سایت خبری-تحلیلی کلمهFebruary 8, 2017
کلمه-مرتضی طالقانی:
«در مسیری که سنگلاخ است نباید دوید.» این را حسن روحانی میگوید درست در آذر ۱۳۸۵ که او دیگر مسئولیت پرونده هستهای ایران را بر عهده ندارد و هوای رابطه ایران با آمریکا مانند هوای آن روزهای تهران بهشدت سرد است. او ادامه میدهد: «اگر با دیپلماسی کارمان جلو نرود احتمال وقوع همهچیز وجود دارد.» درست در همان روزها محمود احمدینژاد بازی دیگری را شروع کرده است. یک روز تصمیم میگیرد بودجه آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تأمین کند و روز بعد برای رهبران جهان نامه مینویسد، نامههایی البته یک طرفه و بدون پاسخ. احمدینژاد مدتی بعد سیاست نامهنگاری را هم تعطیل میکند و در چهارم آذر ۱۳۸۷ میگوید: «آنقدر قطعنامه بدهند تا قطعنامه دانشان پاره شود!» جملهای که در محافل مختلف اجتماعی تنها نقل طنز میشود و ایران بازیگری منزوی درصحنه سیاست بینالملل لقب میگیرد. حتی رفقای روس همرأیهایشان را به ضرر ایران در صندوق شورای امنیت سازمان ملل میریزند و متحد استراتژیک برای چندین و چندمین بار پشت ایران را در محافل بینالمللی خالی میکند.
از کیک و انجیل تا نیشگون های سیاسی
حالا همه میدانستند که بازهم سنگ بزرگی در چاه افتاده است و قطعنامهها تنها یک کاغذ پاره بیارزش نیست، چاه رابطه ایران با غرب و بهویژه آمریکا پر از سنگهای تنشزا شده است، روحانی اتاق شورای عالی امنیت ملی را تحویل داده و حالا در گوشه مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت کنار یار قدیمی هاشمی مینشیند و سرنوشت انقلابیون را تماشا میکند، او میبیند که از آغازین روز تسخیر سفارت آمریکا تا ماجرای کیک و انجیل مک فارلین تا رویای ایرانیها برای ورود به بازی ریگان و کارتر بازی سخت و پرهزینهای بوده و مسیر پر از سنگ و راه طولانی است، بسیاری سنگها در چاهی افتاده که دیگر امکان خروج آن از کشور گرفتهشده است، قطعنامهها دیگر به تعبیر علی لاریجانی «نیشگون کوچک نیست.» بلکه ایران مسیر عراق را در پیشگرفته و حالا در حال اجرای برنامه نفت در برابر غذا است. نیشگونها، کاغذ پارهها و بیانیههای بیاهمیت یک مهلت یک ماهه برای ایران بود تا کلیه برنامههای هستهایاش را به تعلیق درآورد.
وقتی روحانی به حرف آمد
روابط آمریکا با انقلابیون ایران همواره پر تنش بوده است، حتی روزهایی که در ایران خاتمی با گفتگوی تمدنها روی کار است بوش پسر ایرانیان را محور شرارت میخواند، هرچند قبلتر از آن در یک کمدی تراژیک خاتمی را از دست دادن عرفی دیپلماتیک با کلینتون منع کرده باشند!
اما در زمستان ۹۱ آنقدر وضعیت وخیم است و سایه جنگ روی کشور افتاده که اتاق فکر مجمع تشخیص مصلحت دستبهکار میشود و باز هم روحانی به حرف میآید. او که تا پیشازاین متهم به اهمالکاری و برخوردهای غیرانقلابی در نشست سعدآباد بوده، میگوید «۱۲ سال است که کشور را در سختترین شرایط قرار دادهاند حتی دوستان ما هم به این تحریمها پیوستهاند و حالا وقت آن رسیده که از فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج شویم!» به نظر میرسد نسیم عقلگرایی در حال وزیدن باشد، هرچند سنگ بنای عقلانیت در سیاست را میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ گذاشت و سیاستمداران را از ماجراجویی در سیاست بر حذر داشت. اما آن روزها بین بهاصطلاح انقلابیون حرفهای او خریدار زیادی نداشت، هرچند او پرتگاهها را در خشت خام دیده بود.
مذاکره بر خلاف شیوه چریک ها
انقلابیها در تهران تصمیم گرفتند بهطور مستقیم با آمریکاییها مذاکره کنند، دیپلماسی و عقلانیت قرار است جای روشهای چریکی را بگیرد، اما همواره شرطهای عجیب و متفاوت برای این دیالوگ وجود دارد، درست شبیه روزهای بحران تسخیر سفارت که یکی از نمایندگان وقت در مجلس پیشنهاد داده بود که تلویزیون و رادیوی آمریکا روزانه سه ساعت در اختیار انقلابیها و جمهوری اسلامی باشد تا ایران بتواند بدون سانسور با مردم آمریکا حرف بزند.
در روزهای اصلاحات کانال اروپا (انگلستان فرانسه و آلمان) پیک گفتگو بین ایران و آمریکا بود، البته قبلتر نیز سنت مذاکره ایران و آمریکا از سوی یک طرف سوم صورت میگرفت. در قضیه گروگانگیری صادق طباطبایی مینویسد «من با سفیر آلمان در تهران تماس گرفتم و از او خواستم با گشنر وزیر خارجه آلمان تماس بگیرد و پیغام ما را به آمریکاییها برساند!»
سنت مذاکره از طریق کشور ثانی حالا داشت رخت میبست و انقلابیها میخواستند مستقیم با خود آمریکا مذاکره کنند تا اینکه روز ۲۹ تیر ۱۳۹۲ با تلاشها و مذاکراتی نسبتاً طولانی از هتل کوبورگ وین دود سفید بلند شد و به تعبیر روحانی سایه جنگ از سر کشور رخت بربست.
ازغرب زدگی آل احمد تا ورود ترامپ
اما حتی با برجام هم قرار نبود دیوار بیاعتمادی بین ایران و آمریکا برداشته شود و هرروز سنگهای بیشتری به چاه رابطه انداخته میشد انگار این سنت ایران و آمریکاییهاست که به هم اعتمادی نداشته باشند، حتی محمدرضا پهلوی هم هیچگاه به آمریکاییها اعتماد نداشت و در کتاب معروفش مینویسد که کارتر باعث پایان سلطنت او بود و از آنسو آمریکاییها ایران را متهم میکردند که هیچگاه احترام متقابل برای طرفش قائل نیست.
حالا حمید رسایی نماینده وقت تهران برجام را سند فروش عزت ایران میدانست و آنسو ترامپ نامزد جنجالی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اوباما را متهم به مماشات میکرد. توپخانه تندروهای هر دو طرف بهشدت فعال بود جایی که سرمقاله یکی از روزنامههای کشور با استعاره از کتاب غربزدگی آل احمد نوشت: «ظریف سرتاپا غربی است.»
این ماجرای بهشدت پیچیده و پرتنش با آمدن ترامپ به کاخ سفید روزهایی سختتری نیز خواهد داشت، حالا کار بهجایی رسیده که علیرضا زاکانی مینویسد: «در این روزهای پرتنش عقلانیت لازم است.»
سنگ هایی که از چاه بیرون نمی آید
به نظر میرسد هیچگاه قرار نیست رفتار استانداردی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و هرازگاهی کسی پیدا میشود که میآید و میز بازی را به هم میزند. دانشجویان خط امام، بوش پسر، احمدینژاد یا ترامپ و بسیاری دیگر که نمیخواهند زیر بار رفتارهای عاقلانه بروند. از آنسو کسان دیگری هم در کنار این میز نشستهاند که بارها و بارها با شجاعت و سلاموصلوات خواستهاند سنگهای بحرانزا را از این چاه خارج کنند. ولی با مانع بزرگ کسانی روبرو میشوند که بحران میآفرینند و مدتی نان آن را میخورند، حالا ۳۸ سال است عدهای پشت میز مذاکره مینشینند و بازی به هم میخورد و درنهایت مردم دو کشور در کوچه بنبست ایران و آمریکا گرفتارشدهاند. تا باز سیاستمداران بعد از مدتی هر دو درمانده مجبور شوند پای میز مذاکره بنشینند و کاغذها را امضا کنند، الجزایر، مسقط یا وین هنوز مکان میز بعدی مذاکره معلوم نیست. حتی مشخص نیست غوغا سالاران حاکم بر کاخ سفید به مذاکره و معامله تن بدهند یا باید بازهم سالها صبر کرد.
این سرنوشت محتوم و تکراری و مصائب مذاکره است. البته جای شکرش باقی است که هنوز این مذاکرات یک سری عناصر تکراری هم دارد، بهزاد نبوی (بیانیه الجزایر) یا ظریف، روحانی، اوباماها و جان کریها هنوز جای خالی برای خاطرات شیرین مذاکره باقی گذاشتهاند.
۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه
سنگهایی که از چاه بیرون نمیآید!
سایت خبری-تحلیلی کلمهFebruary 8, 2017
کلمه-مرتضی طالقانی:
«در مسیری که سنگلاخ است نباید دوید.» این را حسن روحانی میگوید درست در آذر ۱۳۸۵ که او دیگر مسئولیت پرونده هستهای ایران را بر عهده ندارد و هوای رابطه ایران با آمریکا مانند هوای آن روزهای تهران بهشدت سرد است. او ادامه میدهد: «اگر با دیپلماسی کارمان جلو نرود احتمال وقوع همهچیز وجود دارد.» درست در همان روزها محمود احمدینژاد بازی دیگری را شروع کرده است. یک روز تصمیم میگیرد بودجه آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تأمین کند و روز بعد برای رهبران جهان نامه مینویسد، نامههایی البته یک طرفه و بدون پاسخ. احمدینژاد مدتی بعد سیاست نامهنگاری را هم تعطیل میکند و در چهارم آذر ۱۳۸۷ میگوید: «آنقدر قطعنامه بدهند تا قطعنامه دانشان پاره شود!» جملهای که در محافل مختلف اجتماعی تنها نقل طنز میشود و ایران بازیگری منزوی درصحنه سیاست بینالملل لقب میگیرد. حتی رفقای روس همرأیهایشان را به ضرر ایران در صندوق شورای امنیت سازمان ملل میریزند و متحد استراتژیک برای چندین و چندمین بار پشت ایران را در محافل بینالمللی خالی میکند.
از کیک و انجیل تا نیشگون های سیاسی
حالا همه میدانستند که بازهم سنگ بزرگی در چاه افتاده است و قطعنامهها تنها یک کاغذ پاره بیارزش نیست، چاه رابطه ایران با غرب و بهویژه آمریکا پر از سنگهای تنشزا شده است، روحانی اتاق شورای عالی امنیت ملی را تحویل داده و حالا در گوشه مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت کنار یار قدیمی هاشمی مینشیند و سرنوشت انقلابیون را تماشا میکند، او میبیند که از آغازین روز تسخیر سفارت آمریکا تا ماجرای کیک و انجیل مک فارلین تا رویای ایرانیها برای ورود به بازی ریگان و کارتر بازی سخت و پرهزینهای بوده و مسیر پر از سنگ و راه طولانی است، بسیاری سنگها در چاهی افتاده که دیگر امکان خروج آن از کشور گرفتهشده است، قطعنامهها دیگر به تعبیر علی لاریجانی «نیشگون کوچک نیست.» بلکه ایران مسیر عراق را در پیشگرفته و حالا در حال اجرای برنامه نفت در برابر غذا است. نیشگونها، کاغذ پارهها و بیانیههای بیاهمیت یک مهلت یک ماهه برای ایران بود تا کلیه برنامههای هستهایاش را به تعلیق درآورد.
وقتی روحانی به حرف آمد
روابط آمریکا با انقلابیون ایران همواره پر تنش بوده است، حتی روزهایی که در ایران خاتمی با گفتگوی تمدنها روی کار است بوش پسر ایرانیان را محور شرارت میخواند، هرچند قبلتر از آن در یک کمدی تراژیک خاتمی را از دست دادن عرفی دیپلماتیک با کلینتون منع کرده باشند!
اما در زمستان ۹۱ آنقدر وضعیت وخیم است و سایه جنگ روی کشور افتاده که اتاق فکر مجمع تشخیص مصلحت دستبهکار میشود و باز هم روحانی به حرف میآید. او که تا پیشازاین متهم به اهمالکاری و برخوردهای غیرانقلابی در نشست سعدآباد بوده، میگوید «۱۲ سال است که کشور را در سختترین شرایط قرار دادهاند حتی دوستان ما هم به این تحریمها پیوستهاند و حالا وقت آن رسیده که از فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج شویم!» به نظر میرسد نسیم عقلگرایی در حال وزیدن باشد، هرچند سنگ بنای عقلانیت در سیاست را میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ گذاشت و سیاستمداران را از ماجراجویی در سیاست بر حذر داشت. اما آن روزها بین بهاصطلاح انقلابیون حرفهای او خریدار زیادی نداشت، هرچند او پرتگاهها را در خشت خام دیده بود.
مذاکره بر خلاف شیوه چریک ها
انقلابیها در تهران تصمیم گرفتند بهطور مستقیم با آمریکاییها مذاکره کنند، دیپلماسی و عقلانیت قرار است جای روشهای چریکی را بگیرد، اما همواره شرطهای عجیب و متفاوت برای این دیالوگ وجود دارد، درست شبیه روزهای بحران تسخیر سفارت که یکی از نمایندگان وقت در مجلس پیشنهاد داده بود که تلویزیون و رادیوی آمریکا روزانه سه ساعت در اختیار انقلابیها و جمهوری اسلامی باشد تا ایران بتواند بدون سانسور با مردم آمریکا حرف بزند.
در روزهای اصلاحات کانال اروپا (انگلستان فرانسه و آلمان) پیک گفتگو بین ایران و آمریکا بود، البته قبلتر نیز سنت مذاکره ایران و آمریکا از سوی یک طرف سوم صورت میگرفت. در قضیه گروگانگیری صادق طباطبایی مینویسد «من با سفیر آلمان در تهران تماس گرفتم و از او خواستم با گشنر وزیر خارجه آلمان تماس بگیرد و پیغام ما را به آمریکاییها برساند!»
سنت مذاکره از طریق کشور ثانی حالا داشت رخت میبست و انقلابیها میخواستند مستقیم با خود آمریکا مذاکره کنند تا اینکه روز ۲۹ تیر ۱۳۹۲ با تلاشها و مذاکراتی نسبتاً طولانی از هتل کوبورگ وین دود سفید بلند شد و به تعبیر روحانی سایه جنگ از سر کشور رخت بربست.
ازغرب زدگی آل احمد تا ورود ترامپ
اما حتی با برجام هم قرار نبود دیوار بیاعتمادی بین ایران و آمریکا برداشته شود و هرروز سنگهای بیشتری به چاه رابطه انداخته میشد انگار این سنت ایران و آمریکاییهاست که به هم اعتمادی نداشته باشند، حتی محمدرضا پهلوی هم هیچگاه به آمریکاییها اعتماد نداشت و در کتاب معروفش مینویسد که کارتر باعث پایان سلطنت او بود و از آنسو آمریکاییها ایران را متهم میکردند که هیچگاه احترام متقابل برای طرفش قائل نیست.
حالا حمید رسایی نماینده وقت تهران برجام را سند فروش عزت ایران میدانست و آنسو ترامپ نامزد جنجالی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اوباما را متهم به مماشات میکرد. توپخانه تندروهای هر دو طرف بهشدت فعال بود جایی که سرمقاله یکی از روزنامههای کشور با استعاره از کتاب غربزدگی آل احمد نوشت: «ظریف سرتاپا غربی است.»
این ماجرای بهشدت پیچیده و پرتنش با آمدن ترامپ به کاخ سفید روزهایی سختتری نیز خواهد داشت، حالا کار بهجایی رسیده که علیرضا زاکانی مینویسد: «در این روزهای پرتنش عقلانیت لازم است.»
سنگ هایی که از چاه بیرون نمی آید
به نظر میرسد هیچگاه قرار نیست رفتار استانداردی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و هرازگاهی کسی پیدا میشود که میآید و میز بازی را به هم میزند. دانشجویان خط امام، بوش پسر، احمدینژاد یا ترامپ و بسیاری دیگر که نمیخواهند زیر بار رفتارهای عاقلانه بروند. از آنسو کسان دیگری هم در کنار این میز نشستهاند که بارها و بارها با شجاعت و سلاموصلوات خواستهاند سنگهای بحرانزا را از این چاه خارج کنند. ولی با مانع بزرگ کسانی روبرو میشوند که بحران میآفرینند و مدتی نان آن را میخورند، حالا ۳۸ سال است عدهای پشت میز مذاکره مینشینند و بازی به هم میخورد و درنهایت مردم دو کشور در کوچه بنبست ایران و آمریکا گرفتارشدهاند. تا باز سیاستمداران بعد از مدتی هر دو درمانده مجبور شوند پای میز مذاکره بنشینند و کاغذها را امضا کنند، الجزایر، مسقط یا وین هنوز مکان میز بعدی مذاکره معلوم نیست. حتی مشخص نیست غوغا سالاران حاکم بر کاخ سفید به مذاکره و معامله تن بدهند یا باید بازهم سالها صبر کرد.
این سرنوشت محتوم و تکراری و مصائب مذاکره است. البته جای شکرش باقی است که هنوز این مذاکرات یک سری عناصر تکراری هم دارد، بهزاد نبوی (بیانیه الجزایر) یا ظریف، روحانی، اوباماها و جان کریها هنوز جای خالی برای خاطرات شیرین مذاکره باقی گذاشتهاند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر