۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

اگر بت پرستان مکه توانستند شما نیز می توانید




پنجشنبه, ۲۴ شهریور, ۱۳۹۰
چکیده :وقاحت اینقدر بزرگ بود که حتی قاضی شعبه، که عاقبت خود دست به شلاق شد و حکم ننگین قاضی مقیسه را اجرا کرد، جرات نکرد پای کار خود بایستد و بدین ترتیب منشی زن دادسرا مجبور شد در پرونده بنویسد که خودش این حکم را اجرا کرده...

کلمه – حسین ناصری نیا:
دیروز که سمیه توحیدلو را به زندان اوین احضار کردند تا پرونده‌اش را «مختومه» کنند، بسیاری دیگر، از رئیس دانشگاه تهران تا مسئولان ارشد قوه قضاییه و مدیران بلندپایه وزارت اطلاعات، هیچ‌یک نمی‌توانند انکار کنند، که همه در جریان بودند که قرار این «حسن ختام» اینگونه بی‌شرمانه به سرانجام برسد.
بی‌شرمانه تا آن حد که وقتی قاضی اجرای احکام به دست و پا زدن افتاد و حتی با لحنی التماس‌گونه از کارکنان زن دادسرا و زندان خواست این حکم را اجرا کنند، هیچ‌کدام حاضر نشدند ننگ این وقاحت را در کارنامه‌ی خود باقی بگذارند. آنها کم از این صحنه‌ها ندیده بودند، اما این بار اجرای این حکم ظالمانه، وقاحتی افزون می‌خواست که جز از دستان گنهکار یک مرد – بلکه نامرد – بر نمی‌آمد.
وقاحت اینقدر بزرگ بود که حتی قاضی شعبه، که عاقبت خود دست به شلاق شد و حکم ننگین قاضی مقیسه را اجرا کرد، جرات نکرد پای کار خود بایستد و بدین ترتیب منشی زن دادسرا مجبور شد در پرونده بنویسد که خودش این حکم را اجرا کرده است!
همین سه‌گانه‌ی کوتاه، تمام روایت اتفاقی است که می‌توان آن را نمایی همه‌جانبه از حاکمیت انحرافی و غصبی امروز دانست: اطلاع همگان از ظلم و سکوت، حکومت مطلقه‌ی بدکاران بر همه‌ی امور، و نهایتا بی‌مسئولیتی و دروغ.
دیگر همین مقدار بس است و نیازی به افزودن نیست که او در شب بیست و سوم خرداد بازداشت شد اما بعدا قاضی او را به اتهام «تحریک دانشجویان در روز ۲۵ خرداد»! محاکمه کرد؛ یا نیازی به گفتن این نیست در طول دوره‌ی بازداشت یا در زمان دادگاه، او شاهد چه رفتارهای شنیع و دردناکی بوده است؛ و یا …
ضربه‌های شلاقی که روز چهارشنبه بر پیکر سمیه توحیدلو فرود آمد، بیش از اینکه او را تحقیر کند و دیگران را به خشم بیاورد، تیشه‌هایی بر ریشه‌ی یک حاکمیت انحرافی است که انقلاب ملت را به توبره کشیده و اعتبار میهن را به یغما برده است.
از تقدیر یا طنز روزگار؛ این حکم بی‌شرمانه درست در زمانی اجرا شد که رسوایی اختلاس میلیاردی بالا گرفته و مانند آن قاضی بی‌بهره از حیای اجرای احکام دادسرای زندان اوین، همه‌ی مقامات به دست و پا زدن افتاده‌اند تا به نحوی این افتضاح را رفع و رجوع کنند.
پیام این همزمانی شاید جز این نباشد که در روزگاری که سلطه‌ی خودکامگی و دولت دست‌نشانده‌ی انحرافی و برادران قاچاقچی دست به دست هم داده‌اند تا سرمایه‌های کشور را به تاراج ببرند و ایران و ایرانی را اینچنین به فلاکت بکشانند، باید هم امثال سمیه توحیدلو شلاق بخورند و تحقیر شوند.
اما اگر بت‌پرستان توانستند با شلاق زدن و شکنجه‌ی سمیه و یاسر، رسالت محمدی را منکوب کنند؛ اینان هم خواهند توانست حاکمیت خود را با شکنجه و زندان و قاچاق و اختلاس امتداد دهند.
این بساط ظلم و جور رفتنی است، رسوایی‌اش شهره‌ی آفاق شده و استخوان‌هایش خردشدنی است؛ صدای خرد شدن استخوان‌های این بساط ستمکاری به نام دین و خدا را از پژواک ضربه‌هایی که بر تن سمیه توحیدلو خورد، می‌توان شنید. اما افسوس که نه شنیدنی در کار است و نه بصیرتی و نه حتی فقاهتی: «لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر