۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

روش حکومتی پادشاهان مذهبی صفویه


Posted اوت 10, 2015 by tohfeyegarmsar in Uncategorized. 5 دیدگاه مفسرین قوانین شریعت، همواره حکومت زمینی را، تکلیفی از جانب خدا می دانند، لذا هرگونه اعتراض بدان را، کفرآمیز و ایستاده گی در مقابل فرامین الهی متصورند. این نظریۀ فقهی برای اولین بار توسط اسماعیل صفوی، بنیانگذار سلسلۀ صفویه، با رسمی شدن مذهب شیعۀ اثنی عشری در ایران، ترویج و گسترش یافت. حکومت صفویه اگر چه درآغاز براساس مذهب استوار شده بود، ولی رفته رفته بصورت یک سلطنت استبدادی درآمد. اختیارات در دست شاه بود، ولی اگر او طبعی ضعیف داشت، یا به امور کشور علاقه ای نشان نمی داد، اوضاع کاملا به دلخواه اطرافیان او در می آمد. لرد کرزن دو قرن بعد از سرنگونی این حکومت نوشت: حکومت صفویۀ در ایران عبارت است اعمال اختیاری قدرت توسط چند واحد که بترتیب از پادشاه شروع می شد و به کدخدا ختم می گشت. یا تئودور پارکر در نطق خود در انجمن ضد برده گی در 29 مه سال 1850 در بوستون، ماساچوست گفت: از حکومت ملی و آزادی بعنوان حکومت تمام مردم، توسط تمام مردم و برای تمام مردم، اگر در دربار صفوی شنیده می شد، مفهومی نداشت. واتسن در کتابش می نویسد: قدرت پادشاهان صفویه نامحدود، و اختیار زندگی و مرگ اتباعشان در دست آنهاست. فرمان هیچ پادشاهی مانند فرمان پادشاهان این سلسله بشکلی مطلق و فورا اجرا نمی شود. حتا مینورسکی در کتاب تذکرة الملوک می نویسد: در طی دوران سلطنت شاه سلیمان از 1666 میلادی تا 1694 نظارت بر امور تقریبا برعهدۀ خواجه سرایان دربار محول شده بود. یکی از خیانت های بزرگ پادشاهان صفویه که همواره از دید اسلام نویسان دور مانده، و عمدتا از آن حرف زده نشده، تقسیم تمام سرزمینهای ایران به دو بخش ممالک و خاصه بود. ممالک به مناطقی گفته می شد که مالیات خود را باید به دولت پرداخت می کردند، اما خاصه یعنی املاک سلطنتی. ایجاد و بسط املاک سلطنتی از نگاه بسیاری از مورخین در وهلۀ اول منوط و مربوط به علل مادی بود. لارنس لاکهارت در کتاب انقراض سلسلۀ صفویه می نویسد: شاه عباس اول که لشکریان جدیدی از قوللر و تفنگچی فراهم کرد، و توپخانه را راه اندازی نمود، مخارج نگهداری از آنانرا می بایستی از عوایدی که نصیب خانوادۀ سلطنتی می شد بپردازد، و این مخارج بسیار سنگین بود. شاه صفی جانشین بی کفایت شاه عباس طاقت تحمل این خرج های گزاف را نداشت. در اواخر سلطنت او که کشور دورۀ صلح را طی می کرد، وزیرش سارو تقی، روش زیرکانه ای برای ازدیاد عواید سلطنتی به شاه پیشنهاد کرد، که آن تبدیل مناطق و سرزمینهای ممالک به املاک سلطنتی بود. این سوء استفاده از قدرت حکومت آنچنان گسترده شد که بعد از مرگ شاه صفی در سال 1642، زمانیکه شاه عباس ثانی به سلطنت رسید، کلیۀ نواحی قزوین، مازندران، یزد، کرمان، همچنین بخش هائی از مناطق آذربایجان و خراسان را جز املاک سلطنتی اعلام نمودند. تبدیل ممالک به خاصه در کشور بزرگی چون ایران، موجبات نارضایتی و شکایت مردم گردید، هر چند که حکام ایالاتی که برای حکومت مرکزی مالیات جمع می کردند، خود برای به دست آورد ثروت می کوشیدند، اما مانند پیشکاران املاک سلطنتی به مردم فشار نمی آوردند. شاردن جواهر فروش و سیاح فرانسوی در سفرنامۀ خود می نویسد: به عقیدۀ ایرانیان تبدیل ممالک به خاصه، سیاست غلطی است، زیرا مباشران املاک سلطنتی، زالوهای اشباع ناپذیری هستند که مال رعیت را برای پر کردن خزانۀ شاهی می گیرند، و برای این منظور به شکایات مردم ستمدیده