و نشان دهد که در جهان امروز کلام نسنجیده یا رفتارنابخردانه یک دولتمرد چه اثرات مخربی بر حیات یک کشور خواهد داشت و این اصل بدیهی را یادآوری کند که خردورزی شرط اول تصدی یک مقام ارشد در یک حکومت است. ۵- استقلال قوه قضائیه: نهاد قضا اصلی ترین نهاد برای استقرار نظم، امنیت و عدالت است. بدون دادگستری مستقل و آزاد، شاید اصلاً امکان برقراری یک حکومت مردمسالار وجود نداشته باشد. آنچه در نهایت می تواند جلوی دیکتاتوری را بگیرد قاضی شجاعی است که جز حق نمی بیند، مقهور قدرت حاکمه نمی شود و تنها بر طریق قانون،عدل و انصاف راه می پیماید. هرچند اکثریت قضات، دادیاران، بازپرسان و کارمندان قوه قضائیه انسانهایی شریف، آزادمنش، درستکار و حق گرا هستند، اما سیستم حاکم بر این قوه چنان است که آنجا که تضاد منافع مردم و حکومت پیش می آید، دست چنین کسانی از قضاوت در پرونده های مهم کوتاه شده و امر قضا به کسانی سپرده شده است که جز وابستگی به کانون قدرت، هیچ ویژگی ندارند و به هیچ یک از مبانی حقوقی پایبند نیستند. امروز فقط ادعای ما نیست که بخشی از قوه قضائیه در اختیار نهادهای نظامی و امنیتی قرار گرفته است، بلکه بازجویان وابسته به سپاه و وزارت اطلاعات هم رسما به زتداتیان خود اظهار می کنند که قاضی هیچ کاره است و ما به او می گوئیم چه حکمی صادرکند. کمیته حقیقت یاب می تواند بررسی کند که به چه دلیلی زندانهای ما از اساتید دانشگاه، دانشجویان نخبه، سیاستمداران و روزنامه نگاران برجسته، روحانیان، نویسندگان،هنرمندان،فعالان نهادهای صنفی و مدنی و زنان شریف و پاکدامن و بلند نظر پر شده است که شاید در هیچ جای جهان و حتی از نظر تعداد با قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست؟ کمیته حقیقت یاب می تواند رفتارهای خشن با زندانیان بی گناه و محرومیت آنان از کمترین حقوق یک زندانی را بررسی کند و مشخص کند به چه جرمی یک انسان شریف ماه ها در انفرادی نگه داشته می شود و به او گفته می شود تا وقتی نگویی در انتخابات تقلب نشده است از اینجا بیرون نمی روی و یا با نمایش صحنه اعدام ساختگی او را می شکنند. کمیته حقیقت یاب می تواند به دادگاه های نمایشی، احکام فرمایشی و مسلوب الاختیار بودن قوه قضا در این بخش که حتی رئیس قوه می گوید کاری از دست من ساخته نیست رسیدگی کند و به مردم گزارش دهد که میان آنچه مطلوب جمهوری اسلامی بوده است و آنچه امروز در آن به سر می بریم چقدر فاصله است؟ نمونه ای از این رفتار را در برخورد با جبهه مشارکت ایران اسلامی می توان یافت. بدون هیچ حکم قضائی، ساختمان حزب را پلمپ می کنند و هیچ مسئولی چه انتظامی، چه قضائی، چه امنیتی و چه نظامی حاضر نیست مسئولیت آن را بپذیرد. به بهانه های مختلف مانع از انجام فعالیت حزب می شوند بدون اینکه هیچ حکم قضائی یا حتی دستوری از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب وجود داشته باشد (مستحضر هستید که اولین بار در تاریخ ۲۵/۱/۱٣٨٩ کمیسیون ماده۱۰احزاب طی نامه ای لغو پروانه حزب راابلاغ کرد) حتی از برگزاری کنگره عادی حزب جلوگیری می کنند. از دور هم نشستن دوستان قدیمی که در حزب گردهم آمده بودند جلوگیری می کنند و آنها را تهدید به حبس و زندان می کنند و حتی خانواده های آنها را به جرم وابستگی به اعضای حزب تحت فشار و تعقیب قرار می دهند. حتی وقتی دادگاهی مستقل و قاضی شجاعی رای به ابطال نظر کمیسیون ماده ۱۰ احزاب می دهد، تلاش میکنند که مانع از ابلاغ حکم شوند و پرونده را از او می گیرند و جالب تر از همه آنکه در شعبه ای از دادگاه انقلاب که هیچ صلاحیت و سمت قانونی در رسیدگی به تخلفات حزب ندارد و قاضی آن از نظر استقلال رای شهره خاص و عام است، بدون امکان دفاع و حتی بدون تشکیل دادگاه و بدون رعایت اصول آئین دادرسی ، حکم به انحلال حزب می دهند و نکته مهم آن که آنقدر این رای فاقد استدلال حقوقی و بری از منطق است که حتی جرئت ابلاغ آن را ندارند. کمیته حقیقت یاب اگر تنها همین مورد برخوردهای امنیتی ـ قضائی را با جبهه مشارکت ایران اسلامی مدنظر قرار دهد به این نتیجه می رسد که خراب آباد قوه قضائیه را تدبیری دگر باید کرد. ۶- برخورد با نهادهای مدنی: لازم به توضیح نیست که اساس مدنیت جدید و دولت مدرن ، وجود نهادهای مدنی مردم نهاد ، مستقل و قوی است که موتور محرکه پیشرفت و مقوم برنامه آبادانی محسوب می شوند. در طول سالیان گذشته و بخصوص در یکسال گذشته برخوردهای غیرقانونی و ریشه کنی نهادهای صنفی و مدنی در سرلوحه کار دولت قرار گرفته است. مطبوعات راکه از قدیم پایگاه دشمن می خواندند ،قلع و قمع کرده اند و یا تعدادی نیمه جان که باقی گذاشته اند جز به دستور یا خودسانسوری چیزی نمی نویسند. رسانه های دیگر نیز وضع بهتری ندارند.احزاب و گروه های سیاسی نیز تکلیفشان روشن است و حال خوش تری ندارند که نمونه برخورد با جبهه مشارکت توضیح داده شد. اصولاً حکومتی که تشکلهای مردمی را نه یاور و حتی نه رقیب بلکه دشمن بداند دیکتاتورترین حکومت محسوب می شود. کمیته حقیقت یاب می تواند بررسی کند که در طول سالهای گذشته چه بر سر نهادهای مدنی آورده اند. نهادهای صنفی مثل سندیکاهای کارگری ، انجمن صنفی روزنامه نگاران یا تشکلهای معلمان را به چه روزی انداخته اند و با فعالان آنها چه رفتارهای سخیف و غیرشرعی و غیر قانونی انجام داده اند و آنگاه به این نتیجه برسد که این روند آیا سرمایه های بزرگ معنوی و انسانی کشور را از بین نمی برد و کشور ایران را که مفتخر به نیروی انسانی کارآمد، مدیر و برنامه ریز بوده است به یکباره از این همه نیرو تهی نمی کند؟ ۷- دانشگاه ها: درطول سالیان قبل و بخصوص یکسال گذشته دانشگاه ها مهمترین عرصه تاخت و تاز گروه امنیتی- نظامی حاکم بوده است. گویی علم و عالم را دشمن خود می دانند و برای حاکمیت جهل و جاهلان به میدان آمده اند. اخراج دهها استاد برجسته به بهانه بازنشستگی (اجباری) و یا عدم صدور حکم کارگزینی در تبدیل وضعیت استخدامی ، و جایگزینی آنها با صدها فردی که نوعاً با رانت های شناخته شده، مدارک علمی را در دانشگاه های وابسته به نهادهای نظامی و امنیتی کسب کرده اند اما فاقد صلاحیت علمی لازم هستند، خدمت به هیچ کس حتی خودحاکمان نیست و بزودی از این اعمال زیانی بزرگ خواهند دید. در کنار آن ، دستگیری و اخراج صدها دانشجوی نخبه و محرومیت آنها از ادامه تحصیل به جرم آزاد اندیشی و دگراندیشی در تاریخ دانشگاه های کشور بی سابقه است .مضاف بر این ، باید دردمندانه بگوئیم که امروز زندانهای کشور مملو از دانشجویانی است که چون جوان و حق پو هستند و فریاد اعتراض و انتقاد آنها بلندتر از سایر اقشار جامعه است، آنها را به زندان های طویل المدت و تبعیدو حتی اعدام محکوم می کنند. البته این نشانه اقتدار نظام نیست بلکه نشان از ترسی دارد که سراسر وجود آمران ، صادرکنندگان و مجریان این احکام را در برگرفته و خواب از چشم آنها ربوده است. کمیته حقیقت یاب می تواند به دقت بررسی کند و به مردم اعلام کند که سرنوشت علم و عالمان در نظامی که به نام اسلام تاسیس شده چیست؟ و ادامه وضع موجود چگونه ریشه های یک ملت را خواهد سوزاند. ٨- حاکمیت نظامیان و نیروهای امنیتی: حاکمیت بلامنازع نظامیان بر سیاست و قضا را همگان می دانند. اما دست اندازی آنها به اقتصاد فاجعه ای کمتر از مداخله آنها در سیاست نیست. سپردن همه پروژه های بزرگ به نظامیان و حیف و میل میلیاردها دلار درآمد نفتی توسط شرکتهای بی تجربه و وابسته به سپاه که تنها هنر آنها واسطه گری و سپردن کار به سایر شرکتهای درجه٣و۴وابسته به خودشان می باشد ، از این جمله است.در کنار آن ،دخالت گسترده نظامیان درسیستم بانکداری و بازاریابی و واگذاری شرکتهای مشمول اصل ۴۴، بخشی دیگراز این نظامی سازی اقتصاد ودر نتیجه رشکستگی اقتصادی است. متاسفانه در گیرودار حوادث تلخ سیاسی، امکان پرداختن به این امور میسر نشده است و نهادهای مسئول نظارت نظیر مجلس و یا سازمان بازرسی و دیوان محاسبات نیز یا نخواسته اند و یا نتوانسته اند به وظیفه ذاتی و قانونی خود عمل کنند. حاصل این دست اندازی چیزی نبوده است جز تقویت بنیه مالی نهادهای سرکوب که درعوض،تعطیلی تقریباًتمام پروژه های بزرگ توسعه ای مانند عسلویه ومنطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر را به دنبال داشته است. بدیهی است که در سالهای آینده عوارض کمرشکن این سیاستها مشخص خواهد شد و البته دامنگیر دولتهای بعدی می شود که پس از این دولت بر سر کار خواهند آمد. کمیته حقیقت یاب می تواند به دقت و با کارشناسی عمیق، روند نظامی سازی اقتصاد و ورشکستگی اقتصادی و عقب افتادگی عظیم کشور را در سایه این سیاست های ویرانگر بررسی و هر چه سریعتر راهکارهای خروج از این بحران را به مردم ارائه نماید. جناب آقای هاشمی آنچه آمد نه تمام قصه پرغصه امروز مردم ایران است و نه با تشکیل کمیته حقیقت یاب می توان امید داشت در مدت کوتاهی این زخمهای عمیق التیام یابد. حجم تخریب آنچنان عظیم است که شاید جبران آنها پس از سالهای طولانی ممکن باشد اما آنچه مهم است با تشکیل این کمیته و بخصوص با محرم شناختن مردم، امکان بازسازی اعتماد از دست رفته بین حاکمیت و ملت به وجود آید و با یاری خدا و اتکا به قدرت لایزال مردم می توان در مدت کوتاهتری بر مشکلات غلبه کرد تا شاید آب رفته به جوی بازگردد. جبهه مشارکت ایران اسلامی ۲٨/۷/۱٣٨٩
اشتراک در:
پستها (Atom)