وقعی نمی گذارند، و می گویند مخالف منفعت پادشاه است که به شکایات مردم بپردازند، ولی در حقیقت به نفع خود اموال عمومی را غارت می کنند. این اشخاص ایالتی را که زیر نظر دارند، مثل مملکت خود می دانند، و هر چه در آنجا بدست می آورند خرج می کنند، و کارمندانی فراوان و درباری انبوهی دارند. بسیاری از مناطقی که از سوی پادشاهان صفویه بعنوان املاک سلطنتی اعلام می شد، مناطقی بود که به عقیدۀ آنان از حملۀ دشمنان مصون بودند. شاردن در سفرنامه اش می نویسد: اما زمانیکه استنکارازین روسی و قزاق هایش، نواحی ساحلی بحر خزر، واقع در خاک ایران را غارت کردند، و تا چند ماه در شبه جزیرۀ آشوراده باقی ماندند، دیگر شاهان صفویه آن مناطق را از املاک سلطنتی خود خارج نمودند. در حقیقت خیانت های شاهان این سلسلۀ مذهبی سبب شده بود که مردم هیچگونه رغبت و شجاعتی برای دفاع از سرزمین و زادگاه شان، در خود احساس نمی کردند، ضمن اینکه این سیاست غلط مملکت را هر روز فقیر می کرد، زیرا پولی را که باید در تمام کشور در جریان و گردش باشد، به صندوق پادشاه ریخته می شد. شاردن می افزاید: تبدیل مناطق ممالک به خاصه موجبات گریز جمعیت از آن مناطق را فراهم می کرد، و بدین ترتیب لطمات جبران ناپذیری به اقتصاد مناطق فوق وارد می نمود. اینگونه سیاست های مستبدانه، تنها با وجود و کمک یک جریان پشتیبان مذهبی قابل اجرا بود. جریانی که تلاش می کرد، دست در دست پادشاهان سفاک و بی لیاقت و کفایت صفویه، مردم ایران را غرق در خرافات و خزعبلات مذهبی شیعۀ اثنی عشری نماید. مغلطه های اعتقادی شیعۀ اثنی عشری، حداقل از زمان تاسیس نظام صفویه در ایران، بلوغ خرد در این سرزمین را تباه کرد، تا دکان تزویر مبلغان این مذهب را مصونیت بخشد. متوسل شدن ایرانیان ناآگاه به اینگونه مغلطه های کلامی، دمار از روزگار خرد تحلیلی ایرانیان در آورده، و عقل و شعور سیاسی و اجتماعی آنان را در طی این قرون فلج کرده است، و اسلامی نویسان نان به نرخ روز خور همواره بر این معضل تاریخی دامن زده اند. بعد از دولتی شدن مذهب شیعۀ اثنی عشری در ایران، از سوی حاکمان صفوی، هر روز مردم این سرزمین بیشتر اسیر چنگال خرافات گردیده، به انجماد اندیشه دچار شدند. کتاب سلسلة النسب صفویه، تالیف شیخ حسین بن شیخ ابدال زاهدی، چاپ سال 1924 میلادی در برلین آلمان، نسب اجداد صفویه را از طریق موسی کاظم به محمد پیامبر اسلام متصل می نماید. همین ادعای تبار تازی داشتن، نه تنها گردن نهادن به هر گونه حقارت و اسارت مذهبی مردم ایران را بدنبال داشت، بلکه موجبات نابودی قدرت تعقل و خردگرائی آنان را نیز فراهم آورد. ضمن اینکه واژه معصومیت برای کسی که دستش تا آرنج به خون مردم ایران آلوده است، واقعا واژۀ مسخرۀ است. سرجان ملکم در تاریخ ایران، جلد اول قصۀ عجیبی از خرافه گرائی مردم در زمان شاهان صفویه نقل می کند: اگر قول مورخین ایرانی را قبول داشته باشیم، در زمان صفویه، احترام به پادشاه محدود به موجودات جاندار نبود، بلکه به موادی که به هیچ وجه تحت تاثیر چنین احساساتی قرار نمی گیرند نیز سرایت می کرد. می گویند: روزی شاه عباس در اردبیل وارد مطبخی شد، در این زمان سردیگی به شاه به آن نزدیک می شد، دوبار و هر بار چهار اینچ بر خواست. مثل اینکه می خواست به پادشاه احترام بگذارد. باور کنید اسارت فکری بسیار دردناک تر از اسارت جسمی است، زیرا اسارت فکری نسلها بعد از نسل ریشۀ اندیشه و تفکر انسانی را می سوزاند، و جوامع گرفتار آن را به برهوتی خشک مبدل می کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر